مسیر جاری: صفحه اصلی/مقالات/مهدی یاوری/رویکرد زمینه ساز/ولایت فقیه/ادله و پیشینه ولایت فقیه/ضرورت تشکیل حکومت دینی (1)
• چرا بحث امامت حضرت مهدی (عج) به‌طور صریح در قرآن نیامده است؟
• وظیفه یک شیعه منتظر ظهور امام زمان (عج) در شب یلدا چیست؟
• شبهه: تنها نامى از مهدى بر جاى مانده و هیچ کس، بهره‌اى از او نبرده است!
• قضاوت و داورى امام مهدى علیه السلام در دوران ظهور چگونه خواهد بود؟
• امام مهدى علیه السلام در کجا زندگى مى‌کند؟
• عوامل تأثیرگذار در تشدید جوّ شبهات مهدویت کدامند و شرایط پاسخ‌گویی به آنها چیست؟
• دیدگاه دکتر عدّاب محمود الحمش درباره‌ احادیث مهدویت را بیان و در صورت لزوم نقد نمایید.
• آیا ابن خلدون، احادیث مهدویت را انکار کرده است؟
• آیا علمای اهل سنت، طول عمر امام زمان (عج) را بعید می‌دانند؟!
• طرح مباحث مهدویت چه ضرورتی دارد؟ چرا بایستی به این امر اهتمام بورزیم؟
• نهم ربیع الاول، جشن آغاز امامت امام زمان است یا جشن عیدالزهرا ؟
• این‌که در حدیث آمده: اگر امام نباشد زمین اهلش را فرو می‌برد، با غیبت امام سازگاری ندارد!
• آیه 55 سوره نور چگونه بر ظهور موعود جهانی دلالت دارد؟
• نمونه‌ای از روایات اهل‌بیت (ع) درباره غیبت حضرت مهدی (عج) را بیان کنید.
• آیا امام صادق علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام باقر علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام سجاد علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام کاظم علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام جواد علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام هادى علیه‌ السلام از غیبت حضرت مهدى علیه‌ السلام خبر داده‌اند؟
ضرورت تشکیل حکومت دینی (1)
سلسله مقالات «حکمت حکومت فقیه»
ضرورت تشکیل حکومت دینی (1) نویسنده: آیةالله حسن ممدوحی

تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر

لزوم حکومت در دین

 

اسلام نظام قانونی و تشریعی خود را کامل ترین و مترقی ترین نظام قانونی جهان می داند، آن چنان که به طور مطلق، غیر خود را باطل دیده و قرآن کریم با کمال صراحت می فرماید:
الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً (1) امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم و اسلام را برایتان برگزیدم.
و نیز با کمال اطمینان می فرماید:
وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ‌ (2) و هرکس غیر از اسلام دینی اختیار کند، هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از خاسرین (زیان کاران) است.
و خاسر را نیز در آیه‌ی دیگری تفسیر فرموده که:
قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یوْمَ الْقِیامَةِ (3) زیان کاران آنان هستند که خود و اهل بیت خود را در قیامت به خسران جاودان درافکنند.
در آیه‌ی دیگری فرموده:
وَ لاَ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ‌ (4) و نباید هرگز از آنان باشی که آیات خدا را تکذیب می کنند که از زیان کاران عالم خواهی شد.
بدان معنا که هر کس اسلام را نپذیرفت، خاسر است و خاسر کسی است که آیات الهی را نپذیرد و نیز اعلام فرمود کسی که آیات الهی را نپذیرد، به خود و خویشاوندان خود ضرر غیرقابل جبران وارد کرده است. در آیه‌ی دیگر، دستورات قرآن و تمامی احکام اسلام را مطابق با فطرت دانسته و می فرماید:
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ (5) پس تو ای رسول (با همه پیروانت) مستقیم روی به جانب آیین پاک اسلام آور و پیوسته از طریقه‌ی دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد.
یعنی قرآن و دین اسلام همان است که فطرت انسانی بر حسب آن آفریده شده است. البته چنان که دیده ایم پروردگار متعال به خواسته های فطری، طبیعی و غریزی در ابعاد مختلف آن جواب مثبت داده و فواید و خواص و زیبایی ها و جذابیت هایی را که خداوند متعال آفریده است همان است که هر گاه انسان بدان توجه کند همان را می خواهد و گویی از قبل، خود آن را خواسته است.
پس محال است چنین آیینی نسبت به یکی از طبیعی ترین مسائلی که لازمه‌ی زندگی انسان‌هاست بی‌تفاوت و بی‌توجه باشد.

