مسیر جاری: صفحه اصلی/مقالات/مهدی یاوری/رویکرد زمینه ساز/ولایت فقیه/ادله و پیشینه ولایت فقیه/دین در بستر حاکمیت
• چرا بحث امامت حضرت مهدی (عج) به‌طور صریح در قرآن نیامده است؟
• وظیفه یک شیعه منتظر ظهور امام زمان (عج) در شب یلدا چیست؟
• شبهه: تنها نامى از مهدى بر جاى مانده و هیچ کس، بهره‌اى از او نبرده است!
• قضاوت و داورى امام مهدى علیه السلام در دوران ظهور چگونه خواهد بود؟
• امام مهدى علیه السلام در کجا زندگى مى‌کند؟
• عوامل تأثیرگذار در تشدید جوّ شبهات مهدویت کدامند و شرایط پاسخ‌گویی به آنها چیست؟
• دیدگاه دکتر عدّاب محمود الحمش درباره‌ احادیث مهدویت را بیان و در صورت لزوم نقد نمایید.
• آیا ابن خلدون، احادیث مهدویت را انکار کرده است؟
• آیا علمای اهل سنت، طول عمر امام زمان (عج) را بعید می‌دانند؟!
• طرح مباحث مهدویت چه ضرورتی دارد؟ چرا بایستی به این امر اهتمام بورزیم؟
• نهم ربیع الاول، جشن آغاز امامت امام زمان است یا جشن عیدالزهرا ؟
• این‌که در حدیث آمده: اگر امام نباشد زمین اهلش را فرو می‌برد، با غیبت امام سازگاری ندارد!
• آیه 55 سوره نور چگونه بر ظهور موعود جهانی دلالت دارد؟
• نمونه‌ای از روایات اهل‌بیت (ع) درباره غیبت حضرت مهدی (عج) را بیان کنید.
• آیا امام صادق علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام باقر علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام سجاد علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام کاظم علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام جواد علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام هادى علیه‌ السلام از غیبت حضرت مهدى علیه‌ السلام خبر داده‌اند؟
دین در بستر حاکمیت
سلسله مقالات «حکمت حکومت فقیه»
دین در بستر حاکمیت نویسنده: آیةالله حسن ممدوحی

تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر

اصل اوّل: نظارت اسلام بر همه‌ی شئون زندگی

 

کتاب آسمانی ما قرآن کریم، موضوع آن انسان، و مسائلش حالات و احوال او در زندگی دنیوی و اخروی است؛ به طوری که اگر جمیع احکام اسلام را بررسی کنیم، گویی انسان را نصب العین و مسائل او را مورد عنایت خود قرار داده است.
مسائل طبیعی بلکه عادّی، نظام احساسی و عاطفی، روابط اخلاقی در محیط خانوادگی و روابط اجتماعی، حتی اخلاق سیاسی او، هیچ یک از دید شارع مقدّس اسلام خارج نیست، و هیچ مکتبی نمی‌تواند ادّعا کند که انسان را این گونه جامع در تمام ابعادش مورد مطالعه قرار داده باشد.
بهتر آن که بگوییم تنها مکتبی که انسان را خوب شناخته، حتی پس از دنیا و در برزخ و قیامت هم او را در نظر داشته اسلام است. بلکه قبل از به دنیا آمدن، دستورات ظریف و عجیبی به والدین می‌دهد که کودک با کنترل دقیق متکوّن و متولد شود.
اگر چه هر یک از دانشمندان انسان شناس، این موجود پیچیده را در یکی از ابعادش مورد مطالعه قرار داده اند، لکن نقاط مبهم بسیاری هم در کار است که هنوز در ابهام خود باقی مانده است، امّا بدانیم آن که انسان را از آن گاه که موجودی تک سلولی بوده تا آن گاه که به صورت انسانی کامل درآمده و درهیچ لحظه ای هرگز از نظر دور نداشته، خلّاق متعال است؛ به دیگر بیان، همان که او را این چنین آفرید، قرآن را برای هدایت او نازل کرد و حتماً چنین دستگاه قانون گذاری، روابط سیاسی و اجتماعی او را - که از مهم ترین لوازم زندگی او است - نادیده نگرفته و در چهارچوب معین، نظارت دقیق خود را در جمیع شئون اسلامی زندگی دنیوی و اخروی انسان اعمال کرده است.

 

اصل دوم: تحقق مدینه‌ی فاضله‌ی اسلامی با اجرای همه‌ی احکام دین

 

در هر نظام طبیعی یا علمی، مقررات و چهارچوبی حاکم است که با کمترین تخلف از آن مقررات، اثر مطلوب، عاید و حاصل نخواهد شد. برای تبیین بیشتر مقصد، مثالی را بیان می‌کنیم.
حلّ یک معادله‌ی جبری امکان دارد صفحاتی را اشغال کند، امّا نتیجه‌ی مطلوب در این محاسبه آن گاه حاصل می‌شود که در حلّ مسئله تمام قواعد و دقایق ظریف مربوط به این نظام علمی کاملاً رعایت گردد؛ به طوری که اگر علامت مثبتی را به اشتباه منفی بگذاریم، هرگز معادله حل نخواهد شد.
این اصل در تمام واقعیت‌ها ثابت است. در پزشکی نیز همین پیوند دقیق حاکم است؛ زیرا در علم طب هرگز ادّعا نشده که مریض در موقعیت دل خواه خود معالجه شود، بلکه داروی تلخ و جراحی جانکاه و پرهیز مداوم و استراحت کافی لازم دارد تا بیماری معالجه شود.
هم چنین مسائل بهداشتی تضمین کننده‌ی سلامتی از عفونت‌ها و ویروس‌ها به طور مطلق نیست، بلکه باید ضابطه و مقررات فن بهداشت رعایت شود تا نتیجه مطلوب عاید گردد.
دین مبین اسلام نیز از این واقعیت مستثنا نیست؛ یعنی اگر سؤال شود مسائل نماز و روزه کجای دنیا را آباد می‌کند یا قواعد و احکام کتاب طهارت در فقه چه مشکلی را در جامعه از مسلمانان حل می‌نماید و یا چادر و حجاب کجا توانسته ملتی را از گرفتاری‌های عالم‌گیر نجات دهد؟
در پاسخ باید گفت برای هر فرد به مقدار تلاش او مزد معنوی حاصل است، ولی در نظام اجتماعی باید گفت کاربرد مثبت اسلام آن گاه است که این قانون الهی با تمام چهارچوبی که خود برای مدیریت جامعه ارائه فرموده، پیاده شود تا مدینه فاضله حاصل گردد. اگر مثلاً برای زنان تحصیل را تجویز می‌کند باید در چهارچوب آن رعایت شود، نه آن که خروج زنان را در هر موقعیت تجویز کنیم و سایر شرایط را رها کنیم. امروز بسیاری از کشورها ادعای اعتقاد به اسلام را دارند، ولی از اسلام فقط نام آن را یدک می‌کشند.
پس مدیریت الهی اسلامی با حفظ تمامی شرایط و دستورات و موازین، خاصّ آن یگانه مکتبی است که می‌تواند نسل انسانی را در تمام ابعادش لحاظ کرده و رهبری نماید، امّا اسلام التقاطی که به قول قرآن کریم:
خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَ آخَرَ سَیئاً (1) کار خوب و بد را به هم آمیختند.
از آن تأثیر جامع تام برخوردار نیست.

