مسیر جاری: صفحه اصلی/مقالات/مهدی یاوری/رویکرد زمینه ساز/زمینه سازی بعد از اسلام/سیر مهدویت در دوران ائمه علیهم‌السلام (2)
• چرا بحث امامت حضرت مهدی (عج) به‌طور صریح در قرآن نیامده است؟
• وظیفه یک شیعه منتظر ظهور امام زمان (عج) در شب یلدا چیست؟
• شبهه: تنها نامى از مهدى بر جاى مانده و هیچ کس، بهره‌اى از او نبرده است!
• قضاوت و داورى امام مهدى علیه السلام در دوران ظهور چگونه خواهد بود؟
• امام مهدى علیه السلام در کجا زندگى مى‌کند؟
• عوامل تأثیرگذار در تشدید جوّ شبهات مهدویت کدامند و شرایط پاسخ‌گویی به آنها چیست؟
• دیدگاه دکتر عدّاب محمود الحمش درباره‌ احادیث مهدویت را بیان و در صورت لزوم نقد نمایید.
• آیا ابن خلدون، احادیث مهدویت را انکار کرده است؟
• آیا علمای اهل سنت، طول عمر امام زمان (عج) را بعید می‌دانند؟!
• طرح مباحث مهدویت چه ضرورتی دارد؟ چرا بایستی به این امر اهتمام بورزیم؟
• نهم ربیع الاول، جشن آغاز امامت امام زمان است یا جشن عیدالزهرا ؟
• این‌که در حدیث آمده: اگر امام نباشد زمین اهلش را فرو می‌برد، با غیبت امام سازگاری ندارد!
• آیه 55 سوره نور چگونه بر ظهور موعود جهانی دلالت دارد؟
• نمونه‌ای از روایات اهل‌بیت (ع) درباره غیبت حضرت مهدی (عج) را بیان کنید.
• آیا امام صادق علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام باقر علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام سجاد علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام کاظم علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام جواد علیه السلام از غیبت حضرت مهدى علیه السلام خبر داده‌اند؟
• آیا امام هادى علیه‌ السلام از غیبت حضرت مهدى علیه‌ السلام خبر داده‌اند؟
سیر مهدویت در دوران ائمه علیهم‌السلام (2) نویسنده: دکتر محمدهادی همایون

تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر

6. علم و تمدن

 

توجه جدی این بزرگواران به دانش‌های تجربی، به عنوان سطح نخست و نازل دانش‌های مورد نیاز بشر، در کنار دیگر دانش‌های عقلی و نقلی متعالی‌تر، بیان‌گر این سیاست برای دوران تمدن‌سازی ما در آخرالزمان است که اگر چه سطح عالی تمدن، در بازنگری علوم انسانی و سوق دادن آن به سمت مبانی اسلامی قابل دسترسی است، اما این راه بی شک از درون شکوفایی علوم تجربی و کسب قدرت به معنای امروزین آن از این رهگذر، و سپس حرکت برای استوارسازی مبانی علوم بر اساس باورهای اسلامی و نهایتاً بازگشتی نظام‌مند و دوباره به دستاوردهای علوم تجربی می‌گذرد.
در نگاه اسلامی، و بر اساس آن‌چه از ترتیب عوالم بر یکدیگر گفته شده، علوم نیز در طبقاتی بر یکدیگر ترتب دارند. در یک نگاه کلی و بدون ورود به جزئیات، در سطح نازل آن دانش‌هایی قرار دارند که از طریق حس و تجربه قابل دستیابی‌اند. این دانش‌ها را دانش‌های تجربی نام نهاده‌ایم که در فلسفه اسلامی بخش طبیعیات را به خود اختصاص داده است. در مرتبه‌ی بالاتر و با ورود عقل به صحنه‌ی علم، علوم عقلی شکل می‌گیرد که وظیفه آن ضمن پرداختن به اموری که تجربه توان تبیین آن را ندارد، عمل کردن به عنوان ابزاری است برای مهار تجربه و بازداشتن آن از ورود به خطا و اشتباه. عقل و روش‌های عقلی معیار صحت تجربه است. سرانجام در سطح عالی این علوم، شهود قرار می‌گیرد که وظیفه آن نسبت به عقل همانند وظیفه عقل است نسبت به تجربه: پرداختن به اموری که عقل از ورود به آن عاجز است و کنترل اندیشه‌های عقلی و فلسفی. علم حاصل از این شهود همان است که در روایت از آن به نوری تعبیر شده که خداوند در قلب هرکه بخواهد می‌اندازد. (17)
تا این بخش از تبیین مراتب دانش، موضوع مربوط به انسان‌ها و تلاش آن‌ها برای کسب علم است. اما از آن‌جا که شهود انسان‌ها نیز می‌تواند مورد تعرض شیطان قرار گرفته و دارای خطا و اشتباه باشد، شهود معصوم، و در بیانی کامل‌تر وحی و نقل، یا قرآن و حدیث، ضمن ارائه حقایق بسیار عالی که شهود بشر نیز توان رسیدن به آن را ندارد، وظیفه کنترل شهود بشری را برعهده می‌گیرد. تفاوت این مرحله با مراحل پیش از آن در این است که در اینجا وحی و نقل نه تنها به عرصه‌های شهود بشری ورود پیدا می‌کنند، که همزمان وظیفه نظارت بر دستاوردهای عقلی و حتی تجربی بشر را نیز در سطوح پایین‌تر برعهده داشته و بیانگر حقایق بی‌شماری در این دو عرصه هستند. وجود موارد قابل توجهی از طبیعیات در قرآن کریم و احادیث معصومین، ناظر بر این کارکرد وحی و نقل می‌باشد. این‌چنین است که قرآن کریم را در حقیقت و بطون عمیق خود نه تنها کتاب کلیات، که بایستی کتابی بیانگر تمامی حقایق ریز و درشت آفرینش به شمار آورد. (18) قرآن تجلی وجود پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و حضرات معصومین و ترجمه مراتب آفرینش است که در اصل خود، نور و در قالب زمینی به شکل کتاب است.
متأسفانه امروزه و در دل تمدن غرب، نه تنها علوم تجربی از بنیان‌های عقلی و وحیانی خود به دور مانده و استقلالی بی‌معنی یافته است، که در دل سرزمین‌های اسلامی و در درون مراکز دانش اسلام نیز اختلاف میان ارباب دانش‌های گوناگون و تلاش آنان برای دور نگه داشتن شاخه‌های مختلف معارف اسلامی از یکدیگر به شدت جریان دارد. کفرآمیز خواندن اندیشه‌های فلسفی از سوی اهل نقل و تفکیک، و در مقابل حمله بی‌امان اصولیون به اخباری‌گری و بدنام کردن آنان در تاریخ تا حد انحرافی اساسی در تاریخ علم، و موارد بی‌شمار دیگری از این دست، نتیجه‌ای جز بروز اختلاف به عنوان حربه قدیمی شیطان و نهایتاً مهجور ماندن قرآن و روایات گران‌قدر معصومین، تعطیل عقل و نابالغ ماندن آن، و واگذاری علوم تجربی به پیشرفت‌های ظاهری غرب و حذف مبحث طبیعیات از کتاب‌های فلسفی و تعطیل تدریس آن در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها در پی نداشته است.
به عنوان یک راهبرد علمی برای جمهوری اسلامی ایران در این دوره حساس باید در نظر داشت که در جریان تمدن سازی دانشی به کار می‌آید که مراتب نور، شهود، عقل و تجربه را طی کرده و هر یک را بر دیگری استوار سازد. با این ترتیب جریان علم در چارچوب محکمی از قرآن و حدیث، با عرفان و سپس حکمت و فلسفه و مباحث نظری و عقیدتی شروع شده و در شاخه‌ای به فقه و در شاخه‌ای دیگر به طبیعیات و علوم تجربی می‌انجامد. فقه غیر مبتنی بر حکمت و عرفان و قرآن، فقهی بدون ریشه، و قرآن، عرفان و حکمت به فقه نرسیده تلاشی است ابتر و بی‌حاصل. در خصوص علوم تجربی و طبیعیات نیز این‌چنین است. در دوره‌ای کوتاه از گسترش علوم تجربی در پیشگاه ائمه معصومین این اتفاق راهبری شد و نتایج بسیار درخشانی را در برداشت. دانشمندان بنام آن دوره همانند جابر بن حیان و ابن هیثم بصری و بسیاری دیگر محصول این نگاهند.

