مسیر جاری: صفحه اصلی/مقالات/مهدی یاوری/رویکرد زمینه ساز/ولایت فقیه/ادله و پیشینه ولایت فقیه/ضرورت تشکیل حکومت دینی (2)
• چرا بحث امامت حضرت مهدی (عج) به‌طور صریح در قرآن نیامده است؟
• وظیفه یک شیعه منتظر ظهور امام زمان (عج) در شب یلدا چیست؟
• شبهه: تنها نامى از مهدى بر جاى مانده و هیچ کس، بهره‌اى از او نبرده است!
• قضاوت و داورى امام مهدى علیه السلام در دوران ظهور چگونه خواهد بود؟
• امام مهدى علیه السلام در کجا زندگى مى‌کند؟
• عوامل تأثیرگذار در تشدید جوّ شبهات مهدویت کدامند و شرایط پاسخ‌گویی به آنها چیست؟
• دیدگاه دکتر عدّاب محمود الحمش درباره‌ احادیث مهدویت را بیان و در صورت لزوم نقد نمایید.
• آیا ابن خلدون، احادیث مهدویت را انکار کرده است؟
• آیا علمای اهل سنت، طول عمر امام زمان (عج) را بعید می‌دانند؟!
• طرح مباحث مهدویت چه ضرورتی دارد؟ چرا بایستی به این امر اهتمام بورزیم؟
• نهم ربیع الاول، جشن آغاز امامت امام زمان است یا جشن عیدالزهرا ؟
• این‌که در حدیث آمده: اگر امام نباشد زمین اهلش را فرو می‌برد، با غیبت امام سازگاری ندارد!
• آیه 55 سوره نور چگونه بر ظهور موعود جهانی دلالت دارد؟
• نمونه‌ای از روایات اهل‌بیت (ع) درباره غیبت حضرت مهدی (عج) را بیان کنید.
• آیا امام صادق علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام باقر علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام سجاد علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام کاظم علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام جواد علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام هادى علیه‌ السلام از غیبت حضرت مهدى علیه‌ السلام خبر داده‌اند؟
ضرورت تشکیل حکومت دینی (2)
سلسله مقالات «حکمت حکومت فقیه»
ضرورت تشکیل حکومت دینی (2) نویسنده: آیةالله حسن ممدوحی

تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر

اشکال برخی از اهل سنّت و پاسخ شیخ مفید (ره)

 

