مسیر جاری: صفحه اصلی/مقالات/مهدی یاوری/رویکرد زمینه ساز/زمینه سازی بعد از اسلام/سیر مهدویت در دوران ائمه علیهم‌السلام (1)
• چرا بحث امامت حضرت مهدی (عج) به‌طور صریح در قرآن نیامده است؟
• وظیفه یک شیعه منتظر ظهور امام زمان (عج) در شب یلدا چیست؟
• شبهه: تنها نامى از مهدى بر جاى مانده و هیچ کس، بهره‌اى از او نبرده است!
• قضاوت و داورى امام مهدى علیه السلام در دوران ظهور چگونه خواهد بود؟
• امام مهدى علیه السلام در کجا زندگى مى‌کند؟
• عوامل تأثیرگذار در تشدید جوّ شبهات مهدویت کدامند و شرایط پاسخ‌گویی به آنها چیست؟
• دیدگاه دکتر عدّاب محمود الحمش درباره‌ احادیث مهدویت را بیان و در صورت لزوم نقد نمایید.
• آیا ابن خلدون، احادیث مهدویت را انکار کرده است؟
• آیا علمای اهل سنت، طول عمر امام زمان (عج) را بعید می‌دانند؟!
• طرح مباحث مهدویت چه ضرورتی دارد؟ چرا بایستی به این امر اهتمام بورزیم؟
• نهم ربیع الاول، جشن آغاز امامت امام زمان است یا جشن عیدالزهرا ؟
• این‌که در حدیث آمده: اگر امام نباشد زمین اهلش را فرو می‌برد، با غیبت امام سازگاری ندارد!
• آیه 55 سوره نور چگونه بر ظهور موعود جهانی دلالت دارد؟
• نمونه‌ای از روایات اهل‌بیت (ع) درباره غیبت حضرت مهدی (عج) را بیان کنید.
• آیا امام صادق علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام باقر علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام سجاد علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام کاظم علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام جواد علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام هادى علیه‌ السلام از غیبت حضرت مهدى علیه‌ السلام خبر داده‌اند؟
سیر مهدویت در دوران ائمه علیهم‌السلام (1) نویسنده: دکتر محمدهادی همایون

تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر

1. بازگشت حق

 

پس از قتل عثمان معاویه موفق به سوار شدن بر موج شکل گرفته در میان امت اسلامی نشد و جریان به نحوی پیش رفت که سرانجام با امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، نه به عنوان امام اول که به عنوان خلیفه چهارم بیعت شد. اگرچه این نوع بیعت در ظاهر مشکلی ایجاد نمی‌کرد، اما حوادث بعدی نشان داد که فرق بسیار است میان مردمی که به دنبال حاکمی می گردند تا امور آنان را سامان دهد، و مردمی که در پی ولیّ خدایند تا اوامرش را بی چون و چرا اطاعت کنند.
اتفاقاتی که در طول این بیست و پنج سال افتاده و سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی‌ای که به اجرا درآمده بود، سبب خروج بسیاری از مسلمانان آن دوره به ویژه برخی اصحاب بزرگ و متقدمین در اسلام از شیوه‌ی زندگی زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شده بود. در علاج این زخم عمیق، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام از مدتی پیش دست به کار تربیت نسلی جوان و مؤمن ویژه‌ی شرایط آن روز شده بود، رویشی که در پی ریزش‌های شدید آن دوره می‌توانست نویدبخش آینده‌ای روشن برای جامعه اسلامی باشد. به نظر می‌رسد این الگوی تاریخی به شکلی کاملاً مشابه در این دوره از انقلاب اسلامی نیز تکرار شد و ما در پی آن شاهد ریزش‌ها و رویش‌هایی بودیم که در جریان فتنه 88 به اوج ظهور رسید.
متأسفانه این شرایط و ادامه دشمنی معاویه و تلاش وی برای تصاحب خلافت، کار را به جایی رساند که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را در طی چهار سال و نه ماه حکومت درگیر سه جنگ بزرگ داخلی کرد. نخستین درگیری با گروهی از نامداران صحابه بود که در خود توان تحمل حکومت علی و بازگشت به زمان پیامبر را نمی دیدند. تحرکات معاویه نسبت به این صحابه برای درگیر نمودن ایشان با علی علیه‌السّلام نقش زیادی در شعله‌ور شدن آتش جنگ داشت. این گروه به نام ناکثین و پیمان‌شکنان و این واقعه تلخ به نام جنگ جمل و با پیروزی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در تاریخ ثبت شد.