 

7. امام کاظم علیه‌السلام و سیاست تولید نسل

 

با قدرت گرفتن بنی‌عباس و آگاهی آنان از میزان تأثیر این حرکت به ظاهر غیرسیاسی ائمه، در زمان هارون الرشید، دستگاه خلافت، خود را ناگزیر از برخورد خشونت‌بار با این جریان می‌بیند. منصور عباسی به منظور ایجاد وحشت و مرعوب نمودن دانشمندان، افرادی چون ابوحنیفه و مالک بن انس را به زندان افکند و آنان را مأمور تدوین کتب حدیثی جدید بدون ذکر احادیث امیرالمؤمنین علیه‌السلام کرد و خود به تبلیغ و اشاعه آن همت گماشت.
در این زمان است که پایگاه خلافت در سال 145 از هاشمیه که نزدیک به کوفه بود، به بغداد منتقل شده و آثار و فرهنگ ایرانی و هندی با حمایت خلیفه وارد فرهنگ اسلامی می‌شود. ایجاد نهضت ترجمه (19) و ترجمه کتاب‌هایی چون کلیله و دمنه و تأسیس خزانة الحکمة (20) که هسته‌ی اصلی آن را این‌گونه آثار ترجمه‌ای تشکیل می‌داد، در این راستا صورت گرفت. (21) به تبع این اقدام، پایگاه امامت نیز اینک در بغداد سیر تمدن سازی خود را دنبال می‌کند.
سختی و مضیقه‌ای که در این دوران بر امام کاظم علیه‌السلام حادث شده بود، با مدیریت ایشان، یکی از استثنایی‌ترین و سرنوشت‌سازترین صفحات تاریخ را رقم زد. امکان و مصلحت قیام مسلحانه از زمان عاشورا از بین رفته بود، و در ادامه، جریان تولید علمی و تربیت شیعیان نیز که در زمان امامین باقرین علیهماالسلام پی‌گیری شده بود، در این دوره به حالت تعطیل درآمده بود. در این هنگامه، سیاستی که از سوی موسی بن جعفر علیهماالسلام پی‌گیری شد، سیاست نسل‌سازی در خاندان اهل بیت علیهم‌السلام بود. کشتار بی‌رحمانه و وسیع بنی‌عباس، جمعیت شیعیان را در معرض نابودی قرار داده و در عین حال ترس آنان از تعقیب و زندان به دلیل ازدواج با فرزندان امام کاظم علیه‌السلام بر آتش این فتنه دامن می‌زد. در این وضعیت، سفارش راهبردی پیامبر مبنی بر لزوم ازدواج (22) و تولید نسل در میان شیعیان به کار آمد و نیرویی عظیم از فرزندان امام کاظم علیه‌السلام در برابر حزب شیطان در تاریخ ساخت.
امام کاظم علیه‌السلام 18 فرزند پسر و 19 فرزند دختر داشت که همگی در خدمت دین خدا قرار گرفته و در ادامه تاریخ، نقش مهمی در احیای آن ایفا نمودند. این سیاست پیش از این در زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز پی‌گیری شده بود، آنجا که برای استمرار خط حق نیاز به کسانی بود که به علویان مشهور شدند. در تاریخ 12 فرزند پسر و 16 فرزند دختر برای ایشان ثبت شده است. با توجه به این سیاست راهبردی می‌توان شرایط امروز را نیز مشابه شرایط این دو برهه تاریخی دانست و با توجه به تبلیغاتی که از سال‌ها پیش و در زمان حکومت پهلوی برای کاهش نسل شده و البته هنوز هم کم و بیش ادامه دارد، سیاست ازدیاد نسل را در پیش گرفت و تبلیغ نمود.
به هر حال امام کاظم علیه‌السلام نیز همچون پدران بزرگوارشان، پس از تحمل سختی‌های فراوان از سوی دستگاه خلافت هارون، در سال 183 هجری و در زندان وی با خرمای مسموم، مظلومانه به شهادت رسیدند.