 

انسان بالطبع مدنی است

 

زندگی انسانی به گونه ای است که نمی تواند به تنهایی تمام نیازهای خود را تأمین کندو بدین سبب باید به طور جمعی زندگی کند که این امر، اساس نهاد جامعه است. در این زندگی انسان ها به صورت تعاون کارها را انجام می دهند و هر فرد گوشه ای از حاجات جامعه را برطرف می کند و زندگی ایده آل بشری تأمین می گردد و در پناه این تعاون، نسل بشری تداوم می یابد؛ زیرا زندگی فردی انسان به شدت در معرض حوادث خطرناک بوده و آسیب پذیر است.

 

تشکل اجتماعی

 

اجتماع و تشکل معقول آن از ضروری ترین مسائل انسانی است که بقای نسل، آن را طلب می کند و حب ذات او، که پیوسته در صدد مقتضیات بقای اوست. در این مسئله‌ی مهم، کوشا و پی گیر است؛ زیرا طبع او طوری است که به شدت از نابودی بیم ناک است و کابوسی سهمگین تر از خطر مرگ احساس نمی کند و انسان به طور طبیعی خواستار چیزی است که بتواند او را در راه رسیدن به این مطلوب یاری کند. بلکه انسان به طور فطری از هر چه که جامعه را - که پناهگاه اوست - تهدید کند، به سختی هراسان و هر چیز را که امن و امان جامعه را تأمین نماید، طالب است.

 

بقای جامعه به قانون

 

چون بشر مفطور به حبّ ذات است، دایماً در جلب منافع شخصی کوشا بوده و ضرر را از خود دفع می کند و در این راستا قهراً کِشمکش‌هایی از اصطکاک وتزاحم منافع حاصل می شود و اگر مرزی بین حق و باطل نباشد، خطر هرج و مرج و هلاکت نسل و حرث، که انسان به دشت از آن گریزان است، متوجه جامعه خواهد شد، و آن مرز بین حق و باطل، عبارت از تشریع نظام قانونی است که جایز و غیر جایز را معلوم کند و حلال و حرام و صحیح و فاسد را تبیین نماید.
ولی می دانیم عمل کردن به قانون دشواری های بسیاری دارد که هر کسی به سادگی ملتزم به آن نخواهد بود و باید تشکیلاتی تأسیس شود که ضامن اجرای دقیق قانون باشد، که همان تأسیس حکومت عادل خواهد بود که در سایه‌ی آن، عدالت بر جامعه سایه می افکند.
پس به طور قطع، چنین آیین که خود را مترقی ترین و فطری ترین نظام قانونی معرفی نموده، این خواست طبیعی انسان را نادیده نگرفته است.

 

اسلام، جامعه و هماهنگی را مایه‌ی سیادت دانسته است

 

آیات قرآنی بسیاری که انسان را به وحدت و یک پارچگی دعوت می کند، تردیدی باقی نمی گذارد که وحدت را اساس زندگی انسان ها دانسته و پیوسته در این دعوت اصرار ورزیده و به شدت از تفرقه منع می نماید. در قرآن آمده است:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَ کُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا (6) همگی به ریسمان الهی چنگ زده و به راه های متفرّق نروید و یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید و خدا در دل های شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند همه برادر دینی یک دیگر شدید، و در صورتی که در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد.
تألیف قلب و اخوّت و اعتصام، آنان را از آتش دور کرده است. و نیز فرموده:
أَ فَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاواتِ وَ الْأَرْضِ (7) آیا کافران، دینی جز دین خدا را می طلبند و حال آن که هر کس در آسمان و زمین است، مطیع فرمان او است.
و نیز فرماید:
وَ لاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ (8) هرگز راه اختلاف و تفرقه را نپویید که در اثر تفرقه ضعیف شده و قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد.