به دنبال این جنگ تحولاتی در جغرافیای سیاسی جریان انبیاء رخ داد. مدینه که تا آن روز پایگاه اصلی اسلام در جانشینی مکه به عنوان نقطه آغاز دین مبین به شمار می رفت، در پی خالی شدن از اصحاب بزرگ و از سنت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله و از آن مهمتر با توجه به مقاومت در برابر پذیرش هرگونه تحول در دینداری، به دو پاره تقسیم شد؛ معاویه و حزب شیطان در شام به عنوان چهار راه راهبردی جهان به تبلیغ اسلام انحرافی و شیطانی خویش پرداختند و امیرالمؤمنین علیه‌السّلام با پایگاه کردن کوفه برای حزب الله و شیعیان خود دست به مهاجرتی تاریخ‌ساز زد. این سرزمین همان بود که انبیای پیشین از آنجا کار خود را آغاز کرده بودند. تاریخ دوباره تکرار شد. این تغییر نقطه مرکزی درست در همان جهتی بود که از سال‌ها پیش حزب شیطان آن را آغاز کرده و با ورود به عراق گام بلندی به سمت شرق و قوم آخرالزمانی فارس و ایران برداشته بود. با این اقدام مرکزیت خلافت به قوم ایرانی نزدیکتر شد.
این نزدیکی در دوران کوتاه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام تنها در بُعد جغرافیایی باقی نماند و ایرانیان و موالی توانستند در آن دوره از عنایت اهل بیت علیهم‌السّلام برخوردار شده و از این طریق ارادت خود را به ایشان اثبات نمایند. ورود ایرانیان در خلافت به حدی رسیده بود که شخصی مانند اشعث بن قیس را -که کارنامه ننگینی از خود در تاریخ مقابله با اهل بیت علیهم‌السّلام بر جای گذاشته- برآشفته و وی را به ناسزا و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به پاسخی قاطع می کشاند. (1) عاقبت سوء اشعث در نقش وی در به شهادت رساندن امیرالمؤمنین علیه‌السّلام و نقش دخترش جعده در به شهادت رساندن امام مجتبی علیه‌السّلام و پسرش محمد در جریان عاشورا از عجایب و عبرت‌های بزرگ تاریخ است.
در دومین جنگ با توجه به عدم امکان ایستادگی ادعای دینداری معاویه در برابر حکومت دینی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در داوری افکار عمومی جامعه اسلامی آن روز، گروهی طراحی و به صحنه آورده شدند که با برخورداری از ظاهری دینی به جنگی وحشیانه با مسلمانان دست زدند. این گروه که در تاریخ اسلام به نام‌های خوارج، مارقین و بیرون شدگان از دین مشهور شدند، در دوران معاصر بیشترین شباهت را با گروه‌هایی تروریستی همچون القاعده و طالبان [و اخیراً: داعش] دارند که دقیقاً با همین هدف و ساز و کار و برای مقابله با انقلاب اسلامی ایجاد شده‌اند. در سال‌های نخستین انقلاب اسلامی نیز سازمان منافقین به دنبال ایفای چنین نقشی بود. سرانجام این فتنه و جنگ نیز که به جنگ نهروان شهرت یافت با پیروزی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام و سپاهیان ایشان آرام گرفت.
با پیروزی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در این دو فتنه‌ی شعله‌ور شده از سوی حزب شیطان، اینک زمان رویارویی مستقیم با معاویه و سپاه شام فرا رسیده بود. این درگیری در محلی به نام صفین رخ داد که سومین جنگ را نیز به نام خود در تاریخ ثبت کرد. در این جنگ تمامی تزویر کفر، نفاق منافقان و جهل امت در کنار هم قرار گرفت تا سرانجام نبرد را به حکمیتی مضحک بکشاند که در تاریخ به عنوان یک بی‌آبرویی برای حزب شیطان ثبت شد. جنگ پایان نیافت تا سرانجام با طراحی و تحریک معاویه و با عاملیت بقایای اندک خوارج، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نیز در سال چهلم هجری به شهادت رسید و صحنه برای خلافت معاویه آماده شد. سمّی که عبدالرحمن بن ملجم مرادی شمشیر خود را بدان آغشته بود تا تضمینی بر موفقیت ترور باشد، از روم آورده شده بود.