 

8. امام رضا علیه‌السلام و سیاست اوج دادن دانش

 

به سبب محکم بودن پایه‌های جریان اصیل علمی که سر در تاریخی پربار داشت، این نوع برخورد چندان دوامی نیاورد و پس از بروز درگیری‌ای قابل مطالعه در خاندان بنی‌عباس، زمینه برای انتقال پایگاه خلافت به خراسان ایران از سویی و دلجویی ظاهری از اهل بیت علیهم‌السلام از سویی دیگر در زمان مأمون فراهم شد. نکته‌ای که در اینجا شایسته توجه ویژه می‌باشد این واقعیت است که در میان ما شیعیان معمولاً به دلیل هیمنه نهضت علمی زمان باقرین علیهماالسلام و شهرت آن -که در جای خود واقعیتی است غیرقابل انکار- این حقیقت مورد غفلت قرار می‌گیرد که اوج نهضت علمی امامان شیعه علیهم‌السلام در زمان امام رضا علیه‌السلام واقع شد، همچنان‌که در روایات صادر شده از معصومین علیهم‌السلام به این نکته اشاره شده و ایشان را عالم آل محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله دانسته‌اند. (23)
تأسیس بیت الحکمه بغداد و گسترش نهضت ترجمه آثار فلسفی و کلامی و همچنین برپایی مجالس بزرگ مناظره و مباحثات علمی در زمان مأمون در واقع تحت تأثیر موقعیت استثنایی علمی امام رضا علیه‌السلام و برای مقابله به ظاهر خردمندانه‌تر از سوی دستگاه خلافت با این نهضت علمی بود که اینک در اوج شکوفایی و نشاط خود قرار داشت. اما از آنجا که این نهضت مستحکم‌تر و توفنده‌تر از آن بود که بتوان با این تمهیدات در مقابل آن ایستاد، تلاش‌های مأمون برای منکوب نمودن امام و خدشه‌دار کردن چهره علمی ایشان، نه تنها نتیجه نداد که سبب شهرت و گسترش روزافزون آن گردید. در واقع به دست و هزینه مأمون، دانشمندان و اهل ادیان گوناگون آن دوره همه یک بار این فرصت را یافتند که خود را در برابر مقام علمی امام کوچک و حقیر ببینند و این واقعیت را در برابر دیدگان مردم آن دوره نیز قرار دهند. توجه به نحوه مدیریت این دوره در هر دو سوی طیف، همانند دیگر نکات پیش‌گفته می‌تواند امروزه ما را در ادامه این مسیر و جریان تمدن‌سازی برخاسته از انقلاب اسلامی رهنمون باشد.

 

9. هجرت و امانت دانش در میان اهل آن

 