 

نکته مهم:

 

عوامل تفرقه در نظام اجتماعی آن چنان مورد نفرت هستند که گاهی برای آنها مجازات قتل مقرر شده و متخلفان را کافر و خارج از فطرت به حساب آورده است و راستی هیچ نظام سیاسی این چنین به تشکل اجتماعی و هماهنگی انسان ها اهتمام نورزیده است. در قرآن کریم آمده است:
وَ أَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِی‌ءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ (9) در روز حجّ اکبر، خدا و رسولش به مردم اعلام می دارند که از مشرکین بیزارند.
درباره‌ی متخلفان و نفاق افکنان و ناقضان حکم نیز فرموده:
وَ لاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَ لاَ تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ (10) دیگر هرگز به نماز میت آن منافقان حاضر مشو و بر جنازه‌ی آنها به دعا نایست که آنها به خدا و رسولش کافر شدند.
رَضُوا بِأَنْ یکُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یفْقَهُونَ‌ (11) راضی بودند که با زنان و کودکان و عجزه در خانه بنشینند (و به جهاد حاضر نشوند)، دل های آنها نقش کفر و ظلمت گرفت تا دیگر هیچ درک حقایق ننمودند.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرَاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَینَ الْمُؤْمِنِینَ ... لاَ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ (12) آن مردم منافقی که مسجدی برای زیان به اسلام بر پا کردند و مقصودشان کفر و عناد و تفرقه‌ی کلمه بین مسلمین بود... ای رسول ما، هرگز در مسجد آنها قدم مگذار که همان مسجد که بنیانش از اوّل بر پایه‌ی تقوا محکم بنا گردیده سزاوار است که در آن اقامه‌ی نماز کنی...
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً (13) ای اهل ایمان، با کافران از هر که با شما نزدیک تر است، شروع به جهاد کنید و باید کفّار در شما درشتی و نیرومندی و قوت و پایداری را حس کنند.
أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیمَانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ... قَاتِلُوهُمْ یعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیدِیکُمْ وَ یخْزِهِمْ وَ ینْصُرْکُمْ عَلَیهِمْ وَ یشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ‌ (14) آیا با قومی که عهد و پیمان خود را شکستند و اهتمام کردند که رسول خدا را از شهر و وطن خود بیرون کنند قتال و کارزار نمی کنید؟ در صورتی که آنها اوّل بار به دشمنی و قتال شما برخاستند... با آن کافران به قتال و کارزار برخیزید تا خدا آنان را به دست شما عذاب کند و خوار گرداند و شما را بر آنها منصور و غالب نماید و دل های اهل ایمان را شفا بخشد.
در سوره‌ی منافقون نیز آیات تکان دهنده ای در مذمت و تشنیع آنان وارد شده و آن چنان بیزاری خدا و رسول را از آنان ابراز کرده که گویی باطنی نجس تر از مشرکین دارند و از کارهای مهم آنان تفرقه اندازی بین مسلمین است. آنها چنین بودند:
هُمُ الَّذِینَ یقُولُونَ لاَ تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى ینْفَضُّوا (15) اینها همان مردم بدخواهند که می گویند بر اصحاب رسول انفاق مال نکنید تا مردم از گِردش پراکنده شوند... .
و نیز فرمود:
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِیعاً یسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ یذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ یسْتَحْیی نِسَاءَهُمْ (16) همانا فرعون در زمین مصر تکبّر و گردن کشی آغاز کرد و میان اهل آن سرزمین تفرقه و اختلاف افکند و طایفه ای را سخت ضعیف و ذلیل کرد. پسرانشان را می کشت و زنان را زنده می گذاشت.
آیات قرآنی سیادت و آقایی انسان ها را در سایه‌ی تشکل و یک پارچگی دانسته و نزاع و تفرقه را موجب هتک حیثیت جامعه و سستی آنان می داند و می فرماید:
وَ لاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ (17) هرگز راه اختلاف و تفرقه را نپویید که در اثر تفرقه ضعیف شده و قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد.
گذشته از آیات قرآن کریم، در روایات و تاریخ، شواهد بسیاری در این زمینه وجود دارد. امیر مؤمنان علیه‌السلام در نامه ای که به مردم مصر می نویسد، می فرماید:
فَاسمَعُوا لَهُ وأطیعُوهُ فیما طابَقَ الحقَّ... فَإِن أَمَرَکُم أن تَنفِروا فَانفِروُا و إن أمَرَکُم أن تُقیمُوا فَأقیمُوا (18) پس سخن او (مالک اشتر) را بشنوید و فرمانش را در آن چه مطابق حق است پیرو باشید... پس اگر شما را امر کند که به سوی دشمن بروید، روانه گردید و اگر فرمان دهد که نروید، بمانید.
هم چنین در نامه‌ی دیگری فرموده:
وَ عَلَیکُم بِالتَواصُلِ وَ التَبادُلِ وإیاکُم و التَدابُرَ وَ التَقاطُعَ (19) بر شما باد که با هم وابستگی و دوستی داشته، به هم ببخشایید و از پشت کردن به یک دیگر و جدایی از هم بترسید.
در نامه ای که به مالک اشتر مرقوم فرموده، جملگی به رفق و ملایمت با خلق سفارش فرموده و سراسر نامه بر دوری از تبعیض غیر معقول و ابرام در مدیریتی که حافظ جامعه صالح باشد، تأکید شده است، و چنین می فرماید:
وَلیکُن أحَبُّ الأمُورِ إلَیکَ أوسَطَها فِی الحَقِّ وَ أعَمَّها فِی العَدلِ وَ أجمَعَها لِرضَا الرَّعیة (20) و کاری که باید بیش از هر کار دوست داشته باشی، میانه روی در حقّ است و همگانی کردن آن در برابری و دادگری که بیشتر سبب خشنودی رعیت می گردد.
و نیز بر اجتناب از اختلاف و دوری از سعی کنندگان در اختلاف و عاملین بر هم زدن وحدت مردم و کسانی که پیوسته در جست و جوی عیوب مردم هستند، سفارش بسیار کرده است.
ولیکُن أبعدُ رعیتِکَ مِنکَ وأشنَأُهُم عِندَکَ أطلَبَهُم لِمَعائِبِ الناس. (21)
و نیز در همان نامه فرموده:
وَلا تَنقُض سُنَّةً صالِحةً عَمِلَ بِها صُدُورُ هذِهِ الأُمَّةِ، وَاجتَمَعَت بِها الأُلفَة، وَلا تُحدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیءٍ مِن ماضی تِلکَ السُّنَن (22) و سنّت صالحه ای را که بزرگان این امت به آن رفتار نموده اند و الفت و انس به سبب آن پیدا شده و کار مردم بر آن منظّم گردید، نادیده مگیر و زیر پا مگذار، ونباید سنّت و طریقه ای را به کارگیری که به سنّت های گذشته زیان رساند.
سپس در آن نامه مردم را دسته بندی کرده و برای هر یک دستوری مناسب صادر فرموده، آن چنان که متفرقات را در مجتمع واحد گردآوری نموده و به صورت هماهنگ تحت ضابطه خاصی نگه داشته است. اینکه به دستور بسیار ظریفی که در نظم و رعایت حال عموم فرموده ملاحظه فرمایید:
فَأَعطِ اللهَ فی بَدَنِک فی لَیلِکَ وَ نَهارِکَ، وَ وَفِّ ما تَقَرَّبَتَ بِه إلی اللهِ مِن ذلِکَ کامِلاً غَیرَ مَلثُومٍ وَ لا مَنقُوصٍ، بالِغاً مِن بَدَنِکَ ما بَلَغَ، و إذ قُمتَ فی صَلاتِکَ لِلناسِ فَلا تَکُن مُنَفِّراً وَ لا مُضَیعاً فَإنّ فِی الناسِ مَن بِهِ العِلَّة وَ لَه الحاجَةِ وَ قَد سألتُ رَسولُ اللهِ حینَ وجَّهَنی إلی الیمن کَیفَ أصلّی بِهم؟ فَقالَ صَلِّ بِهِم کَصَلاةِ أضعَفهِم وَ کُن بِالمؤمِنینَ رَحیماً (23) پس در قسمتی از شب و روزت، تن خود را به خدا واگذار و به آن وسیله که با آن، به خدا نزدیک می شوی وفا کن و کوشش نما که دارای شرایط کمال و بی عیب و نقص باشد، اگر چه تنت را بفرساید، و هر گاه نمازت را با مردم گزاری، مردم را از خود رنجیده و دور ننموده و نماز را ضایع مگردان؛ زیرا در میان مردم، علیل و بیمار و حاجتمند وجود دارد و من از رسول خدا هنگامی که مرا روانه‌ی یمن می ساخت پرسیدم، چگونه با آنان نماز گزارم؟ فرمود: با آنها مثل نماز ضعیف تر و ناتوان تر ایشان نماز گزار و به مؤمنین مهربان باش.
در روایت حلبی نیز به نقل از امام صادق علیه‌السلام آمده است:  
مَن فارقَ جَماعَةَ المُسلِمینَ قَدرَ شِبرٍ، فَقَد خَلَعَ رِبقَةَ الإسلامِ مِن عُنُقِهِ (24) هرکس به اندازه‌ی یک وجب از جمع مسلمانان دور شود، قید و بند اسلام را از گردن خویش باز کرده.
در نهج البلاغه آمده:
ألزَمُوا السَّوادَ الأعظَم، فإنَّ یدَ اللهِ عَلَی الجَماعَةِ وَ إِیاکُم وَ الفُرقَة (25) پیوسته ملازم اجتماع بوده و هرگز به تفرقه نگرایید که خدا پیوسته کمک کار جامعه می باشد.
از امام صادق علیه‌السلام نقل شده:
هَمَّ رَسُولُ اللهِ بِإحراقِ قَومٍ فی مَنازِلِهِم، کانُوا یصَلُّونَ فی مَنازِلِهِم وَ لا یصَلُّونَ الجَماعَة (26) رسول اکرم قصد آتش زدن قومی را در خانه هایشان نمود که در خانه نماز می گزاردند و به جماعت نماز نمی گزاردند.
در خبر فضل بن شاذان نیز به نقل از امام رضا علیه‌السلام آمده است:
عن الرضا علیه‌السلام فَإن قیلَ لِمَ جُعلت الخُطبَةُ قیلَ لأنَّ الجُمعَةَ مَشهَدُ عام فَأرادَ أن یکونَ للأمیرِ سببٌ إلی مَوعظتِهم و تَرغیبِهِم فِی الطاعةٍ و تَرهیبِهِم مِن المعصیةِ وَ تَوقیفِهِم عَلی ما أرادَ مِن مصلحةِ دینِهِم و دنیاهُم و یخبِرهُم بِما وَرَدَ عَلَیهِم مِن الآفاقِ مِن الأهوالِ التی لَهُم فیها المَنفعةُ و المَضرّةُ (27) اگر گفته شود چرا در نماز جمعه خطبه قرار داده شده، گفته می شود؛ زیرا جمعه محل حضور عمومی مردم است. خدا می خواهد امیر مردم، آنها را موعظه کند و نسبت به اطاعت خدا ترغیب نماید و یا از گناه و سرپیچی بترساندشان و آنان را نسبت به آن چه قصد نموده از مصالح دینی و دنیویشان واقف نماید و آنان را از آن چه از سختی هایی که در آنها نقص و ضرر است و از سایر جاها برایشان وارد می شود، آگاه نماید.