شیخ مفید (ره) در مجموعه رسائل خود که بنام عدةُ رَسائل معروف است، می‌فرماید بعض از دشمنان ما (بعض اهل سنّت) که درصدد تشنیع و تعیب ما هستند ما را به تعطیل شریعت مقدّسه در زمان غیبت متهم کرده‌اند و گفته‌اند هیچ یک از شیعیان در زمان غیبت حق اجرای حدود و انفاذ احکام و دعوت به حق و جهاد با دشمن را ندارد، بلکه باید صبر کنند تا امام زمان ظهور کند.
مفید (ره) در جواب آنان فرموده است: اینان درست برخلاف واقع فهمیده‌اند؛ زیرا اوّلاً علمای ما هر یک در زمان خود تمام احکام را فرموده و حجّت را بر خلق تمام کرده‌اند و همانند انبیا که سفرای خود را به نیابت خود به نقاط مختلف فرستاده و تبلیغ می‌کردند، اینان نیز به نیابت، همان تبلیغ را به عهده گرفته‌اند.
شیخ مفید (ره) در ادامه آورده است:
و کذلک إقامة الحدود و تنفیذ الأحکام و قد یتولّاها أمراء الأئمّة دونهم، کماکان یتولّاها أمراء الأنبیاء علیهم‌السلام و ولاتهم، و لا یحوجونهم إلی تولّی ذلک بأنفسهم. و کذلک القول فی الجهاد. ألا تری تقوم به الولاة من قبل الأنبیاء و الأئمّة دونهم، و یستغنون بذلک عن تولیته بأنفسهم. فعلم أن الذی أحوج إلی وجود الإمام و منع عن عدمه ما اختصّ به من حفظ الشرع الذی لایجوز إیتمان غیره و مراعاة فی أداء ما کلّفوه من أدائه فمن وجد منهم قائماً بذلک فهو فی سعة من الاستتار و الصموت (1) همین طور است اقامه‌ی حدود و تنفیذ احکام شرعیه که متولی آن کسانی هستند که از طرف معصومین صلوات‌الله‌علیهم به ولایت منصوب شده‌اند، چنان که امرای انبیای سلف سلام‌الله‌علیهم نیز از جانب انبیا به اطراف بلاد معموره، متولی امور شرعیه می‌شدند و دارای ولایت خاص انبیا در امور قابل واگذاری بودند؛ به طوری که انبیا لازم نمی‌دیدند، خود متولی آن گردند. این مسئله در جهاد نیز بسیار دیده می‌شد که والیان خاصی از طرف انبیا و ائمه تعیین و روانه‌ی جنگ می‌شدند و ضرورتی برای تولّی خود نمی‌دیدند و معلوم است که وجود مقدّس امام علیه‌السلام ضامن حفظ اصول شرع است که هرگز آن را به کسی واگذار نفرموده‌اند. پس هرگاه کسی باشد که شأنیت آن ولایت را دارا باشد، خود آن بزرگوار در استتار و آرامش به سر می‌برند.
اطلاق سخن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره‌ی دوام حکومت و لزوم ولی حاکم، چشم گیر است که فرمودند:
الخیر کلّه فی السیف و تحت ظلّ السیف، و لا یقیم الناس إلّا السیف (2) همه‌ی خیرات در شمشیر و زیر سایه شمشیر است و مردم را به راه نمی‌آورد مگر شمشیر. و البته مراد از «سیف» در روایت، «قدرت» است که شمشیر همان تمثل قدرت است.
امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نیز در نامه‌ای به مالک اشتر، خطاب به مردم مصرف می‌فرماید:
فَإِن أَمَرَکُم أن تَنفِرُوا فَانفِروُا وَ إِن أمَرَکُم أن تُقیمُوا فَأَقیمُوا (3) اگر حاکم (مالک اشتر) گفت بمانید، بمانید و اگر گفت بیرون روید، بیرون روید (برای جنگ).
یعنی اطاعت بدون قید و شرط از رهبر و نایب امام بر امت اسلامی لازم است.

 

دو اصل مهم

 

با تفحّص دقیق در آیات کریمه‌ی قرآن و نیز روایات وارده از معصومان علیهم‌السلام به دو اصل بسیار مهم که از اصول لازم و غیر قابل انکار آیین الهی است می‌رسیم، که توجه محقّقان را به خود جلب می‌کند:

اصل اوّل:

اطاعت از طاغوتیان را نوعی عبودیت نسبت به آنان می‌داند و امت خود را قاطعانه به سرپیچی از آنان دعوت می‌کند.

اصل دوم:

هر گونه عملی که اعانت و کمک به آنان باشد، اگر چه ناخواسته انجام گیرد، ولی در ابقای حکومت ظالمان مؤثر افتد، خلاف شرع قطعی و غیرجایز است. اکنون به توضیح این دو اصل می‌پردازیم:

 

اصل اوّل: اطاعت از طاغوت عبودیت است

 