 

2. دوران صبر و مظلومیت

 

امام مجتبی علیه‌السّلام در چنین شرایطی زعامت جامعه اسلامی را در دست گرفت. ایشان از همان ابتدا و با همان جدیت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام کار مقابله با معاویه را پی گرفت، اما حزب شیطان در این دوره اقداماتی را طراحی و اجرا نمود که مسلمانان را در پی‌گیری جنگ و ریشه‌کنی فتنه سست کرد. سوء قصد به جان امام علیه‌السّلام که در تفسیر آیات سوره اسراء بدان اشاره شده، راه اندازی ترورهای شبانه در خیمه‌گاه سپاه اسلام و ایجاد رعب و وحشت در میان سپاهیان، رقم زدن سرنوشتی نامعلوم برای عبیدالله بن عباس فرمانده لشکر امام و پخش شایعه‌ی پیوستن او به سپاه معاویه و موارد بسیار دیگری که در تاریخ ثبت شده است، دست به دست هم داد تا امام علیه‌السّلام را به صلح مجبور کند. در این شرایط -همانند دوران حدیبیه- صلح تنها راهی بود که با گذشت زمان می توانست پلیدی حزب شیطان و بنی‌امیه را آشکار کرده و تلاشی دوباره را در تاریخ برای گردهم آمدن حزب الله آغاز نماید. شیعیان آخرالزمانی بایستی در این کوره‌ها آبدیده شود.
در پی این صلح پایگاه کوفه رنگ باخت و قدرت به شام منتقل شد. امام علیه‌السّلام به مدینه بازگشته و در انتظار روز موعود به تربیت کادر و شیعیان پرداختند، اما معاویه همین مقدار را هم به ضرر حکومت خود می دید تا سرانجام امام را با زهری که این بار نیز از روم آمده بود و از طریق نفوذ در خانه ایشان و به دست جعده دختر اشعث، به شهادت رساند. با این شهادت در سال پنجاهم هجری، معاویه و حزب شیطان گام دیگری به سقوط و اضمحلال نزدیک شد.