 

مدیریت و هدایت

 

از سنّت های لایتغیر و لا یتبدّل دستگاه خلقت، نظام هدایت موجود است. چنان که در قرآن کریم نیز مکرر به آن اشاره شده، از جمله:
الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى‌ * وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى‌ (28) آن خدایی که عالم را خلق کرد و همه را به حدّ و کمال خود رسانید. آن خدایی که هر چیز را قدر و اندازه ای داد و به راه کمالش هدایت نمود.
الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَی‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى‌ (29) اوست خدایی که خلقت هر چیزی را به آن عطا کرده و سپس هدایت نمود.
این هدایت عام الهی شامل هر جماد و نباتی گردیده است و تکویناً حکمت الهی بر آنان حاکم و جاری خواهد بود که شمه ای از آن نظام هدایتی، همان است که علم، به آن دسترسی پیدا کرده و روابط موجودات عالم را تا حدّی درک کرده و در حیرت و شگفتی است، و قهراً این هدایت عام، انسان را که اتم و اکمل موجودات است، فراموش نکرده است، ولی چون انسان در بین موجودات دارای مبدئیت شعور و اختیار در رفتار خود می باشد حتماً به هدایتی دیگر نیاز دارد که بر حسب فطرت و معیارهای ابعاد وجودی او باشد و چون قابل رشد است، باید طوری باشد که بتواند استعدادهای او را به فعلیت درآورد و تضمین کننده‌ی تربیت و تأمین کننده‌ی آسایش او در جهان آخرت باشد و او را دور از هوا و هوس و وساوس شیاطین نگاه داشته و در جاده مستقیم هدایت، رهنمون گرداند که در صورت رها شدن، حتماً در رصد شیاطین واقع شده، در امواج اهواء غرق شود.
قرآن در این زمینه می فرماید:
أَ فَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ (30) آیا می نگری آن را که هوای نفسش را خدای خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه ساخت... .
ابن سینا در اشارات فصلی را آورده (31) و در آن می گوید: طبع اوّلیه‌ی انسان، مدنیت و شهرنشینی است و او نمی تواند همانند حیوانات به طور فردی زندگی کند، بلکه احتیاجات او چنان است که همواره باید به صورت تعاون زیست کند؛ یعنی به صورت تبادل عمل و معامله در کارها، زندگی را میسور سازد.
ولی حب ذات او ایجاب کند که پیوسته در جلب منفعت شخصی خود و دفع ضرر از خویش بکوشد و مسلم است خواسته های هر یک از افراد با دیگری متفاوت است و در این صورت خواسته ها به اصطکاک کشیده خواهد شد و قهراً به نزع و جدال و چه بسا به انهدام حرث و نسل و هلاکت می انجامد. پس حکمت بالغه الهی ایجاب می فرماید که فردی صالح و صادق و دارای منش مدیریت و الهیت با فوق العادگی تمام، همراه با قانون و محافظ قانون ارسال شود که در مشکلات و پیش آمدهای گوناگون، جایز را از غیر جایز و حلال را از حرام تبیین فرماید تا از هرج و مرج در جامعه جلوگیری شود. آن چه در این مسئله حائز اهمیت است آگاهی به زمان و مکان و شناخت ساختار جامعه های بشری است که جملگی رهبری لایق و کامل و محیط بر پیکره‌ی سیاست و مدیریت می طلبد.