ذائقه‌ی قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم‌السلام با بیدادگری های ظالمان در طول تاریخ سازگار نیست، و در قرآن کریم نیز آیات فراوانی، مردم را به سرپیچی از اطاعت آنان دعوت می‌کند و این مسئله به خوبی نشان می‌دهد که قیام علیه آنان و تشکیل دولت الهی و خدایی مطلوب است و مردم در صورت قدرت داشتن بر این کار، موظف به اجرای آنند و باید خود را از این گونه بندگی ها آزاد کنند؛ زیرا قرآن و روایات از مقهوریت آنان تعبیر به عبودیت فرموده است؛ چنان که قرآن کریم به نقل از ملأ قوم فرعون آورده است:
أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَینِ مِثْلِنَا وَ قَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ‌ (4) آیا به دو بشر که مثل خود ما هستند و طایفه‌ی آنها بندگانِ ما می‌باشند ایمان بیاوریم؟
و نیز:
وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَی أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرَائِیلَ (5) این منّتی است که بر من می‌گذارید؟ تو بنی‌اسرائیل را به صورت بندگان خود قرار داده‌ای.
خداوند تبارک و تعالی در این آیه از قول موسی علیه‌السلام نقل فرموده که او به فرعون گفت: تو بنی اسرائیل را به بندگی کشیده ای. در روایات بسیاری نیز به همین مسئله اشاره شده است؛ از جمله خطبه‌ی قاصعه که علی علیه‌السلام در آن فرمود:
اِتَّخَذَتهُمُ الفَراعِنَةُ عَبیداً (6) فراعنه، آنها (بنی اسرائیل) را به بندگی گرفتند.
هم چنین در همان خطبه‌ی قاصعه درباره‌ی فرزندان اسماعیل و اسرائیل فرمود:
وَ کانَت الأَکاسِرَةُ وَ القَیاصِرَةُ أرباباً لَهُم یجتازِونَهُم عَن رِیفِ الآفاقِ وَ بَحرِ العِراقِ إلی مَنابِتِ الشِیحِ (7) کسراها و قیصرها ارباب ایشان بودند، آنها را از کشت زارها و دریاهای عراق و سبزه‌زار جهان به جایی راندند که فقط در مَنه (گیاهی است در بیابان) روید.
هم چنین در مورد امت اسلامی به آنان اخطار می‌کند:
وَ ایمُ اللهِ لَتَجِدُنَّ بَنی أمیةً لَکُم أربابَ سَوءٍ بَعدی (8) قسم به خدا، بعد از من بنی امیه را اربابان بدی خواهید یافت.
حضرت امام حسین علیه‌السلام سالار و سرور شهیدان نیز در فرمایش بلندش به حاکمان ستمگر زمان خود فرمود:
و الله لا أعطیکم بیدی إعطاء الذلیل، و لا أقرّ إقرار العبید (9) من دست ذلت به شما نخواهم داد و چون بندگان به حکومت شما اقرار ننموده و تن نمی‌دهم.
و در جای دیگر فرمود:
هیهات منّا الذلّة، أبی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طهرت، و أنوف حمیة، و نفوس أبیة من أن تؤثّر طاعة اللثام علی مصارع الکرام (10) بسیار دور است از ما ذلت، خدا و رسولش و مؤمنان از این که ما ذلت بپذیریم ابا دارند، و دامن های پاک و انسان های غیور و شرافتمند نمی‌پذیرند که اطاعت افراد پست را بر قتلگاه کریمان مقدّم داریم.
قرآن کریم نیز اطاعت از احبار و رهبانان را نوعی بت پرستی دانسته و آنان مذمت کرده، می‌فرماید:
اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ (11) عالمان و راهبانِ خود را به مقام ربوبیت شناخته و خدا را نشناختند.
سیدالشهدا علیه‌السلام این نوع اطاعت را مردود دانسته و تا پای کشته شدن در مقابل آن ایستاد. (12) با تفحّص بیشتر در آیات، روایات و تاریخ معصومان علیهم‌السلام آشکارا به این واقعیت پی می‌بریم که اطاعت از طاغوت زمان، بندگی آنان است و دوری جستن از آنان پیوسته شیوه‌ی سلف صالح بوده و تاکنون نیز چنین است و مسلّم است که با سلطه‌ی آنان بخش وسیعی از احکام اسلام تعطیل خواهد شد و مسلمانان مکلفند در صورت قدرت علیه آنان، قیام کنند که البته این قیام مستلزم رهبری الهی است که پس از پیروزی و براندازی سلطه‌ی طاغوت، دولت عدل تشکیل بدهند.

 

اصل دوم: هرگونه اعانت و مسالمت با حکومت‌های ظالم حرام است

 

آیات و روایات متعددی در این زمینه وارد شده که با توجه به آنها وظیفه‌ی امت صریحاً روشن می‌شود.

 

آیات

 

1. یرِیدُونَ أَنْ یتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یکْفُرُوا بِهِ (13) آیا می‌خواهند در امور خود به طاغوت مراجعه کنند، در صورتی که مأمور بودند که به طاغوت کافر شوند؟
2. الَّذِینَ ینْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ وَ یفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ‌ (14) کسانی که عهد خدا را پس از محکم بستن می‌شکنند و رشته ای که آنان را امر به پیوند آن داشته، می‌گسلند و در زمین فساد می‌کنند، به حقیقت آنها زیان کارند.
3. وَ لاَ تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ (15) و شما مؤمنان هرگز نباید با ظالمان هم دست و دوست باشید، و گرنه آتش کیفر آنها، شما را هم در بر خواهد گرفت.