از سویی دیگر و پس از دوران امام رضا علیه‌السلام، جریانی متفاوت در کنار گسترش علم و موازی با آن در تاریخ تشیع شکل می‌گیرد، که می‌توان بر آن نام جریان غیبت را نهاد. وظیفه این جریان تربیت کسانی است که بتوانند سنگینی بار دانش تولید شده در این دوره را تحمل نمایند. در این خصوص پس از این بیشتر توضیح خواهیم داد، اما با بازگشتی دوباره به جریان نهضت علمی امام رضا علیه‌السلام و در پیوند با جریان غیبت و تربیت شیعیان اهل علم با واقعه‌ای غریب و قابل تأمل در تاریخ مواجه می‌شویم: داستان هجرت یا تبعید یا ولایتعهدی امام رضا علیه‌السلام و حضور ایشان در سرزمین فارس آن روز و ایران امروز.
ظاهر داستان از این قرار است که مأمون برای کنترل بیشتر امام علیه‌السلام، ایشان را به مقر حکومت خویش در مرو فرامی‌خواند و پس از وقوع جریاناتی نهایتاً ایشان را به عنوان ولیعهد معرفی کرده و سپس در برابر جریان توفنده‌ای که خود آن را ایجاد کرده بود، ناچار می‌شود امام را در همان سرزمین به شهادت برساند. اگرچه این تحلیل، مشهور و با در نظر گرفتن شرایط تاریخی موجه می‌نماید، اما با توجه به مطالب پیش‌گفته می‌توان از زاویه‌ای دیگر نیز به این واقعه مهم تاریخی نگریست.
از آنجا که در تقدیر الهی است که گسترش دانش سازنده تمدن اسلامی در این دوره به اوج خود رسیده و سپس جریان غیبت، تربیت حَمَله آن را برعهده گیرد، لازم می‌آید که در استمرار هجرت‌های سرنوشت‌ساز و تمدن‌ساز پیامبران و اولیای الهی -پس از آن که سرزمین‌هایی مهم و آخرالزمانی از جمله عراق، فلسطین، مصر و حجاز در زمان پیامبران بزرگ به پایگاه تبلیغ و استقرار دین خداوند تبدیل شده و در ادامه و در درون تاریخ پر افتخار ائمه این تغییر پایگاه‌ها از مکه و مدینه به کوفه و سپس با داستان صلح امام مجتبی علیه‌السلام برای پی‌گیری جریان نهضت علمی دوباره به مدینه و سپس با تغییر پایگاه دشمن و در عین حال تمدن آن روز، به بغداد صورت گرفته بود- اینک در اوج شکوفایی، این علم و دانش گسترده به میان اهل آن برده شده تا در سرزمین مناسب خود به رشد و شکوفایی شایسته خویش تا شکل‌دهی به جریان آخرالزمان و زمینه‌سازی ظهور برسد.
از آنجا که در این نگاه ما روایات را دارای کارکردی راهبردی و استراتژیک می‌دانیم، می‌توانیم تمجیدها و سفارش‌های بی‌شمار پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در خصوص ایرانیان و به ویژه ایرانیان آخرالزمان را که با استفاده از آیات روشن قرآن کریم و به بهانه حضور شخصیت بزرگی چون سلمان فارسی در صحنه‌های متعدد صورت می‌گرفت، راهنمایی برای تعیین مسیر در این دوره و مقطع سرنوشت‌ساز بدانیم، احادیثی چون:
لو کان العلم (الدین) معلقاً بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس. (24)
در حساس‌ترین مقطع ایجاد پیوند میان جریان نهضت علمی و تولید دانش از یک سو و تربیت دانشمندان اسلامی و حَمَله‌ی علم ائمه معصومین علیهم‌السلام از سویی دیگر، این اتفاق مبارک به دست پربرکت امام رضا علیه‌السلام و البته به قیمت شهادت مظلومانه ایشان در دیاری به ظاهر غریب و در باطن پایگاه اهل بیت علیهم‌السلام با راهنمایی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به وقوع می‌پیوندد. در واقع می‌توان جریان هجرت امام علیه‌السلام را به ایران نه تنها یک تبعید و اجبار -که البته در ظاهر همین بود و امام هم با همین تعبیر از آن یاد نمودند- که هجرتی آگاهانه و تاریخ‌ساز و در راستای زمینه‌سازی ظهور قلمداد نمود. امام رضا علیه‌السلام در ابتدای ورود خود به این سرزمین در داستان نیشابور و حدیث شریف سلسلة الذهب مأموریت خویش را تلویحاً گسترش توحید و ولایت عنوان نمودند، (25) دو رکنی که بایستی در تربیت آخرالزمانی مردم این سرزمین نقشی اساسی ایفا می‌نمود.
شهادت امام رضا علیه‌السلام در سال 203 هجری به دست مأمون عباسی و این‌بار نیز با انگور زهرآلود صورت گرفت. نکته قابل توجه در این شهادت و تقدیر خداوند این است که امام علیه‌السلام در ظاهر حوادث، در معیت مأمون از مرو به طوس آمده و در آنجا به شهادت رسیدند. مرو، امروزه در ترکمنستان و مشهدالرضا در شمال شرقی ترین ناحیه ایران اسلامی است. اگر امام علیه‌السلام در مرو شهید و دفن شده بودند، امروزه مرقد مطهر ایشان با توجه به حاکمیت 70 ساله کمونیزم در آن سرزمین، وضعی بهتر از قبور ائمه مظلوم بقیع نداشت.
پس از شهادت امام، ادامه این مأموریت بر عهده امامزادگان و فرزندان بزرگوار موسی بن جعفر علیهم‌السلام گذاشته شد که از پیش برای این روز ذخیره و تربیت شده بودند. این بزرگواران اگرچه پیش از آن در ایران رفت و آمد داشتند، اما جریان پرحجم هجرت و شهادت مظلومانه ایشان در جای جای این سرزمین از زمان هجرت امام رضا علیه‌السلام به ایران آغاز شد. مشهورترین این وقایع، سفر کاروانی بزرگ از مدینه به سرپرستی احمد بن موسی، برادر بزرگوار امام بود که با شهادت ایشان و جمعی از همراهانشان به ظاهر به پایان رسید. (26) با همین مجاهدت‌ها و شهادت‌ها بود که رفته رفته نهال توحید و ولایت اهل بیت علیهم‌السلام در سرزمین سلمان فارسی به بار نشست و در طول زمان با وقایعی دیگر به درختی تناور تبدیل شد.

 

10. امام جواد علیه‌السلام و پیوند میان علم و غیبت

 

در ادامه بررسی و تبیین این سیر توجه به یک نکته بسیار ضروری می‌نماید و آن این‌که درست از این دوره و همزمان با رسیدن نهضت علمی ائمه علیهم‌السلام به اوج خود، با جریانی دیگر داستان غیبت آغاز می‌شود تا در یک فرایند جدی تربیت شیعه، این دو اقدام علمی و تربیتی در آخرالزمان به یکدیگر رسیده و آن واقعه مهم تاریخ بشر را شکل دهند. به دیگر بیان اگرچه نهضت علمی ائمه در زمان امام رضا علیه‌السلام به اوج خود رسید، اما همچنان در این پرواز، یک بال دیگر ضعف خود را به خوبی نشان می‌داد و آن به تعبیر روایات "حَمَله" این علم و کسانی بودند که بتوانند ضمن درک کامل فرمایشات ائمه معصومین علیهم‌السلام به گسترش دانش پرداخته و در عین حال آن را در میان مردم زمان خویش نیز اشاعه دهند. (27) این نیاز به حدّی جدی بود که برای تدارک آن، شیعه -بر اساس یکی از تحلیل‌های موجود- ناگزیر از ورود به دوره غیبت شد.
در این نوع نگاه، ما فرایند غیبت را نه از زمان ورود شیعه به دوران غیبت صغرای امام زمان علیه‌السلام، که از زمان به امامت رسیدن امام جواد علیه‌السلام بررسی و ارزیابی می‌نماییم. در این مقطع حساس ضمن این‌که تقابل علمی بنی‌عباس با نهضت علمی ائمه علیهم‌السلام ادامه یافت، به امامت رسیدن ایشان در سنین کودکی این پیام را برای شیعه در بر داشت که باید منتظر اتفاقات دیگری نیز از این دست در ادامه ماجرا باشند. حیات پربرکت امام جواد علیه‌السلام اقدامی بود برای ایجاد پیوند و همراهی میان دو سیاست دانش‌اندوزی و آماده‌سازی شیعیان برای ورود به دوران غیبت.
سرانجام شهادت ایشان نیز همانند اجداد بزرگوارش با زهر، و به طور خاص همانند عموی مظلومش امام مجتبی علیه‌السلام به‌وسیله همسرش ام فضل دختر مأمون، و به دستور معتصم عباسی در سال 220 هجری صورت گرفت.