 

3. ورود به عصر عاشورا

 

از این دوره به بعد جریان خلافت و امامت در دو مسیر کاملاً جدا به راه خود ادامه دادند. خلافت به پادشاهی و امپراتوری کشانده شد و امامت به تربیت شیعیان و تمدن سازی پرداخت. پس از شهادت امام مجتبی، حسین بن علی علیهم‌السّلام به امامت شیعیان رسید و در ده سال دوران نخست امامت خود که مقارن با خلافت معاویه بود، همان سیاستی را در پیش گرفت که امام مجتبی علیه‌السّلام بدان پایبند بود. فتنه معاویه و جهل امت به اندازه‌ای بود که تدریج و گذر زمان را در پی‌گیری مقابله اجتناب‌ناپذیر می‌نمود.
با مرگ معاویه و معرفی یزید به جای او -که برخلاف مفاد صلحنامه بود- شرایط تازه‌ای در هر دو جبهه شکل گرفت. حزب شیطان به خیال خود با خلافت یزید در پی آن بود که آشکارا اساس اسلام را مورد پرسش قرار داده و با تثبیت چهره و شخصیت فاسد و ضد دینی یزید از خلافت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تقدّس زدایی نماید. تا پیش از یزید، خلفا و جانشینان پیامبر خود را در چارچوب دین اسلام و سنت ایشان معرفی کرده بودند، تا جایی که معاویه خود را خال المؤمنین می‌نامید، اما یزید این سنت را بر هم زد و آشکارا موضوع دین را نزاع بر سر پادشاهی میان بنی‌هاشم و بنی‌امیه اعلام نمود. شعر منسوب به یزید در همین راستا سروده و آشکارا در تاریخ رواج داده شده است. (2)
اما حزب الله در این دوره به رهبری سیدالشهداء علیه‌السّلام در پی آن بود که تا ضمن جلوگیری از بروز این اتفاق خانمان‌سوز، باطن پلید حزب شیطان را در تاریخ آشکار کرده و پرچمی در این قله درگیری به بلندای تاریخ نصب نماید تا همه‌ی آنانی را که پس از این، قدم در راه بصیرت و جهاد می نهند، راهنما باشد. این‌چنین بود که در بلندترین لحظه‌ی تاریخ درگیری حزب الله و حزب شیطان، عاشورای سال 61 رخ داد.
عاشورا اوج تجلی حزب الله و علوّ کبیر حزب شیطان بود در زمین. عاشورا در زمانی رخ داد که حزب شیطان به خیال خام خود در تقابل با حزب الله به آخرین مراحل مأموریت خویش رسیده بود. حکومت یزید با توجه به ادعاهای ضد دینی وی اگر تثبیت می‌شد برای همیشه نام دین و اسلام را از صفحه زندگی بشر زدوده بود. قیام سیدالشهداء علیه‌السّلام و یاران اندک وی در آن شرایط سرنوشت‌ساز تاریخی نه تنها راه را به رهروان نمایاند، که آنان را در این راه با خود همراه ساخت. عاشورا در دریای طوفان زده‌ی تاریخ، هم چراغ هدایت شد و هم کشتی نجات:
ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة (3) به درستی که حسین علیه‌السّلام چراغ هدایت و کشتی نجات است.
در بازنگری تاریخ تمدن بشر و برای رسیدن به درکی روشن از وضعیتی که انسان معاصر در برابر آن قرار دارد، ناچار از توجه جدی به موضوع عاشورا به عنوان واقعه‌ی محوری تحلیل تاریخ هستیم. به دیگر بیان همان‌گونه که در نگارش تاریخ تمدن بشر تا کنون موضوع رنسانس، به عنوان واقعه‌ی محوری در شکل‌گیری جامعه مدرن و تحولات پس از خود مطرح بوده است، در نگاه قرآنی به تاریخ تمدن بشر، واقعه عاشورا این توان را دارد که تمامی حوادث و جریانات پیش و پس از خود را بر محور خویش گرد آورده و به آنها معنی دهد. به تعبیری ظریف هرآنچه پیش از عاشورا اتفاق افتاده، مقدمه‌ی عاشورا و هرآنچه پس از آن شکل گرفته، نتیجه‌ی آن بوده است. این تبیین، موضوع غیبت و ظهور را نیز که با انگیزه‌ی خون‌خواهی عاشورا رخ می‌دهد در بر می‌گیرد.
بر این اساس، عاشورا را نیز همانند غیبت نباید صرف یک اتفاق دانست. عاشورا یک سنت مبنی بر عهد الهی و صحنه‌ای برای به ظهور رساندن اوج فداکاری و ولایت‌پذیری انسان‌ها است که تمامی پیامبران الهی از پیش در جریان آن قرار گرفته بودند. در جریان قربانی نمودن اسماعیل علیه‌السّلام، و فرمان خداوند مبنی بر توقف این آزمایش الهی در پی موفقیت ابراهیم علیه‌السّلام در عزم برای انجام آن، قرآن کریم چنین می‌فرماید که:

و فدیناه بذبح عظیم (4) و او را در ازای قربانی بزرگی باز رهانیدیم.