 

روایات

 

1. عمر بن حنظله می‌گوید:
سألت أبا عبدالله علیه‌السلام عن رجلین من أصحابنا بینهما منازعة فی دین أو میراث، فتحاکما إلی السلطان أو إلی القضاة؛ أیحلُّ ذلک؟ قال علیه السلام: من تحاکم إلیهم فی حقٍّ أو باطل. فإنَّما تحاکم إلی الجبت و الطاغوت المنهی عنه. و ما حکم له فإنّما یأخذ سُحتاً و إن کان حقّه ثابتاً؛ لِأَنَّه أخذه بحکم الطاغوت و من أمر الله (عزوجلّ) أن یکفر به. قال الله (عزوجلّ): یرِیدُونَ أَن یتَحاکَمُوا إِلی الطّاغُوتِ وَ قدَ أُمِروُا أَن یکفُرُوا بِهِ (16) درباره‌ی دو مرد شیعه که در مورد قرض یا میراث اختلاف نظر داشته و برای حکم بین خودشان نزد حاکم یا قاضی جور رفته اند، از امام صادق علیه‌السلام پرسیدم: آیا عمل آنان جایز است؟ حضرت فرمود: هر کس نزد ایشان در حق یا باطلی حکم بگیرد، او از جبت و طاغوت حکم گرفته و مسلمانان از این کار نهی شده است، اگر چه به نفع او حکم شده باشد و تصرّف حرام است، هر چند حقّ او ثابت باشد؛ زیرا حکم خود را از کسی اخذ کرده که خدای تعالی به دشمنی و مخالفت با او امر فرموده است. خداوند (عزوجلّ) می‌فرماید: یرِیدُونَ أَن یتَحاکَمُوا إِلی الطّاغُوتِ وَ قدَ أُمِروُا أَن یکفُرُوا بِهِ.
2. شیخ انصاری در کتاب مکاسب محرّمه، روایت یونس به یعقوب را نقل می‌کند که امام صادق علیه‌السلام فرمود:
لا تعنهم علی بناء مسجد (17) در ساختن مسجد ایشان را یاری مکن.
3. صفوان می‌گوید:
دخلت علی أبی الحسن الأوّل موسی بن جعفر علیه‌السلام؛ فقال: یا صفون! کُلُّ شیء منک حسن، ما خلا شیئاً واحداً. قلت: جعلت فداک أی شیء؟ قال : إکراؤک جمالک من هذا الرجل (یعنی هارون الرشید). قلت: و الله ما أکریتُه أشراً و لا بطراً! ... قال: أتحبّ بقاء هم حتّی یخرجَ کراؤک؟ قلت: نعم. قال: من أحبَّ بقاءهم، فهومنهم و من کان منهم، کان ورد النار (18) بر امام موسی کاظم علیه‌السلام وارد شدم، امام فرمود: ای صفوان همه چیز تو خوب است جز آن که تو شترهایت را به این مرد (هارون الرشید) کرایه می‌دهی. عرض کردم: قسم به خدا، برای خوش گذرانی و فساد به او کرایه نمی‌دهم. فرمود: آیا دوست داری زنده بماند تا این که کرایه‌ی تو را بپردازد؟ عرض کردم: آری. فرمود: هر کس بقای ایشان را دوست داشته باشد از ایشان است و هر که با ایشان باشد داخل در آتش شده.
4. امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید:
عن أبی جعفر علیه‌السلام قال: من أحللنا له شیئاً، أصابه من أعمال الظالمین فهو له حلال و ما حرّمناه من ذلک، فهو له حرام (19) آن چه از ظالمین به دست آید، اگر ما حلال دانسته‌ایم، تصرف در آن جایز، و اگر حکم به حرمت داده‌ایم، تصرف در آن برای هیچ‌کس جایز نیست.
5. حسن بن الحسین الأنباری می‌گوید:
حسن بن الحسین الأنباری عن أبی الحسن الرضا علیه‌السلام قال: کتبتُ إلیه علیه‌السلام أربع عشرة سنة استأذنه فی عمل السلطان (20) چهارده سال به امام نامه نوشتم تا از او برای کار کردن در دستگاه حاکمه اجازه گرفتم.
6. روایت تحف العقول:
فولایة الوالی الجائر و ولایةُ ولاته، الرئیس منهم و أتباع الوالی فمن دونه من ولاة الوالی إلی أدناهم، باباً من أبواب الولایة علی من هو والٍ علیه. و العمل لهم و الکسب معهم بجهة الولایة لهم، حرام محرّم معذّب فاعل ذلک علی قلیلٍ من فعله أو کثیر؛ لأنّ کلَّ شیءٍ من جهة المؤونة له معصیة کبیرة من الکبائر و ذلک أنّ فی ولایة الوالی الجائر، دُرُوس الحقِّ کلِّهِ و إحیاء الباطل کُلِّهِ و إظهار الظلم و الجور و الفساد و إبطال الکتب و قتل الأنبیاء و المؤمنین و هدم المساجد و تبدیل سنّة الله و شرائعه. فلذلک حرم العمل معهم و الکسب معهم إلّا بجهة الضرورة نظیر الضرورة إلی الدم و المیتة (21) حکومت والی ستمگر و همه‌ی کسانی که از طرف او منصوب هستند، نوعی ولایت بر