 

11. امامین عسکریین علیهماالسلام و سیاست زمینه‌سازی غیبت

 

با پایان یافتن دوران امامت امام جواد علیه‌السلام و بازگشت دوباره بنی‌عباس به اعمال محدودیت و خشونت -که برخاسته از شکست جدی آنان در این رقابت علمی بود- در زمان عسکریین علیهماالسلام امکان ارتباط میان شیعه با امامان‌شان به حدی رو به کاهش می‌گذارد که بسیاری از شیعیان در این دوره حتی موفق به زیارت امام خویش از نزدیک نمی‌شوند. امام عسکری علیه‌السلام تنها امامی است که در ظاهر موفق به تشرف به بیت‌الله و انجام حج نشده است. در این دوره پایگاه خلافت به سامراء منتقل شده و عسکریین نیز به تبع آن ناچار در این شهر و در محاصره و نظارت دقیق و نزدیک سپاه خلیفه به سر می‌برند. اما از آن‌جا که بخشی از مأموریت اصلی طی هجرت امام رضا علیه‌السلام انجام شده و تنها بخش آماده‌سازی شیعیان برای ورود به دوران غیبت و زمینه‌سازی این دوره باقی مانده بود، این دو امام بزرگوار علیهماالسلام تمام تلاش خود را در آن سرزمین برای اجرای این مأموریت به کار بستند.
در این دوره است که سازمان وکالت به توسعه و استقراری جدی می‌رسد. این سازمان که از زمان امام صادق علیه‌السلام برای حفظ ارتباط میان امام و شیعیان در خفقان بنی‌عباس و با وکالت اصحاب خاص امامان معصوم علیهم‌السلام از سوی ایشان تأسیس شده بود، در عصر امام کاظم علیه‌السلام و با افزایش فشارها و اعمال محدودیت‌های بی‌شمار از سوی هارون، گسترش قابل توجهی یافت و پس از طی دوره‌ای از نظام‌مندی بیشتر در زمان امام رضا و امام جواد علیهماالسلام، با ورود به عصر عسکریین علیهماالسلام به اوج تکامل و کارآیی خود رسید. کارکرد نهایی این سازمان را در دوره غیبت صغرا شاهدیم. (28) طول عمر معنی‌دار این سازمان، همراه با حاکمیت بنی‌عباس و به عنوان علاجی بر اختناق حاکم بر آن دوره، از زمان امام صادق علیه‌السلام شروع می‌شود و تا پایان دوره غیبت صغرا ادامه می‌یابد.
از دیگر اتفاقات راهبردی که در این دوره از سوی این دو امام بزرگوار علیهماالسلام مدیریت می‌شود، جریان ورود نرجس خاتون به بیت عصمت و طهارت و یافتن شرف و افتخار همسری امام عسکری علیه‌السلام و مادری مولایمان ولی عصر ارواحنا فداه از سوی ایشان است. وی که ملیکه نام داشت از سوی پدر نوه قیصر روم و از سوی مادر از نسل شمعون وصی راستین عیسی بود. داستان ورود او به این جریان، بسیار شبیه به آن چیزی است که در مورد شهربانو اتفاق افتاد. (29) شهربانو در جریان جنگ میان مسلمانان و ایرانیان به اسارت درآمد و نرجس خاتون در جریان جنگی میان مسلمانان و رومیان که در آن زمان به کیش مسیحیت در سرزمین‌های روم شرقی حکومت می‌کردند. با پیوند نخست، ایرانیان در ایجاد آخرالزمان شریک شدند. و با پیوند دوم، رومیان و به تعبیری دقیق‌تر، مسیحیان. این دو واقعه مهم دوباره یادآور این فرمایش پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است که مگر مردم جز فارس و روم هستند. (30) رومی بودن این بانوی بزرگوار این نکته را مورد تأکید قرار می‌دهد که در جریان تحلیل تاریخ، همواره بایستی میان مردم، حکومت‌ها و نفوذ شیطان در دولت‌ها و ادیان تفکیک نمود و هرکدام را در جای خود ارزیابی کرد.
سرانجام این دو امام فداکار علیهماالسلام نیز در سال‌های 254 و 260 هجری به دست متوکل و معتمد عباسی با همان روش قدیمی حزب شیطان یعنی زهر، مسموم و شهید شدند.

 