فدیه‌ی اسماعیل، ذبح عظیمی از سوی خداوند قرار گرفت که متأسفانه در اسرائیلیات قوچی دانسته شده است (5) که -علیرغم صحت در واقعیت اتفاق افتاده- به هیچ وجه با بیان ویژگی "عظیم" از سوی خداوند همخوانی ندارد. بر اساس روایات، این ذبح عظیم جریان عاشورا بود که اساس دین اسلام را در سخت‌ترین شرایط حفظ کرد. (6) برخی در همین راستا روایت شریف نبوی را که فرمودند: حسین منی و انا من حسین (7) بدین‌گونه تفسیر نموده‌اند که با ذبح اسماعیل، مجالی برای تولد و ظهور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله باقی نمی‌ماند و سیدالشهداء با این فداکاری زمینه ظهور پیامبر آخرالزمان را فراهم نموده‌اند. جریان محافظت از اجداد و انتقال نطفه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از اینجا آغاز می‌شود. حافظ نیز در یکی از اشعار خویش به این موضوع اشاره می‌کند:
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ ... چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
پیر مغان در شعر حافظ رحمه الله، سیدالشهدا علیه‌السّلام و منظور از شیخ، شیخ الانبیاء، حضرت ابراهیم خلیل است. وعده‌ای که شیخ با خداوند داشت و پیر مغان آن را به جا آورد، ذبح فرزند بود که در واقعه عاشورا اتفاق افتاد.
در حاشیه‌ی این بیت، توجه به بیتی دیگر نیز از این عارف و شاعر بزرگ در موضوع ولایت پذیری در عاشورا لازم می‌نماید. حافظ در نخستین غزل خود در دیوان چنین می‌سراید:
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید ... که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
اگر بر اساس آنچه در جریان معراج گذشت، سالک را وجود مقدس پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بدانیم، این بیت اشاره دارد به اِخبار و سفارش‌های ایشان در خصوص موضوع عاشورا و لزوم تبعیت از امام حسین علیه‌السّلام در این جریان، سفارشاتی نظیر: الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا. (8)
این دلدادگی و شیفتگی جناب حافظ نسبت به سیدالشهداء است که او را شایسته زیارت مرقد منور ایشان در کربلا و دیدن نور خدا می‌نماید. گزارش این سفر در بیت زیر آمده است:
در خرابات مغان نور خدا می‌بینم ... وین عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
به هر حال، با نگاهی آخرالزمانی می‌توان عاشورا و حوادث پس از آن را این‌گونه تحلیل کرد که حوادث پیش از عاشورا و خود این واقعه‌ی بزرگ نشان داد که برای رساندن نهضت پیامبران الهی به روز موعود و بهشت ظهور ناچار از تربیت شیعیانی مخلص و فداکار و در یک کلام ولایت پذیر هستیم تا در خدمت امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه بتوانند این مأموریت بزرگ الهی را که تمامی انبیا برای آن مجاهدت‌ها نمودند به سرانجام برسانند. عاشورا نشانه‌ای بود در تاریخ که رهپویان با توجه به آن نه تنها راه خود را در ظلمتکده غیبت بیابند که با تمسک به آن خود را به ساحل نجات نیز برسانند، آن‌گونه که در جریان انقلاب اسلامی ایران اتفاق افتاد.
با همین تحلیل می‌توان تمامی تلاش‌های اولیای الهی و ائمه معصومین علیهم‌السّلام و علمای بزرگ اسلام را در دوره پس از غیبت نیز در راستای تربیت این شیعیان زمینه‌ساز ظهور دانست. این جریان بلافاصله پس از عاشورا و به دست بزرگ بانوی اسلام حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها در قالب ماجرای کاروان اسرا آغاز شد و تا نهضت بزرگ تبلیغی اربعین ادامه یافت. نقش این اقدام در زنده نگه داشتن عاشورا به حدی جدی و روشن است که امروزه نیز پس از گذشت بیش از 1370 سال همچنان شیعیان از زلال آن سیراب می‌شوند.

 

4- امام سجاد علیه‌السّلام و پیوند علم و اخلاق

 

در ادامه این نهضت و در زمان امام سجاد علیه‌السلام ضمن استمرار این حرکت و در راستای آن جریان اصیل دیگری نیز آغاز می‌شود که اساس آن بر پایه رشد علمی قرار دارد. در واقع می توان جهت‌گیری اصلی این ماجرا را در یک نگاه کلی به سمت علم و دانش و شکوفاسازی آن در میان مسلمانان دانست. آخرالزمان در این نگاه با برپایی نهضتی علمی از سوی مسلمانان و مؤمنان آن دوره پیوندی عمیق دارد. از سویی دیگر از آنجا که در دیدگاه الهی، علم و اخلاق همیشه توأم با یکدیگر معنی می‌یابند و توسعه‌ی دانش بدون برخورداری از زیربنای محکم اخلاقی محکوم به زوال و فنا است -آنچنان که در دوره معاصر و در تجربه تلخ تمدن غرب شاهد آن هستیم- آغاز راه نهضت علمی در دوره امام سجاد علیه‌السّلام با بسترسازی اخلاقی و عرفانی و مقابله با تهدیدهای اخلاقی دوره یزید گره می‌خورد:

سیاست امویان بر این بود که مکه و مدینه را از مرکزیت دینی، اجتماعی و قداست براندازند. تنها راه چاره را در این دیدند که مردم را به ابتذال و اباحی‌گری بکشانند و آن شهرها را به مراکز فساد و فحشا تبدیل نمایند. ترویج فرهنگ ابتذال در جامعه با ایجاد و گسترش مجالس لهو و لعب، آوازه‌خوانی و رقص، باده‌گساری و قماربازی، و سرگرم کردن مردم به غنا و موسیقی و مجالس طرب بود. آوازه‌خوانان معروفی چون مالک بن ابی السمح، ابن عایشه، دحمان، جمیله، ابن شریح، غریدی، عزه المیلا و بسیاری دیگر از خنیاگران و رقاصان، در مدینه به برپایی چنین مجالسی پرداختند. کلاس‌های تعلیم رقص و آواز، و نیز محافل رقص و غنا از زنان و مردان به صورت مختلط تشکیل می‌شد و کار به جایی رسید که فرهنگ بی بند و باری، گریبان‌گیر قاضیان و فقیهان شهر چون مالک بن انس گردید. فراوانی کنیزکان رقاص، آوازه‌خوان و روسپی که به دستور خلفای اموی به این شهرها فرستاده می‌شدند، و نیز اشتغال مردم به انواع لهو و لعب، بازماندن آنان را از فکر قیام و انقلاب و سیاست و حکومت به دنبال داشت. یزید بن معاویه طلایه‌دار فرهنگ ابتذال در تاریخ اسلام است... (9)