مردم است. کار کردن برای این حاکمان از این جهت که بر مردم حکومت می‌کنند حرام بوده و ممنوع می‌باشد. هر کس دست به چنین کاری بزند از عذاب الهی مصون نیست. در این مسئله فرقی نیست که کار کوچک باشد یا بزرگ؛ زیرا یاری آنان گناه کبیره غیربخشودنی است. در بستر حکمرانی ظالمان همواره حق، محکوم و سیطره از آنِ ظلم ستمگران و زنده شدن ستم و فساد است و در چنین زمینه ای نور خدا خاموش و هدایت بشری تعطیل می‌گردد. پس همکاری با تبه کاران، همسان قتل انبیا و پیروان آنان و تبدیل سنن الهی و نابودی مراکز هدایت خواهد بود. پس هرگز با آنان همکاری نکنید که حرام است، جز آن که ضرورتی ایجاب نماید، مثل ضرورت خوردن خون و مردار.
7. سلیمان جعفری می‌گوید:
قلت لأبی الحسن الرضا علیه‌السلام: ما تقولُ فی أعمال السلطان؟ فقال: یا سلیمان! الدخول فی أعمالهم و العون لهم و السعی فی حوائجهم، عدیل الکفر (22) به امام رضا علیه‌السلام عرض کردم: در همکاری با حاکمِ وقت چه می‌فرماید؟ فرمود: ای سلیمان، داخل شدن در کارهای آنها و یاری کردن ایشان و تلاش در برآورده شدن نیازهایشان هم چون کفر می‌ماند.
8. الروایات المستفیضة عن الرضا علیه‌السلام حین سألوه عن وجه الدخول فی ولایة العهد، فأجاب: بأنّ التقیة أوجبت ذلک (23) روایات مستفیضه ای از امام رضا علیه‌السلام وارد شده که از ایشان درباره‌ی علت پذیرش ولایت عهدی سؤال شده و ایشان جواب داده اند: «تقیه این کار را ضروری نمود».
9. امام صادق علیه‌السلام فرمود:
من سوّد اسمَهُ فی دیوان ولد عباس، حشره الله یوم القیامة خنزیراً (24) هرکس نامش در دفتر کارگزاران فرزندان عباس (بنی عباس) نوشته شود، خداوند او را روز قیامت به صورت خوک محشور می‌کند.
10. ابی بصیر می‌گوید:
سألتُ أبا جعفر علیه‌السلام عن أعمالهم؟ فقال لی: یا أبا محمد! لا ولا مدّة قلم؛ إنَّ أحدکم لا یصیب من دنیاهم شیئاً، إلّا أصابوا من دینه مثله (25) از امام باقر علیه‌السلام درباره‌ی کار کردن برای حکام وقت سؤال کردم، امام فرمودند: ای ابا محمد هرگز، حتی تیز نمودن قلم، از دنیای ایشان هیچ بهره ای به شما نمی‌رسد، مگر آن که به دین شما به آن مقدار صدمه بزنند.
11. داود بن زربی از یکی از دوستان امام سجاد علیه‌السلام نقل می‌کند که می‌گفت:
قال: أخبرنی مولی لعلی بن الحسین علیهما السلام قال: کنتُ بالکوفة، فقدم أبوعبدالله علیه‌السلام الحیرة، فأتیته، فقلت: جعلت فداک، لو کلّمت داود بن علی أو بعض هؤلاء فأدخل فی بعض هذه الولایات؟ فقال: ما کانت لأفعل - إلی أن قال - جعلت فداک! ظننتُ أنّک إنّما کرهت ذلک مخافة أن أجور و أظلم و إنّ کلّ امرأة لی طالق، و کلّ مملوک لی حرّ و علی و علی إن ظلمتُ أحداً أوجُرتُ علیه و إن لم أعدل -إلی أن قال- فرفع علیه‌السلام رأسه إلی السماء فقال! تناولُ السماء أیسر علیک من ذلک (26) در کوفه بودم که امام صادق علیه‌السلام داخل شهر حیره شد. نزد او رفتم و عرض کردم: فدایت شوم اگر با داود بن علی یا دیگران صحبت می‌کردی تا من هم مسئولیتی داشته باشم، چه می‌شد؟ امام علیه‌السلام فرمود: «من این کار را نمی‌کنم» ... گفتم: فدایت شوم، گمان می‌کنم شما از ترس این که من ظلم و ستم کنم این کار را دوست نداری. عهد می‌بندم که همه همسرانم مطلقه شوند و همه غلامانم آزاد گردند و چه و چه ... اگر بر کسی ظلم یا ستمی کنم و عدالت پیشه نکنم ... امام سرشان را به طرف آسمان بلند نمودند و فرمودند: برای تو به آسمان رفتن از این کار آسان تر است.
12. شیخ انصاری نیز از یکی از ائمه علیهم‌السلام نقل می‌کند:
هر کسی سرپرستی قومی را برعهده گیرد و به نیکی بین آنها رفتار نکند، در مقابل هر یک روز، هزار سال در کنار پرتگاه جهنم محبوس خواهد شد و حشر او در قیامت چنان است که دستان او به گردنش زنجیر است. در نهایت اگر به دستور خدا این سرپرستی را پذیرفته باشد خدا او را رها خواهد نمود، ولی اگر ظالمانه این سرپرستی را پذیرفته باشد، در آتش جهنم سقوط می‌کند و هفتاد سال در آن جا باقی است.