 

رهبری و زعامت از احکام اوّلیه و ثابت الهی است

 

از مقدمات قبل به خوبی روشن شد که محور اساسی در سیاست گذاری آیین الهی اسلام فقط مسئله‌ی رهبری است واز احکام اوّلیه ای است که هیچ گاه خدای متعال از او نمی گذرد؛ به طوری که از مجموعه آیات و روایات چنان استفاده می شودکه وجود قانون بدون رهبری ممکن نیست، بلکه می توان رهبری را برای جامعه به منزله‌ی روح برای جسد دانست؛ بدان معنا که تشکل و سیادت و قدرت هر جامعه مرهون وجود و مراتب لیاقت رهبری آن خواهد بود. در نهج البلاغه آمده است:
و إنَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أمیرٍ بَرٍّ أو فاجِرٍ (32) مردم نسبت به داشتن حاکم ناچار می باشند، حاکمی نیکوکار یا حاکمی بدکار.

 

سنّت الهی ولایت و زعامت مطابق با فطرت و اعتبار عقل محض است

 

این سنّت آن چنان است که صرافت عقل بر آن دلالت می کند، بلکه می توان در این مسئله برای لزوم آن (رهبری) به دلیل عقل (که خود از ادله‌ی چهارگانه شرعی است) استدلال نمود؛ زیرا حکم شرع را به ملازمه در خواهیم یافت و این مسئله در اصول مورد اتفاق است که هر جا حکم عقل در سلسله علل احکام و مصالح و مفاسد باشد، حجّت شرعی است و حکم واقعی از آن کشف خواهد شد، مانند مفاد این آیه کریمه:
أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ (33) از خدا و رسول و اولی الأمری که از خودتان است، اطاعت کنید.
ابن سینا در شفا، در بحث نبوات تصریح می کند که عقلاً بر هر مدیر اجتماع، واجب است جانشین خود را معرفی کند که کار جامعه پس از او به هرج و مرج منجر نشود. او می گوید:
قانون گذار باید اطاعت خلیفه‌ی خود را واجب نماید و تعین خلیفه هم فقط باید از طرف او باشد یا با رأی عمومی اهل فن... جانشینی با تصریح بهتر است. این مسئله به گروه بندی و نافرمانی و اختلاف منجر نمی شود... سپس ضروری است در قانون خود حکم کند که هر کس خروج نمود یا ادّعای خلافت او را نمود؛ و قدرت یا مال داشت، بر همه مردم شهر لازم باشد که با او جنگ نموده و او را به قتل رسانند. اگر قدرت چنین کاری داشته باشند و انجام ندهند، حکم خدا را عصیان نموده و کافر شده اند. (34)
قرآن کریم هم با تأکید بر این امر که هرگز جامعه‌ی مسلمین، خالی از ولی امر مسلمین نخواهد بود، (35) می فرماید:
وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ (36) محمد نیست مگر پیامبری از طرف خدا که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند. اگر او نیز به مرگ یا شهادت رحلت کند، باز شما به دین جاهلیت خود رجوع خواهید کرد؟!
این آیه به مناسبت جنگ احد، بر اثر تخلّفی که از دستور پیغمبر اسلام شد که هجوم دشمن را در پی داشت، نازل گردید و تقریباً مسلمین شکست خوردند و صدمات فراوانی در آن جنگ به پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد شد و در بین لشکریان شایع شد که پیامبر اسلام شهید گردیده، به طوری که عده ای دست از دفاع کشیده، بلکه موجب شده که آن عده فرار کنند و می گفتند پیامبر کشته شد، ما برای چه کسی بجنگیم، و خدای متعال این آیه را نازل فرموده و آنان را از رجوع به جاهلیت سرزنش کرده و تشنیع فرموده و این سرزنش به جهت فرار از جنگ و خالی گذاردن میدان جنگ نبود؛ زیرا بسیار اتفاق افتاده بود که در بعضی از میدان های جنگ، افرادی جنگ را رها می کرده و می گریختند، ولی به جاهلیت منسوب نمی شدند. (37)