طبیعی است که در چنین شرایطی امکان ایجاد هیچ نوع خودباوری و نشاط علمی پدید نمی‌آید. از همین‌رو است که نهضت علمی ائمه معصومین علیهم‌السّلام پس از عاشورا و در جهت کادرسازی با نهضت اخلاقی و عرفانی امام سجاد علیه‌السّلام آغاز می‌شود.
در نگاهی به تاریخ امروزمان و نهضتی علمی که در جهت بازسازی تمدن بزرگ اسلامی در جریان است، دوباره شاهد تقابل حزب شیطان با حزب الله در قالب ترویج فساد و ابتذال هستیم که آن را امروزه به نام تهاجم فرهنگی می‌شناسیم. عدم توجه به این جریان برانداز و غفلت از آن هر آینه می‌تواند نتایج بسیار مخربی را برای آینده انقلاب اسلامی در پیش داشته باشد. البته جالب است که بدانیم امام خمینی رحمه الله به عنوان بنیان‌گذار نهضت آخرالزمانی زمینه‌ساز ظهور با نگاه تیزبین خویش متوجه این آسیب جدی بوده و در خلال وصیت‌نامه گرانقدر خویش در سال 1361 به درمان آن نیز اشاره می‌کنند، همان چیزی که پس از گذشت نزدیک به سه دهه در جامعه امروزمان شاهد توجه جدی جوانان به آن و البته به دلیل کوتاهی‌های خودمان شاهد بروز برخی آسیب‌ها نیز در ارتباط با آن هستیم:

... و از بالاترین و والاترین حوزه‌هایی که لازم است بطور همگانی مورد تعلیم و تعلم قرار گیرد علوم معنوی اسلامی از قبیل علم اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله رزقنا الله و ایاکم که جهاد اکبر می‌باشد. (10)

به هر حال توجه به نهضت علمی ائمه معصومین علیهم‌السّلام و تربیت اخلاقی و عرفانی شیعیان در زمان امام سجاد علیه‌السّلام این پیام را برای شیعیان در طول تاریخ و به ویژه زمینه سازان ظهور دارد که اولاً ایجاد جریان حرکت به سمت ظهور با گسترش دانش و علم در میان مسلمانان و بازسازی تمدن بزرگ اسلامی بر پایه آن رابطه‌ای مستقیم دارد و ثانیاً توجه به زمینه‌های اخلاقی و عرفانی این حرکت از لوازم ضروری آن به شمار آمده و گسترش پایدار، بومی و دینی آن را تضمین می‌نماید.
سرانجام با احساس خطر دستگاه اموی از اقدامات زیربنایی امام سجاد علیه‌السّلام، ایشان نیز با همان سلاح قدیمی حزب شیطان یعنی زهر، مسموم و در سال 95 شهید می‌شوند. صحیفه گرانقدر سجادیه یادگار این دوره زمینه‌ساز تمدن و علم اسلامی است که در دوره انقلاب اسلامی نیز شایسته توجه بیشتر می‌باشد.

 

5. امام باقرین علیهم السّلام و سیاست گسترش دانش

 

در ادامه این ماجرا به دوران پربار و درخشان امامت باقرین علیهما السّلام می‌رسیم که میزان رشد و گسترش علم برخاسته از مکتب اهل بیت علیهم‌السّلام در آن برهه مشهورتر از آن است که نیاز به شرح و توضیح داشته باشد. ذکر عدد 4000 طلبه‌ی علم حاضر در مجلس درس امام صادق علیه‌السّلام شاخص روشنی برای درک میزان گسترش علم در این دوره است. گفتنی است با توجه به سخت‌گیری‌های خلفا، مجالس درس امام باقر و همچنین اوایل دوره امام صادق علیه‌السّلام در منزل ایشان تشکیل می‌شد. نکته دیگر در بررسی‌های جغرافیایی ما این که در دوره سفاح و در اوایل خلافت بنی‌عباس، امام صادق علیه‌السّلام به کوفه تشریف برده و طی دو سال که در این شهر مهم و راهبردی ساکن بودند، آن را به پایگاهی برای ایجاد یک نهضت علمی در تاریخ اسلام تبدیل کردند. (11)
این دوران در طرف حزب شیطانی آن مقارن است با سقوط بنی‌امیه و روی کار آمدن بنی‌عباس. برخورد مدبرانه ائمه معصومین علیهم‌السّلام با سلطه این حزب به ویژه پس از صلح امام مجتبی علیه‌السّلام و شکل‌گیری زمینه‌های واقعه عاشورا و حوادث پس از آن، خاندان بنی‌امیه را به سرعت به سمت سقوط کشاند، سقوطی که در انتظار هر مزدوری در تاریخ بوده تا جای خود را به مزدور دیگری از همان حزب بدهد.
بنی‌عباس با طراحی‌ای کاملاً پیچیده و شبیه به عملیات فراماسون های امروز، با عنوان خویشی پیامبر و با شعار "الرضا من آل محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله" (12) و بازگرداندن خلافت پیامبر به اهل بیت ایشان علیهم‌السّلام، بنی‌امیه را کنار زده و خود بر مسند قدرت می‌نشینند. در بررسی تاریخ اینک برای ما روشن است که روی کار آمدن بنی‌عباس، سوءاستفاده‌ای زیرکانه بود از موضوع مهدویت و قائم آخرالزمان. توجه این گروه به ایرانیان و تجهیز ابومسلم خراسانی و شکل‌گیری سیاه جامگان، همه بر اساس روایت "پرچم‌های سیاه از خراسان" بود (13) که موضوعی است آخرالزمانی و در جهت تبیین نقش ایرانیان در نهضت مقدس ظهور. این موضوع بیان‌گر این واقعیت است که مسأله قیام قائم در آن دوره موضوعی مشهور بوده و از چنان توانی در میان مسلمانان برخوردار بوده که می‌توانسته است زمینه سقوط یک سلسله و به قدرت رسیدن سلسله‌ای دیگر را فراهم کند.
مراجعات مکرر و متعدد برخی شیعیان، پس از این سال‌های نخست، به محضر مبارک امام صادق علیه‌السّلام و درخواست از ایشان برای قیام، اولاً بیان‌گر گرم بودن آتش این تنور و ثانیاً بیان‌گر امام قائم دانستن امام صادق علیه‌السّلام در آن دوره است. روایات (14) و قضایایی که از این مراجعات در تاریخ ثبت و نقل شده است، (15) نشانگر جهت‌گیری علمی و تربیت نسل ولایت پذیر مؤمنان از سوی حضرات معصومین علیهم‌السلام است. قیام نهایی تا زمان شکل‌گیری این نسل به تعویق افتاده است.
در ادامه راه و با استقرار خاندان بنی‌عباس، روشن شد که این گروه نه تنها در جنایت و مقابله با حزب الله هیچ کمتر از بنی‌امیه ندارند، که در موارد بی‌شماری روی سیاه آنان را در تاریخ سفید کرده‌اند. قتل‌عام سادات و شیعیان که به شکل فجیع و وحشتناکی صورت گرفته است، مربوط به همین دوره و یادآور جنایت‌هایی است که صدام در دوران معاصر و در عراق نسبت به شیعیان انقلابی روا داشت. شاید روایت تجدید حاکمیت بنی‌عباس در آخرالزمان (16) اشاره به همین سیاست مشترک داشته باشد. به هر حال امام باقر علیه‌السّلام به عنوان آخرین شهید به دست بنی‌امیه و امام صادق علیه‌السّلام به عنوان نخستین شهید به دست بنی‌عباس از سلسله جلیله‌ی امامت در دوران پربار حیات و امامت خویش نهال علم و تمدن اسلامی را به چنان باروری و استحکامی رساندند که امروز پس از گذشت سال‌های طولانی از آن، همچنان راهنمای دانشمندانی است که در حوزه‌های گوناگون دانش طالب حقیقت می‌باشند. شهادت این دو امام بزرگ علیهما السّلام در سال‌های 114 و 148 هجری قمری جریان تقابل را وارد مرحله‌ای متفاوت کرد. این دو شهادت نیز اگرچه به ظاهر در دو سلسله حکومتی صورت گرفت، اما از یک روش برخوردار بود: مسمومیت با زهر.
ادامه دارد...