سپس شیخ می‌گوید:
مخفی نماند که سرپرستی در این زمان (زمان خود شیخ) فقط سرپرستی از طرف جائر است. (27)
13. روایات بسیاری نیز داریم که از معصومین علیهم‌السلام اجازه‌ی ورود در کارهای دولتی را خواسته‌اند و حضرات فقط به بعضی که می‌توانستند در خلال آن به شیعه خدمت کنند، اجازه داده اند و آنان با اجازه‌ی خاص، وارد کارهای دولتی شده اند. این روایات، بهترین دلیل است که ارتکاز شخصیت‌های شیعه بر آن بوده که این کار جز با اجازه‌ی معصومین علیهم‌السلام جائز نیست و مجوّز، منحصر در اذن آن بزرگواران است، مانند صحیحه‌ی علی بن یقطین که می‌گوید:
قال لی أبوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام: إنَّ لِله تبارک و تعالی، مع السلطان، أولیاء یدفع بهم عن أولیائه؛ (28) امام موسی کاظم علیه‌السلام به من فرمود: گاهی برای خداوند -تبارک و تعالی- در کنار حکّام جور اولیایی هست که به وسیله‌ی آنها از اولیای خود دفاع می‌کند.
14. و نیز روایت محمد بن عیسی که از علی بن یقطین چنین روایت شده:
قال: إنّه کتب إلی أبی الحسن موسی علیه‌السلام: إنّ قلبی یضیق ممّا أنا علیه من عمل السلطان [و کان وزیراً لهارون] فإن أذنت - جعلنی الله فداک - هربتُ منه. فرجع الجواب: لا آذنُ لک بالخروج من عملهم واتّق الله (29) علی بن یقطین (وزیرهارون) به امام موسی کاظم علیه‌السلام نامه نوشت: تحمّل این که در کارهای حاکم وقت باشم، بر من سخت است، فدایت شوم اگر اجازه می‌دهی از این کار رها شوم؟ امام پاسخ دادند: «به تو اجازه‌ی خروج از کار آنها را نمی‌دهم و تقوا پیشه کن».
از سؤال، روشن است که روح سائل، از خدمت گزاری سلطان جائر، در رنج است و اذن امام علیه‌السلام مصحح ابقای او در آن پست است. این ارتکازی است که از ائمه علیهم‌السلام در شیعیان ایجاد شده بود؛ به طوری که «ابن براج» در کتاب مهذب آورده است:
و إذا تمکَّنَ الإنسانُ من ترک معاملة الظالمین بالبیع و الشراء، فالأولی ترکها ولا یتعرّض لشیء منها جملة (30) اگر انسان قادر باشد معامله با ظالمین را ترک کند، اولی این است که آنها را ترک نموده و متعرض امور آنها نشود.
ابن ادریس نیز در کتاب مکاسب سرائر (31) به همین فتوا سفارش می‌کند و این خود دلیل روشنی است بر مدعای ما که دخالت در امور سلاطین، از نظر حضرات امامان علیهم‌السلام حرام است و این مسئله تا قبل از تشکیل جمهوری اسلامی از ارتکازهای قوی در بین همه شیعیان بوده است؛ به طوری که افراد متعهد و متدین حتی المقدور در دوایر دولتی وارد نمی‌شدند، جز با اجازه‌ی مراجع تقلید و در تصرف حقوق خود اجازه‌ی مراجع را حتمی می‌دانستند و مراجع به این گونه سؤالات به طور دقیق توجه کرده و متناسب با شغل آنان، اجازه می‌دادند و یا نهی می‌کردند.
هم چنین بسیاری از متشرعین بر حسب فتوای علما، به منازل کسانی که در استخدام امور دولتی بودند و باکی از مصارف اموال دولتی نداشته و به اذن فقیه نیز توجهی نمی‌کردند، وارد نمی‌شدند، مگر آن که برای معاشرت با آنان اجازه‌ی خاص از مراجع داشتند.
این گونه ارتکازها را نمی‌توان به هیچ وجه انکار کرد و جملگی این گونه جریان‌ها گویاست که شریعت مقدّسه، خود برای مدیریت امور مردم برنامه‌ی خاص دارد و به هر کسی اجازه‌ی تصدی امور مسلمین را نمی‌دهد.
و مسلّم است که این روایات، با دلالت التزامی، مردم را ملزم می‌کند که در صورت امکان، حکومت تشکیل دهند؛ زیرا از ضروری ترین شرایط زندگی در جامعه، تشکیل نظام حاکمیت است و بهتر از همه خود شارع اسلام می‌داند که اجرای بسیاری از احکام مجعوله الهی متوقف بر تحقق حکومت اسلامی است.
ادامه دارد...