 

اصل سوم: حکومت و قدرت، لازمه‌ی اجرای احکام اسلامی

 

بافت احکام اسلام به شیوه ای است که برای اجرای دقیق آن باید حکومت تشکیل شود؛ زیرا در غیر این صورت پیکره ای تقطیع شده و کم اثر به جای خواهد ماند که امروزه در کشورهای اسلامی شاهد و ناظر وضع رقت بار و تأسف آور آن هستیم.
پس اگر در احکام الهی دقت کرده و آن را درست تحلیل کنیم، در می‌یابیم که اجرای دقیق آن مستلزم قدرت و حکومت و تشکل خاص است؛ به دیگر بیان، در صورت به کارگیری دقیق دستورات آن، خود قدرت آور و حکومت ساز است.
احکامی از قبیل حدود، دیات، قصاص، قضا، جهاد، دفاع، ولایت بر انفال و اموال مجهول، خمس، زکوات، خراج، اموال مجهول المالک، نماز جمعه و جماعات، نماز عیدین، سرپرستی از اطفال بی سرپرست و سفها، نگهداری محجور و مفلس، امر به معروف و نهی از منکر در تمام ابعاد آن، جملگی به نحوی است که اجرای دقیق آن بدون در نظر گرفتن نظام حکومتی به خوبی میسور نیست و تمام احکام آن اعم از مالی، حقوقی، نظامی، سیاسی و بعض احکام عبادی آن احتیاج تمام عیار به پشتوانه ای قدرتمند دارد.
تاریخ نیز گواه است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله پس از ابلاغ رسالت وپایان دعوت سرّی، با اجرای احکام الهی، دولت تأسیس فرموده و خود آن حضرت در رأس حکومت قرار گرفته و از قبایل بیعت گرفته و با سلاطین آن زمان باب مراسلات را گشود و یا پیام داد و دعوت به اسلام فرمود و برای حفظ همین حکومت مقرر داشتند 1/5 درآمد سالانه از بسیاری فعالیت‌های سودآور باید به حاکم شرع پرداخت شود؛ زیرا به خوبی روشن است که تدارک چنین ذخیره‌ی عظیم مالی و جذب و هزینه‌ی آن تشکیل دولتی عظیم را طلب می‌کند. آیا ممکن است شارع این حکم را تشریع کند و پیش بینی دقیق جذب و هزینه آن را نکرده باشد؟! نه هرگز ممکن نیست، بلکه هزینه مناسب این درآمد عظیم مالی را پیش بینی کرده است. (2) هم چنان که مسائل حقوقی و قضایی اسلام نیز با نبودن قدرت، یک ذهنیت پوچ بیش نیست.
هم چنین برای اجرای حدود یا اخذ دیه و یا سپردن ظالمان و گردن کشان به عدالت قانون و یا اجرای قصاص و یا اجرای تعزیرات چگونه می‌توان بدون نظام دولتی حتی پیاده شدن آن را تصور کرد؟
آیا اعدام قاتل به عمد و مفسد فی الارض و مهاجمان و یاغیان امکان پذیر است؟ آیا می‌توان تصور کرد که شارع فقط به بحث‌های علمی و نوشتن آنها اکتفا کرده ولی تمهیدی برای پیاده شدن آنها نداشته، بلکه به تعطیل جمیع این احکام که قسمت اعظم دستورات الهی را تشکیل داده نیندیشیده باشد و بر مردم نیز هیچ تکلیفی برای جلوگیری از تعطیل شدن همه آنها ننهاده است؟!
آیا با آن که شارع در مسائل نظامی همچون جهاد و دفاع، امر به تجمع قدرت و سلاح کرده و قوانین جنگی جعل فرموده، می‌تواند بدون وجود دولتی قدرتمند در مقابل فشار زیاد دشمن و ورود تلفات سنگین در مواقع حساس، مانند نزدیک بودن فتح و پیروزی مقاومت کرده و نیروهای خود را هدایت کند؟
آیا اجرای مقررات و قوانین جنگی مانند محاکمه‌ی فراریان از جنگ امکان پذیر است؟ مدیریت تجمع مردم، کنترل آنان و رعایت اعتدال پس از پیروزی جنگ و رعایت بسیاری از احکام عاطفی در نظام بی باکانه میدان رزم، هم چنین انجام امر به معروف و نهی از منکر که مرحله‌ی شدید آن قتل است به حکومت نیاز دارد.
احکام عبادی، مانند خطبه‌های نماز جمعه (3) و نماز عیدین و الزام خطیب به بیان مطالبی که باید در آن پس از امر به تقوا، تمامی مصالح مسلمانان را بیان کند و خطرات تهدید کننده را هشدار دهد و دشمن توطئه گر را شناسایی کرده و به مردم بفهماند، همگی گواه و شاهد صدق لزوم حاکمیت دینی است.
دعوت عموم مسلمانان برای انجام فرایض دینی به مسجد محل (روزی سه بار) و بازخوانی عمومی در هر هفته یک بار به سنگر نماز جمعه و در هر سال، امر به تشکیل کنگره جهانی حج در مسجد الحرام و هم چنین دعوت به تجمع در مراسم گوناگون، همچون اعیاد و وفیات بهتر از هر رسانه‌ی گروهی در با خبر کردن مردم از جریان‌های سیاسی و اجتماعی مهم مؤثر است. که این نمونه ای از بافت حکومتی اسلام است که حکم و حکومت چگونه با یک دیگر در آمیخته است.
غزالی در کتاب معروف خود احیاء علوم الدّین می‌گوید:

فالفقیه هو العالم بقانون السیاسة و طریق التوسّط بین الخلق إذا تنازعوا - فکان الفقیه معلّم السلطان و یرشده إلی طریق سیاسة الخلق و ضبطهم، لینظّم باستقامتهم أمورهم فی الدنیا. و لعمری إنّه متعلّق بالدّین لکنّ لا بنفسه، بل بواسطة الدنیا - فإنّ الدنیا مزرعة الآخرة و لم یتمّ الدّین إلّا بالدّنیا. و المُلک و الدین توأمان - فالدّین أصلٌ و السلطان حارس، و ما لا أصل له فمهدوم، و ما لا حارس له، فضایع - و لا یتمّ الملک إلّا بالسلطان، و طریق الضبط فی فصل الحکومات بالفقه - إلی أن قال - و حاصل فنّ الفقه معرفة السیاسة و الحراسة. - إلی أن قال - فالأمیر هو الإمام؛ (4)
فقیه، قانون دان آگاه به مدیریت و حاکمیت بین افراد ملت و مردم است و منازعه‌ها و درگیری‌ها و اختلافات آنها را خاتمه می‌دهد. پس فقیه، معلم و مرشد دستگاه حکومت و حاکمیت دینی است و حکومت را به سوی مدیریت صحیح و منضبط کردن مردم، هدایت و ارشاد می‌کند تا حکومت بتواند مردم را در زندگی دنیایی شان به دوری از انحراف و استقامت در عمل بکشاند. اگر چه به جان خودم قسم که فقه نه تنها دنیای مردم را سامان می‌بخشد، بلکه دنیا را به صورت مزرعه آخرت درآورده و دنیا و آخرت آنها را با هم منضبط می‌سازد، زیرا دین بدون دنیا نخواهد بود، چون دین، قانون مندی افعال بشری در همین دنیاست و حکومت و دین از یکدگیر تفکیک پذیر نیستند و هر دو با هم توأم هستند. پس دین اصل و ریشه نظام اجتماعی است و حکومت، نگهبان و پشتیبان آن است و هر حکومت که از این اصل برخوردار نباشد، نابود است. چنان که دین نیز هرگز از حکومت مقتدر نمی‌تواند تهی باشد؛ زیرا دین بدون اقتدار حکومتی ضایع خواهد بود و مُلک فقط با حاکم برپاست و تنها راه منضبط کردن جامعه در اجرای احکام حکومتی به وسیله‌ی فقه است... . حاصل فن فقه دو بنیاد اساسی است: 1. شناخت و آگاهی در مدیریت و 2. حراست و حفاظت از کیان مُلک و ملت... پس امیر در نظام حکومت همان امام المسلمین است.

گرچه در برخی کلمات غزالی بر حسب عقیده‌ی خاص او خدشه و اشکال داریم، ولی شاکله‌ی دینی را که همان حکومت الهی و دینی و حاکمیت نظام فقهی و ولایت فقیه است، به خوبی بیان کرده و اگر اختلافی هست در بعض مصادیق است، نه در اصل شاکله‌ی نظام دینی.
مسلم است که ضایعه‌ی نداشتن دولتی مقتدر با حاکمیت لازم و نبودن تشکّل حکومتی به صورت رهایی مردم، تصور واگذاری غیر حکیمانه ای است که به انهدام امت اسلامی منجر می‌شود؛ زیرا دور بودن دل‌ها از هم دیگر و پراکندی عمومی و تفرقه‌ی قدرت مردم، از هر آسیب کشنده ای مهلک تر و به هر آفتی که ریشه‌ی نظام الهی را از بیخ و بن می‌کند، قرین خواهد بود و معلوم است که هرگز خاصیت چشم‌گیری بر مکتبی که خود را خاتم همه ادیان دانسته و در راه احیای آن شهیدان بسیار جان باخته اند، مترتب نخواهد بود، بلکه ابلاغ شریعتی است که به هیچ وجه بقای خود را تضمین نمی‌کند.
و از نکات بسیار مهم تاریخی، وضعیت عموم معصومین علیهم‌السلام است که دستگاه‌های حاکم و جبار زمان پیوسته آنان را در تبعید، حصر و یا زجر و شهادت می‌آزردند، زیرا معصومین علیهم‌السلام آنان را غاصب دستگاه حکومتی اسلام می‌دیدند و آن جباران نیز می‌دانستند که حکومت واقعی در اسلام از آنِ آنان است و برای حفظ مسند غاصبانه‌ی خود از هر گونه ستم و ظلم بر آنان خودداری نمی‌کردند. اگر آن بزرگواران ساکت بودند و هیچ‌گونه ادّعایی نداشتند، هرگز این همه ترس و احتیاط نسبت به آنان معنا نداشت. اگر تقیه‌ای هم در احکام رعایت می‌شد برای حفظ جان شیعیان مقرر و جعل شده بود؛ زیرا خود معصومین علیهم‌السلام در شرایط مناسب، مسئله‌ی غصب ولایت را با صراحت تمام بازگو می‌کردند.
بهترین دلیل، خطبه‌ی شقشقیه در نهج البلاغه (5) و نظایر آن و نیز حدیث سلسلة الذهب از حضرت امام رضا علیه‌السلام است که آن حضرت را تحت الحفظ و محاصره‌ی نیروهای اطلاعاتی حکومت مأمونی حرکت می‌دادند و در نیشابور در بین ده‌ها هزار نفر رسماً اعلام می‌کند: «قال الله تعالی: کلمة لا إله إلّا الله حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی» و پس از اندکی تأمل فرمود: «بشروطها و أنا من شروطها» (6) که در حصن خدا قرار گرفتن، مشروط به اقرار به ولایت آن امام معصوم است.
آن حضرت بدون هیچ گونه ترس و هراس از دستگاه جبار زمان اعلان می‌فرماید که بدون ولایت او هیچ کس در حصن کلمه‌ی توحید نیست و از ولایت خدای خالق عالم، خارج و محروم است. آیا این گونه اظهارِ حق، با تقیه در نظام حکومت سازگار است؟ هرگز. امیرمؤمنان علیه‌السلام در خطبه ای به همین مسئله اشاره فرموده است:

اللهُمُّ إنَّکَ تَعلَم أنّه لَم یکُن الذی کانَ مِنّا مُنافِسَة فی سُلطانٍ و لا التِماس شیءٍ مِن فُضُولِ الحُطامِ ولکِن لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِن دینِک وَ نُظهِرَ الإِصلاحَ فی بِلادِکَ فَیؤمِنَ المَظلُومُ مِن عِبادِکَ و تُقامَ المُعَطَّلة مِن حُدودِک؛ (7)
بار خدایا، تو آگاهی آن چه از ما صادر شده نه برای میل و رغبت در سلطنت و خلافت بوده و نه برای به دست آوردن چیزی از متاع دنیا، بلکه برای این بودکه آثار دین تو را باز گردانیم و در شهرهای تو اصلاح و آسایش را برقرار نماییم تا بندگان ستم کشیده ات در امن و آسودگی بوده و احکام تو که ضایع مانده، جاری گردد.

از این فرمایش به خوبی روشن است اگر ولی امر نبود، معارف دینی تعلیم داده نمی‌شد و اصلاح، امکان پذیر نبود و مظلومان در امن نبودند و حدود تعطیل می‌شد؛ یعنی در صورتی امکان پیاده شدن دین اسلام هست که تشکیل حکومت با ولایت امام معصوم و یا وصی و نوّاب آن بزرگواران توأم باشد؛ زیرا ولایت جائران مستلزم نابودی دین است، چنان که می‌بینیم امام حسین علیه‌السلام از رسول خدا نقل می‌کند:

من رأی سلطاناً جائراً مستحلًّا لِحرام الله؛ ناکثاً لعهد الله؛ مخالفاً لسنّة رسول الله یعمل فی عباد الله بالإثم و العدوان، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقّاً علی الله أن یدخله مدخله؛ (8)
هرکس سلطان جائری را ببیند که حرام خدا را حلال می‌نماید و عهد خدا را زیر پا می‌گذارد و در میان مردم با گناه و دشمنی رفتار می‌کند، و با کردار، یا گفتار خود بر او اعتراض نکند، حق خداست که او را در جایگاه سلطان جائر (جهنم) وارد کند.

و نیز امیر مؤمنان علیه‌السلام می‌فرماید:

فَرَضَ اللهُ الإیمانَ تَطهیراً مِنَ الشِرکِ... وَ الإِمامَةِ نَظاماً لِلأُمَّةِ و الإِطاعَةَ تَعظیماً لِلإِمامَة؛ (9)
خداوند واجب گردانید ایمان را، تا از آلودگی شرک پاک شوید... و واجب گردانید امامت و پیشوایی را برای نظم و آرامش مردم، و واجب گردانید اطاعت و پیروی از امام را برای بزرگ شمردن مقام امامت.

پس اگر تعلیم معارف، واجب، و اصلاح در بلاد، حتمی، و امن مظلومان و نظام در امت، واجب، و تعطیل حدود، حرام است، برعموم مردم و علما واجب است که برای طرد جور و ظلم و اقامه‌ی حدود بکوشند و کسانی که می‌توانند نظام اسلامی‌را برپا کنند؛ یعنی ولی فقیه را به زمام داری برانگیزند.

 

اصل چهارم: ضرورت معصوم و مصون بودن نظام (قانون) از خطا

 

خداوند متعال برای حفظ جامعه از لغزش‌ها، خود امام نصب فرمود و در مدت تقریباً 250 سال، ائمه علیهم‌السلام یکی پس از دیگری به روش‌های مختلف شاگردانی را تربیت فرموده و دین خالص الهی را خالی از هرگونه شک و شبهه به آنان تعلیم کردند و در حد امکان در هر زمان به تبلیغ دین پرداختند. گاه به جنگ و گاهی شهادت و اسارت و یا نوشتن کتبی، مانند صحیفه‌ی سجادیه یا ترتیب دادن جلسات بزرگ درسی و یا به زندان رفتن و تا در نظام ولایت عهدی قرار گرفتن و گاهی به حصر و تبعید درآمدن، جملگی رفتارهای معصومانه ای بود که هر کدام نتیجه‌ی خاص خود را بخشید، تا توانستند اسلام حق و ناب اهل بیت عصمت را در بین مردم زنده نگه دارند.
پس از غیبت ولی دوازدهم -علیه من الصلوات و التحیات افضل صلوات المصلین- پرورش یافتگانی که اسلام در جان آنان نشسته بود به حکم همان مکتب، برای هدایت امت نصب شدند و این امانت عظیم به آنان سپرده شد. آن امام همام اشاره فرمود که مردم اورع و اتقی و اعلم را برگزینند، و با سفارش‌های اکید نسبت به احتیاط در فتوا و احتراز از قول بدون علم حدود اسلام را بیمه فرموده و در حصن تقوای فقها قرار داد که مبادا کمترین خللی در احکام الهی پیش آید؛ به طوری که در خلال قرون متمادی، تمام آن چه بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شد بدون حذف چیزی از آن در زمان ما باقی ماند و چنان که دیده ایم در این مدت طولانی، پیوسته اعاظمی از فقها یکی پس از دیگری در بستر تاریخ درخشیدند که گویی علم و تقوایی تجسّم یافته بودند، به طوری که روش آنان، زندگی معصومین علیهم‌السلام را تداعی می‌کرد. ظهور و بروز این مردان بزرگ، که از حیات و توان عملی اسلام دفاع می‌کردند و هر یک در حدّ اقتضای زمان به وظایف خویش قیام می‌نمودند، پشتوانه‌ی عظیمی بود و پس از رحلت هر یک از آنان به حکم «مَا نَنْسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا» (10) این ودیعه به دیگری سپرده می‌شد.
ولی با کمال تأسف، جبر جباران و حکومت غیر قانونی حاکمان جور، مانع شد که بتوانند آن چنان که باید، احکام نجات دهنده‌ی الهی را به طور کامل اجرا کنند، بلکه به طور پراکنده هر کسی در زندگی شخصی خود قیام به وظایف شخصی می‌نموده و عمل می‌کرد و در جامعه به طور عموم، حاکمیت از آن ستم و جور بود و از اسلام اسمی بیش نبود و فقهای عالی قدر هیچ یک مبسوط الید نبودند؛ به طوری که جبر جباران راه را برای تشکیل حکومت بسته بود؛ زیرا از شرایط قطعی و عقلی در بسط حاکمیت، امکان حرکت انقلابی و پس راندن قدرت‌های زمان است که بحمدالله در عصر ما این جریان تحقق یافت و فقیه زمان مبسوط الید، و راه برای تشکیل حکومت اسلام باز شد.