قسمت قبلی این مقاله

پی‌نوشت‌ها:
17- لیس العلم بکثرة التعلم إنما هو نور یقذفه الله فی قلب من یرید أن یهدیه (بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج67، ص 140)
علم به کثرت تعلیم نیست بلکه نوری است که خداوند در دل هر که بخواهد هدایتش کند می اندازد.
18- وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیبِ لاَ یعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ یعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌(سوره انعام، آیه 59)
کلیدهای غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسی آنها را نمی‌داند. او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند؛ هیچ برگی (از درختی) نمی‌افتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‌ای در تاریکی های زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار ثبت است.
19- http://harimemalakoot.blogfa.com/post-5.aspx
20- بیت الحکمه (یا خزانة الحکمه/دارالحکمه)، اولین و معتبرترین مؤسسة علمی-فرهنگی تمدن اسلامی در بغداد. تاریخ تأسیس آن به درستی معلوم نیست، اما به استناد غالب منابع این مؤسسه در عهد هارون الرشید (170-193) بنا شد و در زمان مأمون (198-218) به اوج شکوفایی و کمال رسید (رجوع کنید به شبلی نعمانی، ص 137؛ عش، ص 51؛ صفا، ج1، ص 48؛ عوّاد، ص 106؛ کروی و شرف الدین، ص 454). در واقع، منابعی که به دستور منصور عباسی (حک: 136-158)، از زبان های گوناگون به عربی ترجمه شده بود و بعدها کتاب های یونانی که در پی فتوحات هارون در برخی از سرزمین های آسیای صغیر مانند عموریه و آنقره به دست آمد، هارون را برانگیخت تا برای نگهداری آنها جایی فراهم آورد؛ بدین ترتیب، بیت الحکمه شکل گرفت (ابن عبری، ص 235؛ شبلی نعمانی، ص 136-137؛ صفا، همانجا).
در زمان مأمون بیت الحکمه رونق بیشتری یافت، زیرا وی به گردآوری و ترجمه و تدوین علوم، بخصوص فلسفه، علاقه‌ی بسیار داشت. یکی از علل عمده‌ی علاقه‌ی مأمون به گردآوری و ترجمه‌ی کتب فلسفه، گرایش وی به عقاید معتزله بود و می خواست با جست و جو در کتب فلسفه‌ی یونان برای توجیه عقاید خود دلایلی بیابد، و نیز با بهره گیری معتزله از آن کتابها در روشهای استدلال خود، امکان ترویج و پیشرفت عقایدشان فراهم آید (حتّی، ص 393؛ سوردل، ص 124). به روایتی، در پی خوابی که مأمون دید و در آن با ارسطو سخن گفت، به جستجوی کتاب های فلسفی پرداخت و چون آن ها را در سرزمین های اسلامی نیافت، از قیصر روم خواست تا کتابهای قدیمی فلسفه را از روم برای او بفرستد. قیصر ابتدا امتناع کرد، ولی سپس تسلیم شد (ابن ندیم، ص 443-4؛ ابن ابی اصیبعه، ص 259-260؛ قفطی، ص 50-52) و پنج بارِ شتر کتاب برای مأمون فرستاد (قفطی، ص 52). گفته اند که از خراسان نیز صدبار شتر کتاب آورده اند (دایرة المعارف کتابداری و اطلاع رسانی، ج36، ص 368).
از سوی دیگر، چون با ایجاد بیت الحکمه، دانشگاه جُندی شاپور-که مدت ها مرکز علمی و فرهنگی جهان به شمار می رفت-از رونق افتاد (صدیق، ص 110-111)، ظاهراً منابع فراوانی که در زمان ساسانیان در علوم  و فنون مختلف از زبان های یونانی و هندی در این دانشگاه گرد آمده بود، و همچنین ترجمه های پهلوی آنها (نیز رجوع کنید به همان، ص 80-82) به بیت الحکمه منتقل شد. با این همه، برخی نویسندگان از جمله ابن خلدون (ج1، ص 70) در بیان معارفی که از گذشتگان به مسلمانان رسیده، تنها به دانش های یونانیان اشاره کرده اند. به اعتقاد ابن خلدون، دانشهای ملل دیگر، از جمله ایرانیان، در دسترس مسلمانان قرار نگرفته است (همانجا) درباره این عقیده باید تأمل کرد، بویژه که با توجه به نزدیکی پزشکان و علمای دانشگاه جندی شاپور با دستگاه خلافت عباسی و نهضت علمی آنان (اولیری، ص 236 به بعد)، انتقال منابع دانشگاه جندی شاپور به مجموعه‌ی بیت الحکمه معقول تر می نماید. افزون بر این، برخی از محققان بنابر شواهدی تأثیر ایرانیان را بیش از این می دانند؛ از جمله به گفته‌ی دیمیتری گوتاس، «بیت الحکمه» از نامی که ساسانیان برای کتابخانه به کار می بردند گرفته شده است وی به نقل از حمزه‌ی اصفهانی می نویسد که در ایران ساسانی کتابها در خزاینی نگهداری می شد که او آن را «بیوت الحکمه» نامیده است (ص 54). وی حتی نهضت ترجمه در بیت الحکمه را مربوط به ترجمه‌ی کتابهای فارسی به عربی می داند و نه آثار یونانی به عربی (ص 59، 57). البته این ادعا، با توجه به شواهد معتبر، اغراق آمیز به نظر می رسد (رجوع کنید به ادامه‌ی مقاله).
این مجموعه با کتاب های اهدایی حاکمان عرب و غیر عرب به مرکز خلافت اسلامی و آنچه با قیمت های گزاف خریداری می شد، توسعه یافت (کروی و شرف الدین، ص 455). بعلاوه مأمون افرادی از جمله یوحنا بن ماسویه و حنین بن اسحاق را برای یافتن کتاب های کمیاب به شهرهای روم فرستاد (ابن ابی اصیبعه، ص 260). اشخاص دیگری نیز در رشد این مجموعه سهیم بوده اند (قفطی، همانجا).