قسمت قبلی این مقاله  ؛  قسمت بعدی این مقاله

پی‌نوشت‌ها:
1. شیخ مفید، عدّة رسائل، الفصل السابع من الفصول العشرة، ص 107.
2. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، باب 1، ص 5، ح 1، ابواب جهاد، از عمر بن ابان.
3. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه‌ی 38، ص 952.
4. مؤمنون (23) آیه‌ی 47.
5. شعراء (26) آیه‌ی 22.
6. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه‌ی 234، ص 802.
7. همان، ص 805.
8. همان، خطبه‌ی 92، ص 274.
9. مقتل ابی مخنف، ص 209.
10. بحرانی، تحف العقول، ص 275.
11. توبه (9) آیه‌ی 31.
12. نائینی، تنبیه الامه، ص 55.
13. نساء (4) آیه‌ی 60.
14. بقره (2) آیه‌ی 27.
15. هود (11) آیه‌ی 113.
16. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 220، ح 1.
17. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 12، کتاب التجارة، باب 42 از ابواب مایکتسب به، ص 129، ح 8.
18. همان، ص 131، ح 17.
19. همان، باب 46، ص 143، ح 15، روایت ابی حمزه.
20. همان، باب 48، ص 145، ح 1.
21. همان، باب 2، ص 55، ح 1.
22. همان، باب 45، ص 138، ح 12.
23. همان، باب 48، ص 146، احادیث 4 تا 10 .
24. همان، باب 42، ص 130، ح 9، روایت ابن بنت الکاهلی.
25. همان، ص 129، ح 5.
26. همان، باب 45، ص 136، ح 4.
27. شیخ انصاری، کتاب مکاسب محرمه، به نقل از کتاب عقاب الاعمال، ص 56.
28. شیخ حرعاملی، وسائل الشیعه، باب 46، ص 139، ح 1.
29. همان، ص 143، ح 16.
30. قاضی ابن براج، المهذب، ج 1، ص 347.
31. سراثر، ج 2، ص 203، مثل عبارت مهذب.

منبع: حکمت حکومت فقیه، قم: مؤسسه بوستان کتاب.

کلمات کلیدی
حکومت دینی ، غیبت ، طاغوت ، عبودیت ، دولت عدل ، حاکمیت ، حکومت اسلامی ، سلطان جائر
ارسال نظر شما