 

اصل پنجم: در اسلام قانون گذاری و حاکمیت از آنِ خداست

 

برای توضیح بیشتر چند نکته را یادآور می‌شویم:

 

نکته‌ی اول:

 

اصل اولی در اسلام حرمت ولایت دیگری بر انسان است. چنان که فطرت انسانی نیز به همین مسئله مجبول است، بلکه حاکمیت فقط از آن خداست. خداوند متعال می‌فرماید:

«إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ یقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیرُ الْفَاصِلِینَ‌» (11) حکم و فرمان فقط به دست خداست و او به حق فرمان می‌دهد و او بهترین حکم فرمایان است.

و نیز می‌فرماید:

«ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ» (12) سپس به سوی خدای عالم که به حقیقت مولای بندگان است، بازگردانده می‌شوند. همانا حکم و فرمان به دست او است و او زودتر از هر محاسبی به حساب خلق می‌رسد.

در نامه ای که امیرمؤمنان علیه‌السلام به امام حسن علیه‌السلام می‌نویسد، آمده:

لا تَکُن عَبدَ غَیرِکَ وَقَد جَعَلَکَ اللهُ حُرّاً (13) بنده‌ی غیر خود مباش، همانا خداوند تو را آزاد آفریده.

 

نکته‌ی دوم:

 

در جعل ولایت فقیه به خوبی روشن است که ولایت، مربوط به شخص نیست، بلکه ولایت مربوط به فقه و قانون است و در حقیقت تعلیق حکم بر وصف، مشعر به علیت مبدء اشتقاق است، و دلیل این مسئله آن است که هرگز شخص فقیه خود مصونیت ندارد و باید بر حسب حکم فقهی به وظایف الهی عمل کند که در صورت تخلف، خود به خود منعزل است و فقط نقش شخص فقیه، استحصال احکام الهی است و سلیقه‌ی شخصی او ابداً در احکام دخالتی ندارد؛ به عبارت روشن تر، فقه بر خود شخص ولی فقیه نیز حاکم است.

 

نکته‌ی سوم:

 

خدای متعال در جعل احکام هیچ چیز را جز مصلحت بشریت در نظام قانونی خود ملحوظ نفرموده است؛ زیرا ذات اقدس ربوبی بی نیاز از جهانیان است.
صلاح و فساد انسان‌ها و اطاعت یا طغیان آنان هیچ نسبتی به ذات اقدس او ندارد، بلکه در جعل احکام فقط مصالح انسان‌ها ملاحظه شده و تمام حقوق آنان در جمیع ابعاد وجودیشان در دنیا و آخرت رعایت گردیده که اگر انسان را به حالِ خود واگذار می‌فرمود، هرگز قادر به دست یابی به آن مصالح نبود.
علم محیط خالق متعال بر جمله‌ی آنها وقوف داشته و حکمت و لطف خداوندی، آن احکام را جعل کرده و ایجاب فرموده است. در صورت عدم اصابت فتوای مجتهد به واقع در لوح محفوظ، خدای متعالی مصلحت تفویت شده را جبران خواهد کرد و انقیاد بندگان اجر فراوان دارد.

 

نکته‌ی چهارم:

 

اگر نسل انسان که پیوسته محکوم حب ذات است، به مصالح و مفاسد واقعی وقوف داشت و به خیر و شر خود به طور دقیق مطلع بود، هرگز غیر از احکام الهی را انتخاب نمی‌کرد و هر گونه تخلف از آنان را بر خود حرام می‌کرد؛ زیرا می‌دانست خدای متعال محتاج بندگان نیست و هر چه هست فقط مصلحت آنان است.

 

نکته‌ی پنجم:

 

در صورت تحلیل دقیق این گونه دستورات در می‌یابیم که همان حکومت مصالح مردم بر خود مردم است که ژان ژاک روسو حقوق دان بزرگ گفت: «بشر باید آرزوی دمکراسی را به گور ببرد». او هرگز آزادی مطلق را قابل تحقق نمی‌دانست.
این نکته بر کسی مخفی نیست که آزادی به معنای بی بند و باری و بوالهوسی نیست، بلکه به معنای انتخاب طبیعی به طور معقول است که از فطرت و طبیعت سلیم و تربیت شده نشأت گرفته است؛ به طوری که با هیچ گونه از خواست‌های فطری دیگر منافاتی نداشته باشد.

 

نتیجه:

 

حکومت الهی در واقع ولایت حقوق واقعی و راستین مردم بر خود آنهاست و هرگز بویی از استبداد و خشونت در نظام آن استشمام نخواهد شد. بدخواهان پیوسته از اجمال مسئله سوء استفاده می‌کنند و مسائل را بسیار کریه و زننده به مردم نشان می‌دهند و نیت فاسد خود را با استفاده از بی خبری مردم اجرا می‌کنند.