مأمون میراث یونانیان، ایرانیان و عرب را یک جا گردآورد (عوّاد، ص 111) و به منظور غنی تر ساختن این مجموعه، پاره ای از اسناد و اشعار دوره جاهلیت و خطوط و نامه های قبل از اسلام را نیز بدان افزود (مدیر شانه چی، ص 73). برای نمونه، ابن ندیم (ص 9) به نوشته ای به خط عبدالمطلب بن هاشم بر پوست آهو اشاره کرده است.
از شمار آثار گرد آمده در مجموعه‌ی بیت الحکمه اطلاع چندانی در دست نیست. جرجی زیدان (ص 637) در ارقامی که برای مجموعه‌ی کتابخانه های معظم تمدن اسلامی ارائه می دهد، بالاترین برآورد را که رقم شگفت آور چهار میلیون جلد است برای مجموعه کتابخانه‌ی بیت الحکمه ذکر می کند، که اغراق آمیز به نظر می رسد. به گفته‌ی برخی نویسندگان، مجموعه این کتابخانه را به سختی می توان بالغ بر یک میلیون جلد تخمین زد (دایرة المعارف کتابداری و اطلاع رسانی همانجا). بلیدز در زمینه‌ی حجم مجموعه‌ی کتابخانه های قدیم می نویسد: «قبل از اختراع ماشین چاپ شمار کتابها بسیار اندک بود، و در حالی که می دانیم حتی زمانی که بیش از نیم قرن از پیدایش ماشین چاپ بخار گذشته بود، فراهم آوردن یک مجموعه‌ی نیم میلیونی چه مشکلاتی می توانست داشته باشد، برآوردهای نویسندگان از حجم شگفت انگیز مجموعه‌ی کتابخانه های دوره‌ی باستان ناباوری آدم را بر می انگیزد.» (تامپسون، ص 12). هرچند این نظر را می توان تا حدودی در مورد کتابخانه های معتبر دوره‌ی تمدن اسلامی و از جمله بیت الحکمه نیز صادق دانست، شواهد بسیار نشان می دهد که این کتابخانه ها مجموعه های بزرگی داشتند و نمی توان آنها را با مجموعه های کوچک کتابخانه های اروپایی در قرون وسطی مقایسه کرد. برای مجموعه‌ی کتابخانه‌ی بیت الحکمه فهرستی تدوین شده بود که ابوعلی مسکویه در جاویدان خرد (ص 37) از آن یاد کرد و بی تردید قدیم ترین فهرست کتابخانه ای معتبر در جهان اسلام است.
ترجمه و نقل مطالب کتاب های گرد آمده به زبان عربی، از اساسی ترین فعالیت های بیت الحکمه به شمار می آمد و مترجمان برجسته و ماهری که مأمون استخدام کرده بود، آثار جمع آوری شده به زبانهای یونانی، رومی، قبطی، سریانی، هندی و پهلوی را ترجمه کردند (حتّی، ص 396؛ وجدی، ج8، ص 67؛ نیز رجوع کنید به ترجمه). از مترجمان نامور بیت الحکمه این افراد شایان ذکرند: یحیی بن بطریق، عبدالله بن مقفع، یوحنابن ماسویه، حجاج بن مطر، حنین بن اسحاق و پسرش اسحاق بن حنین، حُبیش بن حسن و ثابت بن قُره (ابن ندیم، ص 444-446؛ قفطی، ص 87، 244، 513؛ رفاعی، ج1، ص 379). به این ترتیب، بیت الحکمه یکی از عظیم ترین کانون های انتقال علوم در تاریخ بشری شد و دوران تلاش های پردامنه‌ی علمی را به دنبال داشت (حتی، ص 400).
بیت الحکمه مؤسسه ای پژوهشی و مرکز تحقیقات علمی نیز بود؛ محققان و دانشمندان در آن به پژوهش و تألیف کتابها می پرداختند و جلسات بحث و گفتگو تشکیل می دادند، مأمون نیز در آن جلسات شرکت می کرد و از بحثهای علمی آنان بهره می جست (ابن عبری، ص 236؛ سباعی، ص 136). مردم از هر قشر و طبقه برای بحث و تحقیق و مطالعه به بیت الحکمه می رفتند. برخی نیز در آنجا به استنساخ کتابها اشتغال داشتند. در بیت الحکمه وسایل کار و جای مطالعه نیز برای محققان و مطالعه کنندگان فراهم بود (زیدان ص 635؛ عش، ص 79؛ صفا، ج1، ص 50). اینگونه فعالیت های علمی و فرهنگی، به بیت الحکمه رونق و شکوه خاصی بخشیده بود به طوری که آنها را مهمترین مرکز ترجمه و تدوین علوم اسلامی دانسته اند (صفا، همانجا).
مأمون برای تکمیل بیت الحکمه، رصدخانه ای وابسته به آن در بغداد نزدیک دروازه‌ی شَمّاسیه ایجاد می کرد (حتّی، ص 477؛ نیز رجوع کنید به بنو منجّم) تا در آن منجمان اسلامی به رصد کواکب و تدوین زیجها بپردازند. در واقع، با ترجمه‌ی منابع اسلامی نجوم یونانی در نهضت ترجمه، و با ترجمه های دیگری که قبلاً از منابع نجوم ایرانی و هندی صورت گرفته بود، زمینه برای پیدایش نجوم اسلامی فراهم آمد (نصر، ص 159). به گفته‌ی نالینو (د. اسلام، چاپ اول، ذیل Astronomy) درخشان ترین دوره‌ی نجوم اسلامی همین دوره بوده است (رجوع کنید به نجوم).
بیت الحکمه را عالمان برجسته ای اداره می کردند که از آنان با عنوان «صاحب بیت الحکمه» یاد شده است و برخی ایرانی بوده اند؛ مشهورترین آنان عبارت اند از: سهل بن هارون، سعید بن هارون و سلم یا سلمان (ابن ندیم، ص 16، 197-198، 206، 482؛ خطیب بغدادی، ج3، ص 369؛ ابن عبدربّه، ج2، ص 9؛ شبلی نعمانی، ص 137؛ عش، ص 61-62). از دیگر همکاران معروف بیت الحکمه، ابوسهل فضل بن نوبخت (مترجم آثار فارسی به عربی)، و ابن ابی حریش (صحاف) را می توان نام برد (ابن ندیم، ص 16، 492). نخستین عاملی که از شکوه بیت الحکمه کاست، انتقال مرکز حکومت اسلامی از بغداد به سامرا در عهد معتصم (218-227) بود. در پی این انتقال، ویژگی فرهنگستانی آن کمرنگ و به یک کتابخانه محدود شد (اولیری، ص 260؛ شلبی، ص 153؛ عش، ص 79). بیت الحکمه در دوره‌ی کوتاه حکومت واثق(227-232) نیز رونقی نیافت (الویری همانجا) تا