قسمت بعدی این مقاله

پی‌نوشت‌ها:
1- روزی امیرمؤمنان علی علیه السّلام بر منبری آجرین مشغول ایراد خطبه های نماز جمعه بودند که در میان خطبه ها اشعث وارد می شود. وی که به زحمت توانسته بود خود را به جلوی جمعیت برساند صحبت های حضرت را قطع کرده و بانگ برمی آورد که این سرخ رویان دورادور منبر را گرفته اند و نزد شما بر ما غلبه کرده اند. حضرت از این سخن اشعث برآشفت. صعصعه که خشم ایشان را مشاهده می کند، فوراً می گوید: «امروز وضع عرب روشن خواهد شد و نهان ها آشکار خواهد گردید.» حضرت علی علیه السّلام فرمودند:
من یعذرنی من هؤلاء الضیاطرة-یتمرغ أحدهم علی فراشه تمرغ الحمار-و یهجر قوما للذکر-أفتأمروننی أن أطردهم-ما کنت لأطردهم فأکون من الجاهلین-أما والذی فلق الحبة وبرأ النسمة-لیضربنکم علی الدین عودا کما ضربتموهم علیه بدءا.
کسی هست که از من در مقابل این گردن کلفت های بی خاصیت دفاع کند؟ آنها روی فرش ها خواب قیلوله می کنند، در صورتی که دیگران در گرمی روز به ذکر خدا مشغول هستند. او به من امر می کند من آنها را از خود دور کنم و از ظالمان به حساب می آیم، سوگند به خدایی که دانه ها را شکافت و مخلوفات را آفرید، من از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم فرمودند: موالیان شما را برای عمل کردن به احکام اسلام مضروب خواهند کرد همان گونه که شما در آغاز اسلام با جنگیدن اسلام را به آنها تعلیم دادید. (شرح نهج البلاغة، ج20، ص 284)
2- لَعِبَتْ هَاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلَا ... خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحْی نَزَلَ
لَیتَ اَشْیاخِی بَبَدْر شَهِدُوا ... جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الاَسَلِ
لَاهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً ... وَ لَقَالُوا یا یزیدُ لَا تَشَلَ
فَجَزَینَاهُ بِبَدْر مَثَلاً ... وَ اقَمْنَا مِثْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلَ
لَسْتُ مِنْ خِنْدِفَ اِنْ لَمْ أنْتَقِمْ ... مِنْ بَنِی احْمَدَ مَا کانَ فَعَل
قبیله هاشم با سلطنت بازی کردند، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد، ای کاش پیران و گذشتگان قبیله من که در بدر کشته شدند می دیدند زاری کردن قبیله خزرج را از زدن نیزه (در جنگ احد)، از شادی فریاد می زدند و می گفتند ای یزید دستت شل مباد، جزایشان مانند «بدر» دادیم، این را بجای «بدر» کردیم و سربسر شد، من از دودمان خندف نیستم اگر کین احمد را از فرزندان او نجویم.(الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج2، ص 307).
3- بحارالانوار، ج36، ص 205.
4- سوره صافات، آیه 107: ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم.
5- برای نمونه ر.ک: النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین. ص 128: (ابن عباس) می گوید: این قوچ همان قوچی است که هنگام قربانی دادن از هابیل پذیرفته شد و عظیم بودن او بدلیل آن بود که چهل سال در بهشت به چرا مشغول بود.
6- برای نمونه ر.ک: الخصال، ج1، ص 58" فضل بن شاذان می گوید: از امام ضا علیه السّلام شنیدم که فرمود: چون خداوند به ابرهیم علیه السّلام فرمان داد به جای پسرش اسماعیل آن قوچی را که فرستاده بود ذبح کند، ابراهیم آرزو کرد که پسرش اسماعیل را به دست خود ذبح می کرد و به ذبح آن قوچ مأمور نمی شد تا به قلبش آن رسد که به قلب پدری که عزیزترین فرزندش را ذبح کرد می رسد، تا با این کار به بالاترین درجه ثوابت مصیبت زده نایل گردد. پس خداوند به او وحی کرد: ای ابراهیم محبوب ترین خلق من نزد تو کیست؟ گفت: پروردگارا، کسی را که محبوت تر از حبیب تو محمّد صلی الله علیه و آله و سلم باشد نیافریده ای، وحی شد: آیا او را بیشتر دوست داری یا خودت را؟ گفت او را از خودم بیشتر دوست دارم. خداوند فرمود: آیا فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟ گفت: بلکه فرزند او را. فرمود: ذبح شدن فرزند او به دست دشمنانش برای تو دردناک تر است یا ذبح شدن فرزندت به دست خودت به خاطر اطاعت من؟ گفت:پروردگارا ذبح شدن فرزند او به دست دشمنانش برایم دردناک تر از ذبح فرزندم به دست خودم است. فرمود: ای ابراهیم طائفه ای که گمان می کنند که از امّت محمّد هستند، فرزند او حسین را پس از وی از روی ستم و دشمنی می کشند، همان گونه که قوچ را سر می برند و با این کار دچار غضب من می شوند. ابراهیم با شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و قلبش به درد آمد و شروع به گریه کرد، پس به او وحی شد که ای ابراهیم ناراحتی تو بر قتل حسین را معادل ناراحتی تو بر فرزندت اسماعیل، در صورتی که او را ذبح کردی قرار می دهم و با این کار تو را به بالاترین درجه اهل ثواب در مصیبت می رسانم و این معنای سخن خداوند است که فرمود: «و فدیناه بذبح عظیم».
7- الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص 127؛ حُسِینٌ مِنِّی وَ انَا مِنْ حُسَینٍ اَحَبَّ اللهُ مَنْ اَحَبَّ حُسَیناً حُسَینٌ سِبْطٌ مِنَ الأسْبَاط.
حسین از من است و من از حسین. خداوند دوستداران حسین را دوست دارد چرا که حسین سبطی از اسباط است.
8- بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج43، ص 291.
حسن و حسین امامند چه در حال قیام و چه قعود و گوشه نشینی.
9- خضری، سید احمدرضا، تاریخ تشیع1: دوره حضور امامان معصوم علیهم السّلام، ص 182-181.
10- صحیفه امام، ج 21، ص 426؛ امام خمینی، روح ا...، وصیت نامه سیاسی-الهی، ص 21.
11- قورچیان، نادرقلی، حمیدرضا آراسته، پریوش جعفری، دائره المعارف آموزش عالی، ج1، ص 261-260.
12- أخبار الدولة العباسیة، ص 194.