این سرزنش بسیار مهم، فقط به دلیل این فکر اشتباه بود که حال که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله کشته شد، پس برای چه بجنگیم، آیه‌ی شریفه می فرماید پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله رسولی از طرف ما بیش نبود، و حتی اگر بمیرد، دین باقی است و باید برای دفاع از بنیاد دین جنگید و چون دینِ اسلام، الهی و دایمی است، پس خدای تعالی آن را رها نمی کند و حتماً سرنوشت آن را پس از پیامبر به دست وصّی او خواهد سپرد؛ یعنی ذهنیت آنان این بودکه با رفتن رهبری، دین نیز قابل دفاع نیست.
البته می دانیم که آنها هرگز دست از نماز و روزه نکشیده بودند و یا به طرف بت پرستی روی نیاوردند، بلکه تمام آن سرزنش ها به دلیل روی آوردن به جاهلیت بودکه توهّم کرده بودند دین بدون رهبر مانده و دفاع از آن لازم نیست و از این نکته غافل بودند که دین قائم به فرد معینی نیست و چون خدای متعال قطعاً بقای آن دین را می خواهد، پس ولی امر را هم تعیین خواهد فرمود و قرآن کریم در این ماجرا به امّت اسلامی ابلاغ فرمود که وظیفه‌ی عموم دفاع از اسلام است و اسلام در گرو ابقای دین است، نه بقای فرد.
دین نیز بدون حاکم تضمین نمی شود، و سنّت لایتغیر و لایتبدل الهی تعیین ولایت و زعامت است که خود در حوزه‌ی حکمت و تدبیر خدای متعال پابرجاست، و چون این سنّت قطعی است، پس بر مردم واجب است که در همه‌ی زمان ها و جمیع اعصار به زنده نگاه داشتن دین قیام نموده و به وسیله‌ی اطاعت از رهبری که شارع آن را تعیین فرموده، در ابقای آیین الهی بکوشند.
بر همین اساس است روایت منقول از امام باقر علیه‌السلام در صحیحه‌ی زراره که فرمود:
... بنی الإسلام علی خمس... علی الصلاة و الزکاة و الصوم و الحجّ و الولایة. فقلت: و أی شیء من ذلک أفضل؟ فقال: الولایة أفضل لِأنّها مفتاحهنّ و الوالی هو الدلیل علیهنّ (38) اسلام بر پنچ چیز بنا شده است... نماز، زکات، روزه، حج و ولایت. زراره می گوید: سؤال کردم: کدام یک از اینها برتر است؟ امام فرمودند: ولایت برتر از همه است؛ زیرا ولایت کلید آنهاست و والی آنها را هدایت می کند.
از امام رضا علیه‌السلام نقل است که فرمودند:
عن الرضا علیه‌السلام إنّ الإمام زمام الدین، و نظام المسلمین، و صلاح الدنیا، و عزّ المؤمنین إلی - أن قال - و توفیر الفیء و الصدقات، و إمضاء الحدود و الأحکام، و منع الثغور و الأطراف الإمام یحلّ حلال الله، و یحرّم حرام الله، و یقیم حدود الله، و یذبّ عن دین الله (39) همان امام، زمام دین و نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزّت مؤمنین می باشد... حفظ و نگه داری خراج و صدقات و امضای حدود و احکام و حفظ مرزها... امام حلال الهی را حلال و حرام الهی را حرام می نماید و حدود الهی را اقامه می نماید و از دین خدا دفاع می کند.
البته شبهه ای نیست که این روایت درباره‌ی معصومین علیهم السلام وارد شده است و آن چه فرمود از برکات آنان است، ولی مسئله آن است که در زمان غیبت، خداوند به تعطیل کدام یک از این مطالب راضی است؟!
آیا مانعی ندارد که حدود و ثغور اسلام از بین رود؟ آیا احکام الهی تنفیذ نمی خواهد؟ آیا تحلیل حرام و تحریم حلال جایز است؟
اگر نه، حتماً باید نایبی باشد که قائم مقام آن بزرگواران قرار گیرد و تمامی این کارها را انجام دهد. اینک برای تعمیم استدلال و تبیین فرمایش امام رضا علیه‌السلام از مفید (ره) کلامی را نقل می کنیم که برای توضیح این استظهار لازم است و راستی اگر هم نایب امام در کار نباشد اشکال دشمنان وارد خواهد شد که گفته اند در زمان غیبت، بسیاری از احکام اسلام نزد شیعه تعطیل است.
ادامه دارد...