 

نکته:

 

ممکن است توهّم شود که چه کسی می‌تواند تعهد کند متولّی راستین این حاکمیت دست به استبداد نزند؛ مثلاً به صورت صرف نظر کردن از قانون، یا نظر داشتن به حکمی که عادلانه نیست؟

 

جواب:

 

این مسئله در قانون اساسی پیش بینی شده، گذشته از آن که ضوابط قانونی فقاهت آن چنان است که تخلف از آن کاملاً پیداست و فقهای مجتهد در تشخیص آن تخلف با تیزبینی و دقت علمی آماده هستند و با تذکر به او یا نعوذ بالله اعلان فسق او از هرگونه فساد، پیش گیری می‌کنند و این مسئله ان شاء الله در فرع هشتم از مباحث ولایت فقیه بیان خواهد شد.

 

اصل ششم: خود نگهدار بودن دین و ضرورت حفظ اصل نظام

 

در طول تاریخ حکام هوس ران و خود کامه که در رأس کشورهای اسلامی، غاصبانه حکومت می‌کردند از ارزش‌های واقعی اسلام به دور بوده و جز در مواقعی که سیاست مزورانه آنان ایجاب می‌کرد تعهدی به مقدّسات از آنان سراغ نداریم، مگر عده‌ی کمی از آنان که نسبت به دیگران، علاقه‌ی بیشتری از خود نشان می‌دادند.
حضرات معصومین علیهم‌السلام کمترین اشاره ای ندارند که رفتار و کردار آنان را تأیید کند، بلکه در هر موقعیتی که اقتضا داشت از نظام غاصبانه آنان انتقاد نموده و به جامعه‌ی مسلمین می‌رساندند که این دستگاه‌های غاصبانه مورد قبول آنان نیست.

 

نکته:

 

در تمام دوران زندگی معصومان علیهم‌السلام این تعهد محسوس بود که آن بزرگواران هر گاه احساس می‌نمودند اصل نظام اسلامی و جامعه‌ی مسلمین مورد تهدید قرار گرفته و خطری متوجه آن شده، هرگز از کمک لازم خودداری نمی‌کردند.
مرحوم مجلسی (14) در کتاب بحارالانوار، قضیه ای را نقل می‌کند که دولت روم، عبدالملک مروان را تهدید کرد که لشکری دویست هزار نفری آراسته و در نظر دارد که برای انهدام کشور اسلامی گسیل دارد. عبدالملک از این واقعه سخت ترسیده مسئله را به خدمت باقر العلوم علیه‌السلام عرضه کرد. امام باقر علیه‌السلام دستور فرمودند که به رئیس کشور روم نامه ای نوشته و در آن نامه متذکر شود که خدای تعالی را در هر روزی تقدیرات فراوانی است و بسیاری از مردم از تقدیرات خود بی خبرند، در حالی که بساط عمر آنان و زندگی آنها نزدیک به تمام شدن است. این نامه را ارسال داشتند و چون به دست او رسید سخت ترسیده و از تصمیم خود صرف نظر کرد و گفت، این طور سخن گفتن سبک سخنان انبیاست.
در زندگی پرافتخار حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه بسیار دیده شده که در مواقع خطر، دستگاه حکومتِ زمان را مشفقانه راهنمایی می‌فرمودند، و این گونه مسائل در حوادث مختلف از حضرتش معهود است.
حضرت در یکی از نامه‌های خود مرقوم فرمودند:

فَأَمسَکتُ یدی حَتی رَأَیتُ راجِعَةَ النّاسِ قَد رَجَعَت عَنِ الإسلامِ، یدعُونَ إلی مَحقِ دینِ مُحَمَدٍ فَخَشیتُ إن لَم أنصُرِ الإسلامَ وَ أَهلَه أن أَری فیه ثَلماً أو هَدماً تَکونُ المُصیبَة بِه عَلی أعظَمَ مِن فَوتِ وِلایتِکُم؛ (15)
پس دست خود نگاه داشتم تا این که دیدم گروهی از مردم مرتد شدند و از اسلام برگشته، می‌خواستند دین محمد را از بین ببرند، ترسیدم اگر به یاری اسلام و مسلمانان نپردازم، رخنه یا ویرانی در آن ببینم که مصیبت و اندوه آن بر من بزرگ تر از فوت شدن ولایت و حکومت بر شما باشد.

و نیز می‌فرماید:

إنَّ هؤلاءِ قَد تَمالَؤُوا عَلی سَخطَةِ إِمارَتی وَ سَأَصبِرُ ما لَم أخَف عَلی جَماعَتِکُم؛ (16)
به تحقیق، آنان [ طلحه و زبیر و پیروانشان ] بر اثر راضی نبودن به خلافت من گرد آمده، یک دیگر را کمک می‌کنند و من صبر می‌کنم، مادام که بر جمعیت شما نترسیده باشم.

ولی این نصرت و یاری از نظام اسلامی از همان علی امیرمؤمنان علیه‌السلام است که در خطبه ای دیگر فرموده:

اللهُمَ إنّی اَستَعدیکَ عَلی قُریشٍ وَ مَن أعانَهُم، فَإنَّهُم قَطَعُوا رَحِمی وَ صَغَّروا عَظیمَ مَنزلَتی و أجمَعُوا عَلی مُنازَعَتی أمراً هُولی؛ (17)
خدایا، من بر قریش و کسانی که آنها را یاری می‌کنند از تو کمک می‌طلبم؛ زیرا آنها خویشی مرا قطع کردند و بزرگی مقام و منزلت مرا کوچک شمردند و در امر خلافت که اختصاص به من داشت، بر دشمنی با من اتفاق کردند.

هم چنین ابن ابی الحدید در شرح خطبه‌ی 173 نهج البلاغه آورده که حضرت فرموده است:

ما زِلتُ مَظلُوماً مُنذ قُبِضَ رَسُولُ اللهِ حَتّی یومِ الناسِ هذا؛ (18)
خدایا، از آن روزی که رسول الله رحلت نمود تاکنون، همواره مظلوم بوده ام.