13- و عن علقمة بن عبدالله قال بینما نحن عند رسول الله ص إذ أقبل فتیة من بنی هاشم فلما رآهم النبی ص اغرورقت عیناه و تغیر لونه قال فقلت ما نزال نری فی وجهک شیئاً نکرهه قال إنا أهل بیت اختار الله لنا الآخرة علی الدنیا و إن أهل بیتی سیلقون بعدی بلاء و تشریدا و طریدا حتی یأتی قوم من قبل المشرق و معهم رایات سود فیسألون الخیر و لا یعطونه فیقاتلون فینصرون فیعطون ما سألوا و لا یقبلونه حتی یدفعوها إلی رجل من أهل بیتی فیملأها قسطا کما ملئوها جورا فمن أدرک ذلک منکم فلیأتهم و لو حبوا علی الثلج (کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص 478)
از علقمه بن عبدالله روایت است که او گفت ما نزد حضرت رسالت بودیم صلی الله علیه و آله و سلم که آمدند جوانانی از بنی هاشم پس چون آن حضرت ایشان را دید چشمهای مبارکش پر از اشک شد؛ و رنگ روی مبارکش متغیر گشت، پس گفتند یا رسول الله لا یزال می بینیم در روی مبارک تو چیزی را که ما از آن ملول می شویم و نمی خواهیم آن را، پس آن حضرت فرمود که ما اهل بیتیم که اختیار فرمود خدا از برای ما آخرت را بر دنیا، و بدرستی که اهل بیت من زود باشد که بیافتند در بلا و رانده گردند در اطراف تا بیایند قومی از قبل مشرق و با ایشان پرچم های سیاه باشد، پس ایشان سؤال از حق کنند پس ندهند آن را، پس مقاتله کنند و یاری داده شوند پس اعطا کنند آنچه طلبند، پس قبول نکنند تا دفع کنند آن را برجلی از اهل بیت من، پس پر گرداند زمین را از قسط و عدل همچنان که پر شده باشد از جور، پس آنکه ادراک کند این را از شما پس باید که بیاید ایشان را و اگرچه بر برف باید رفت.
14- بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج75، ‌ص 457: مناقب ابن شهر آشوب: مأمون الرقی گفت: محضر آقایم حضرت امام صادق بودم که سهل بن حسن خراسانی وارد شد و سلام عرض کرد و نشست و گفت: ای پسر پیامبر، شما اهل محبت و مهربانی هستید و شما اهل بیت امتّید، چه چیزی مانع شما می شود که از حق خودتان [اعراض کنید] و بنشینید در حالی که یک صد هزار شیعه دارید که در پیش شما شمشیر می زنند؟! فرمود: ای خراسانی بنشین، خدا حق شما را رعایت کند، سپس به [یکی از کنیزان به نام] حنیفه فرمود: تنور را روشن کن، او تنور را روشن کرد تا اینکه کاملاً گداخت و بالای آن سفید و روشن شد، آنگاه امام صادق علیه السّلام به او فرمود: ای خراسانی بلند شو در تنور بنشین، خراسانی گفت: ای آقایم، ای فرزند پیامبر خدا، مرا با آتش معذب نکن، از من در گذر، خدا از شما درگذرد. امام فرمود: از تو درگذشتم، مأمون رقی گفت: در این اثنا، هارون مکی وارد شد، و کفش هایش در انگشت سبابه اش بود. عرض کرد: ای پسر پیامبر سلام بر شما باد، امام علیه السّلام به او فرمود: کفش هایت را رها کن و در تنور بنشین. او کفش های خود را کنار گذاشت و سپس داخل تنور شد و امام در رابطه با خراسان مشغول گفتگو با خراسانی شد به طوری صحبت کرد مثل اینکه در آنجا حضور دارد. سپس فرمود: ای خراسانی بلند شو و به تنور نگاه کن، خراسانی بلند شد و وی را دید چهار زانو در داخل تنور نشسته است. سپس سالم و سر حال بیرون آمد و به ما سلام گفت، امام علیه السّلام به وی گفت: در خراسان چند نفر مثل این را پیدا می کنی، جواب داد: به خدا سوگند که حتی یک نفر هم پیدا نمی شود، امام فرمود: به خدا سوگند حتی یک نفر! و سپس گفت: اما ما خروج نمی کنیم در زمانی که در آن پنج نفر را پیدا نمی کنیم که یار و یاور ما باشد، ما به وقت خروج داناتر هستیم.
نیز ببینید: الکافی، ج2، ص 243:
سدیر صیرفی گوید: خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم و عرض کردم: به خدا که خانه نشستن برای شما روا نیست، فرمود: چرا ای سدیر؟! عرض کردم: برای بسیاری دوستان و شیعیان و یاورانی که داری بخدا که اگر امیرالمؤمنین علیه السّلام به اندازه شما شیعه و یاور و دوست می داشت تیم وعدی نسبت به او طمع نمی کردند (و حقش را غصب نمی نمودند) فرمود: ای سدیر، فکر می کنی چه اندازه باشند؟ گفتم: صد هزار. فرمود: صد هزار؟! عرض کردم آری، بلکه دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟ عرض کردم: آری و بلکه نصف دنیا، حضرت از سخن گفتن با من سکوت کرد و سپس فرمود: برایت آسان است که همراه ما تا ینبع بیائی؟ گفتم: آری. سپس دستور فرمود الاغ و استری را زین کنند، من پیشی گرفتم و الاغ را سوار شدم، حضرت فرمود: ای سدیر، می خواهی الاغ را بمن بدهی؟ گفتم: استر زیباتر و شریفتر است، فرود: الاغ رای من رهوارتر است، من پیاده شدم. حضرت سوار الاغ شد و من سوار استر و راه افتادیم تا وقت نماز رسید، فرمود: پیاده شویم و نماز بخوانیم، سپس فرمود: این زمین شوره زار است و نماز در آن روا نیست، پس براه افتادیم تا به زمین خاک سرخی رسیدیم، حضرت به سوی جوانی که بزغاله می چرانید نگریست و فرمود: ای سدیر بخدا اگر شیعیانم به شماره این بزغاله ها بودند، خانه نشستن برایم روا نبود، آنگاه پیاده شدیم و نماز خواندیم، چون از نماز فارغ شدیم به سوی بزغاله ها نگریستم و شمردم هفده رأس بودند.
15. ر.ک: الکافی ج2، ص 242 به بعد.
16- برای نمونه: عَنْ أبِی عَبْدِ اللهِ ع انَّهُ قالَ اِذا هُدِمَ حَائِطُ مَسْجِدِ الکُوفَةِ مِنْ مُؤَخَّرِهِ مِمَّا یلِی دارَ ابْنِ مَسْعُودٍ فَعِنْدَ ذلِکَ زَوالُ مُلْکِ بَنی فُلانٍ امّا انَّ هادِمَهُ لَا یبْنیه.(الغیبة للنعمائی، ص 277)
خالد قلانسی از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «هنگامی که دیوار مسجد کوفه که در انتهای آن قرار دارد از آن سمت که به خانه ابن مسعود متّصل است ویران شود، پس در آن وقت حکومت بنی فلان زوال خواهد یافت، بدایند که ویران کننده اش دیگر آن را نخواهد ساخت»

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی، دانشگاه امام صادق (ع) و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.

کلمات کلیدی
ریزش‌ها و رویش‌ها ، ناکثین ، جنگ جمل ، حزب شیطان ، آخرالزمان ، مارقین ، صفین ، انقلاب اسلامی ، حکومت دینی ، خوارج ، جنگ نهروان ، بنی‌امیه ، تمدن سازی ، عاشورا ، غیبت ، ذبح عظیم ، ولایت پذیری ، اسرائیلیات ، پیر مغان ، تهاجم فرهنگی ، زمینه سازان ظهور
ارسال نظر شما