قسمت بعدی این مقاله

پی‌نوشت‌ها:
1. مائده (5) آیه‌ی 3. / 2. آل عمران (3) آیه‌ی 85. / 3. زمر (39) آیه‌ی 15. / 4. یونس (10) آیه‌ی 95. / 5. روم (30) آیه‌ی 30. / 6. آل عمران (3) آیه‌ی 102. / 7. همان، آیه‌ی 83. / 8. انفال (8) آیه‌ی 46. / 9.توبه (9) آیه‌ی 2. / 10. همان، آیه‌ی 84. / 11. همان، آیه‌ی 87. / 12. توبه (9) آیه‌ی 107 - 108. / 13. همان، آیه‌ی 123. / 14. همان، آیه‌ی 13 - 14. / 15. منافقون (63) آیه‌ی 7. / 16. قصص (28) آیه‌ی 4. / 17. انفال (8) آیه‌ی 46. / 18. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه‌ی 38، ص 952. / 19. همان، نامه‌ی 47، ص 978. / 20. همان، نامه 53، ص 996. / 21. همان، ص 997. / 22. همان، ص 1001. / 23. همان، نامه‌ی 53، ص 1022. / 24. شیخ کلینی، کافی، ج 1، ص 404، ح 1. / 25. فیض الاسلام، همان، خطبه‌ی 127، ص 392. / 26. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 5، باب 2، ابواب الصلوة الجماعة، ص 377، ح 9. / 27. همان، باب 25، ص 39، ح 69. / 28. اعلی (87) آیه‌ی 2 - 3. / 29. طه (20) آیه‌ی 50. / 30. جاثیه (45) آیه‌ی 23. / 31. ابن سینا، اشارات، نمط 9، ج 3، ص 371. / 32. صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه‌ی 40، ص 82. / 33. نساء (4) آیه‌ی 59. / 34. ابن سینا، الهیات شفا، ص 451 و 452، فصل پنجم از مقاله‌ی دهم. / 35. علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 4، ص 121. / 36. آل عمران (3) آیه‌ی 144. / 37. مانند آیه‌ی شریفه‌ی 25 سوره‌ی توبه: (لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یوْمَ حُنَینٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیئاً وَ ضَاقَتْ عَلَیکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیتُمْ مُدْبِرِینَ‌). در این آیه‌ی شریفه با آن که آنها به جنگ پشت کرده بودند، ولی سرزنش به بازگشت به جاهلیت نشدند. / 38. شیخ کلینی، کافی، ج 2، ص 18، ح 5. / 39. همان، ج 1، ص 200، ح 1.
منبع: حکمت حکومت فقیه، قم: مؤسسه بوستان کتاب، چاپ هفتم.

کلمات کلیدی
حکومت ، اسلام ، دین ، فطرت ، حکومت دینی ، مدنی بالطبع ، تفرقه ، مدیریت ، هدایت ، تشکل اجتماعی ، قانون ، وحدت ، رهبری ، ولایت
ارسال نظر شما