به راستی شکوِه‌های امیر مؤمنان علیه‌السلام طوری است که قلب‌ها را می‌سوزاند. با وجود این دردهای سوزان، هرگز دست از یاوری اسلام برنداشت و هرگز ناراحتی‌های او موجب نشد که کاری کند که اصول نظام خدشه دار شود. از این جریان‌های تعجب آور تاریخی و روایی به خوبی در می‌یابیم که شارع مقدّس چه قدر تشکل و نظام اسلامی و جمعیت و شئون آنان را عظیم و پراهمیت می‌داند. علی علیه‌السلام در خانه می‌نشیند تا شعایر الهی باقی بماند و هرگز جایز نمی‌داند کاری کند که حریم اسلام هتک شود.
حضرت صدّیقه طاهره پس از لطمه‌ها و صدمات بسیار، آن گاه که فرمود: «اشتملت شملة الجنین»، (19) در جواب از مولا و امام خود شنید که اگر بخواهی شعار اسلام باقی بماند، دستور صبر حتمی است و هیچ چاره ای جز سکوت نیست.
عجیب تر آن که چه بسیار می‌دید که مسئولین زمان، مرتکب خلاف‌های بین می‌شوند و آن چه نباید صورت گیرد، واقع می‌شود، عکس العمل امام علیه‌السلام بسیار ملایم و با نصیحت مشفقانه بود، چنان که فرمود:

... فَتَوَلّی أبوبکر تِلکَ الأمورَ... فَنَصحَتُه مُناصِحاً... و ما طَمِعتُ أن لو حَدَثَ به حَدَثٌ و أنَا حَی أن یردَّ إلی الأمرُ الذی نازِعَتُه فیه... فَلَمّا اِحتضَر بَعَثَ إلی عُمر، فَولّاه فَسَمِعنا و أطَعنا و نَاصَحنا؛ (20)
پس ابوبکر کارها را بر عهده گرفت... من او را خیر خواهانه نصیحت می‌کردم... در هنگام احتضار، عمر را فرا خواند و او را به ولایت نشاند و ما خیرخواهانه گوش کردیم و اطاعت نمودیم.

البته چنان که گذشت در موارد مناسب نیز می‌فرمود:

أما وَاللهِ تَقَمَّصَها اِبنُ أبی قُحافَةَ وَ أنَه لَیعلَم أنّ مَحَلّی مِنها مَحَلَّ القُطبِ مِنَ الرَّحی، ینحَدِرُ عَنّی السیلُ وَ لایرقی إلی الطَیرُ؛ (21)
فرزند ابی قحافه از همه بهتر می‌داند که موقعیت من نسبت به خلافت هم چون «محور سنگ آسیا» می‌باشد. علوم و معارف هم چون سیل از من سرازیر می‌شوند و هیچ پرواز کننده‌ای در فضای علم و دانش به اوج رفعت من نمی‌رسد.

این سخن را نیز درجایی فرمود که لازم می‌دید باید حق و واقع را بیان کرد، ولی اصل نظام صدمه نمی‌بیند.

 

درس تاریخی:

 

علی علیه‌السلام این درس را داد که سلیقه‌ها و تشخیص‌های شخصی مردم هرگز معیار مصالح نظام الهی نیست، بلکه باید از خود گذشت و پیوسته به مصلحت اهم ارزش داد و در صورت لزوم در مقام تسلیم قرار گرفت و حتماً فرموده‌ی حضرت امام راحل از همین گونه مسائل نشأت می‌گرفت که مکرر می‌فرمود:

حفظ اصل نظام جمهوری اسلامی از اهمّ واجبات است. از نماز و روزه واجب‌تر و پراهمیت‌تر است و تضعیف آن از معاصی کبیره خواهد بود.

گذشته از وجوب حفظ نظام الهی توسط امت اسلامی، پیکره‌ی احکام و دستورات الهی به گونه‌ای است که اگر به خوبی پیاده شود و مردم بتوانند قوانین آن را به کار بندند، دین، هم حافظ امّت و هم نگه دارنده‌ی خویش است؛ بدان معنا که جامعه را از بسیاری لغزش‌ها و سقوط‌ها در امان نگاه می‌دارد و در سایه‌ی تعالیم قدرت آفرین آن، هیچ قدرتی بر او چیره و مسلط نخواهد گردید و در سایه‌ی این تعلیم و تعلّم که با شکل بسیار حساب شده‌ای امت به خودآگاهی رسیده اند، ابقای آیین الهی تضمین شده است.

 

اصل هفتم: لزوم داشتن رهبری آگاه به مسائل اسلامی و سیاسی

 

انقلاب‌های بسیاری در کشورهای مختلف اسلامی صورت گرفت و گاهی هم تا حدّ مناسبی پیشرفت کرد، ولی قبل از به ثمر نشستن آن، اختلافات درون گروهی و داعیه‌های رهبری، شعارهای انقلاب را خاموش می کرد، یا با انتخاب فردی به عنوان رهبر و ارائه یک سلسله تئوری نوین مردم را گرد آورده، ولی با رفتن او به هر دلیل، فرد دیگری با الغا و نادیده گرفتن اصول رهبری فرد سابق و اعلان تئوری‌های جدید خط قبل را خدشه دار می کرد و جنبش و جوشش انقلابی مردم به سکوتی حزن آور ختم می‌شد، و به تدریج دخالت بیگانگان و سپس سیطره‌ی استعماری چشم و عقل مردم را بسته و آنان را به وادی خاموشان گسیل می‌کرد.
این سلسله حوادث غم‌آور نشأت گرفته از فقدان حاکمیت الهی و ولایت فقهی است که هرگز زاییده‌ی افکار و هوای نفسانی سیاست مداران بازیگر نیست و دخالت افراد را در تصمیم گیری‌های غیر مشروع ممنوع می‌داند.
شعوری برتر از شعور مردم و فوق افق زمان و مکان لازم است تا بتواند به دور از سیاست‌ها و جنجال‌های غلط و هیاهوی بیگانگان، نظام قانونی بی نقص و خالی از هر شائبه را پی ریزی کند و فقیه و قانون دانی عادل و دور از هوا و هوس و مسلط بر خود و عالم به قانون و زمان نیز باید در رأس قرار گیرد، تا با زهد و دور اندیشی و فقاهت، بر اجرای قانون نظارت کامل داشته باشد، که اگر حاکم الهی در رأس هرم قرار گیرد، هرگز فقدان یکی و نصب دیگری هیچ گونه اختلافی نمی‌زاید، بلکه زهد و تقوای رهبری از خلاقیت خاصی برخوردار است که از جامعه، پیکره‌ی واحدی می‌سازد و جملگی را به طرف نقطه‌ی اجتماع عقل و دین گسیل می‌دارد.
درست مانند هم گرایی است که شعاع‌های ضعیف غیر مؤثر را در یک نقطه به گرد هم می‌خواند و در کانون جامعه قدرتی ساخته می‌شود که هیچ گونه تزویر و نیروی مهاجم، توان برابری با آن را نخواهد داشت.
البته این مسئله در زمان ما به تجربه رسیده و ثابت شده است و انقلاب ما آن را ثابت کرده است که اگر ملل اسلامی تعصب‌ها را کنار می‌گذاشتند و این قانون مترقی (حکومت حاکم الهی) را پیاده و تبعیت می‌کردند، امروزه سیطره‌ی اسلامی فراگیر بود، گذشته از آن که قدرت مالی و توان چشم گیر جمعیت مسلمین کمک فراوانی بود که مردم بتوانند بار استعماری سیاست مداران کهن را از دوش خسته خود بر زمین بگذارند.
در همین زمینه نویسنده‌ی معروف فرانسوی که انقلاب‌های مصر و بعض دیگر از کشورهای اسلامی را بررسی می‌کرده، می‌نویسد: یکی از چهره‌های معروف حزب «الجماعة الاسلامیه» که فیزیک دان سرشناسی هم بود، «عصام الدین» است. او می‌گوید:

نقش ما را باید پیشتاز ثابت قدم و مصم به عهده بگیرد. ولی این پیشتاز در مصر تاکنون قادر به ایفای نقش ما نبود؛ زیرا ناسیونالیسم که خود شکل جدیدی از غرب زدگی بود جای آن را گرفت و بنابراین کشور در فرایند مراحل بعدی در نوعی منجلاب باقی ماند و به عبث معتقد بود که به آزادی دست یافته است.

همین نویسنده در کتاب دیگرش به نام جنبش‌های اسلامی در جهان عرب آورده است که 91 گروه اسلامی را در سراسر جهان عرب بررسی کرده و آن چه از مجموع استفاده می‌شود آن است که تنها عامل رکود و شکست تمامی‌آن گروه‌ها نداشتن رهبری الهی بود که به طور دقیق بتواند آنان را در ضوء فقه اسلامی و الهی هدایت کند و این توان را داشته باشد که مردم را به دور از تقلید سیستم‌های غربی رهبری بنماید. (22)
ولی متأسفانه پیش آمدهای تاریخی و پی آمدهای شوم آن، هنوز مسلمین را بیدار نساخته است. ما امروز شاهد ناسیونالیسم عربی هستیم، در حالی که از وحدت عربی دفاع کرده، ولی وحدت الهی و اسلامی را نادیده گرفته، فرقه گرایی عربی را مترقی دانسته، ولی وحدت در عقیده‌ی الهام شده از منبع وحی را ارتجاعی به مردم معرفی کرده اند و آنان هم باور کرده اند!!
فرقه‌ی شوم صهیونیزم خود را به اسرائیل (لقب حضرت یعقوب) منتسب دانسته و نام سیاسی خود را با توجه به لقب اسرائیل (23) تعیین کرده و دولت اسرائیل را تشکیل داده اند، ولی به اعراب گفته اند تشکیل دولت اسلامی ارتجاعی است؟!

 

پی‌نوشت‌ها:
1. توبه (9) آیه‌ی 102.
2. البته ما اکنون درصدد تبیین نظام مالی و اقتصادی اسلام نیستیم؛ زیرا این بحث محتاج به ارقام و آمار است. فعلاً درصدد همین اصل هستیم که ذخیره‌ی عظیم مالی در یک نظام حکیمانه حتماً هزینه‌ی متناسب دارد که فقط تأمین فقرا نیست.
3. ر. ک: ص 110.
4. احیاء علوم الدین، ج 1، ص 17.
5. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه‌ی 3، ص 46.
6. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 49، ص 123، ح 4 به نقل از: امالی شیخ طوسی.
7. فیض الاسلام، همان، خطبه‌ی 131، ص 406.
8. تاریخ طبری، ج 4، ص 304.
9. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، کلمات قصار امیرالمؤمنین (ع)، شماره 244، ص 1197.
10. بقره (2) آیه‌ی 106.
11. انعام (6) آیه‌ی 57.
12. انعام (6) آیه‌ی 62.
13. فیض الاسلام، همان، نامه‌ی 31، ص 929.
14. بحارالانوار، ج 46، ص 132، ح 22.
15. فیض الاسلام، همان، نامه‌ی 62، ص 1048.
16. همان، خطبه‌ی 168، ص 549.
17. همان، خطبه‌ی 171، ص 555.
18. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 306.
19. طبرسی، احتجاج، ج 1، ص 145.
20. غارات، ج 1، ص 307.
21. فیض الاسلام، همان، خطبه‌ی 3، ص 46.
22. بررسی جنبشهای نوین، ص 181.
23. اسرائیل لقب یعقوب (ع) به معنای بنده‌ی خداست.

منبع: حکمت حکومت فقیه، قم: مؤسسه بوستان کتاب.

کلمات کلیدی
انسان ، اسلام ، مدینه فاضله ، حکومت ، قدرت ، حکومت دینی ، ولایت فقیه ، امامت ، سلسلة الذهب ، عصمت ، مصلحت ، حکومت الهی ، ولایت ، استبداد
ارسال نظر شما