اینکه در زمان متوکل (232-247) با حمایتهای وی از علم و علما، متعلقات و اموال آن بازگردانده شد. بدین سبب، وی را عموماً احیاکننده‌ی بیت الحکمه بعد از مأمون می دانند (همان، ص 263). این مؤسسه محققاً تا اواخر قرن چهارم دایر و محل آمد و شد علما و محققان بوده است، چنانکه ابن ندیم (متوفی 385) به جزوه ای به خط حمیری متعلق به این کتابخانه اشاره کرده و نمونه‌ی خط آن را در کتاب خود (ص 10) آورده است. خطیب بغدادی (متوفی 463؛ ج10، ص 391) نیز از صالح بن وجیه نقل می کند که کتاب صفة الخلفاء را در خزانة مأمون خوانده است. به گفته‌ی برخی نویسندگان، این مؤسسه تا حمله مغول به بغداد (656) همچنان برپا بوده است (رجوع کنید به صفا، همانجا؛ حماده، ص 70). از بقایای آن پس از حمله مغول اطلاع چندانی در دست نیست. (دایرة المعارف کتابداری و اطلاع رسانی همانجا)./سیمین قطبی/ دانشنامه جهان اسلام.
21- قورچیان، نادرقلبی، حمیدرضا آراسته، پریوش جعفری، دائره المعارف آموزش عالی، ج1، ص 261.
22- النّکاح سنّتی فمن رغب عن سنّتی فلیس منّی (الحدیث، روایات تربیتی، ج1، ص 175).
وَ قَالَ ص تَنَاکَحُوا تَنَاسَلُوا تَکْثُروُا فَإنِّی اُبَاهِی بِکُمُ الاُمَمَ یوْمَ القِیامَةِ وَ لَوْ بِالسِّقْط.(جامع الأخبار، ص 101)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ازدواج کنید و فرزندان خود را افزایش دهید. روز قیامت من به شما مردم-حتّی به بچّه سقط شده-بر سایر امتّها افتخار می کنم.
23- قالَ ابُو الصَّلْتِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی مُحَمَّدٌ بْنُ اِسْحَاقَ بْنِ مُوسی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ ابیهِ انَّ مُوسی بْنَ جَعْفَرٍ ع کانَ یقُولُ لِبَنیهِ هَذاً اخُوکُمْ عَلِی بْنُ مُوسی الرِّضَا عالِمُ آلِ مُحمَّدٍ فَسَلُوهُ عَنْ ادْیانِکُمْ وَ احْفَظُوا مَا یقُولُ لَکُمْ فَإنِّی سَمِعْتُ أبی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ غَیرَ مَرَّةٍ یقُولُ لِی إنَّ عالِمَ آلِ مُحَمَّدٍ لَفِی صُلْبِکَ وَ لَیتَنِی ادْرکتُهُ فَانَّهُ سَمِی امیرالمُومنینَ عَلی ع( إعلام الوری بأعلام الهدی، ص 328)
اسحاق بن موسی بن جعفر می گفت: پدرم به فرزندانش می فرمود: این برادر شما علی عالم آل محمّد است، مسائل خود را از وی بپرسید، و مطالب او را نگهداری کنید، من از پدرم جعفر بن محمّد شنیدم مکرر می گفت: عالم آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم در صلب تو است کاش من او را می دیدم، وی با امیرالمؤمنین همنام است.
24- اگر دانش (دین) به ستاره پروین بسته شده باشد، سرانجام مردانی از فارس بدان دست خواهند یافت.
بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج57، ص 230.
25-لَمَّا وَافَی ابُوالحَسَنِ الرِّضَا ع نَیسَابُورَ وَ أرادَ أنْ یخْرُجَ مِنْها اِلَی المَامُونِ اجْتَمَعَ عَلَیهِ اصْحابُ الحدِیثِ فَقالُوا لَهُ یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لا تُحَدِّثُنَا بِحَدیثٍ فَنَسْتَفِیدَهُ مِنْکَ وَ کانِ قَدْ قَعَدَ فِی العَمَّاریهِ فَاطْلَعَ رَاسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أبِی مُوسی بْنَ جَعْفَرٍ یقُولُ سَمِعْتُ أبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یقُولُ سَمِعْتُ أبِی مُحمَّدَ بْنَ عَلی یقولُ سَمِعْتُ أبِی عَلِی بْنَ الحُسَینِ یقُولُ سَمِعْتُ أبی الحُسَینَ بْنَ عَلِی یقُولُ سَمِعْتُ أبی أمِیرَالمُؤمنینَ عَلِی بنَ أبی طالبٍ ع یقُولَ سَمِعْتُ النَّبی ص یقُولُ سَمِعْتُ اللَهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ لاَ إلَهَ اِلَّا اللهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أمِنَ مِنْ عَذابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادانَا بِشُرُوطِهَا وَ أناَ مِن شُرُوطِها (عیون أخبار الرضا علیه السّلام، ج2، ص 135)
حضرت رضا علیه السّلام در مسیر مسافرت مرو وارد نیشابور گردید، مقداری توقف فرمود. موقعی که بر محمل سوار شد تا از شهر خارج شود اصحاب حدیث اطراف محمل گرد آمدند عرض کردند یا ابن رسول الله از شهر ما می روی و حدیثی نفرمودی که ما استفاده کنیم. حضرت سر خود را از محمل بیرون کرد و فرمود: از پدرم حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام شنیدم که فرمود از پدرم حضرت صادق علیه السّلام شنیدم و همچنین از آباء گرامی خود یک یک نام برد تا به حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام رسید که فرمود از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود از جبرئیل امین شنیدم که گفت از ذات مقدس الهی شنیدم که فرمود: «لا اله الا الله» قلعه من است و هر کس در قلعه من وارد شود از عذاب من ایمنی خواهد داشت. وقتی مرکب به راه افتاد حضرت علی بن موسی الرضا علیه السّلام ندا داد که کلمه توحید با مقررات و شروطش قلعه الهی است و من خود یکی از آن شروطم.
26- شبهای پیشاور، ص 115-122.
27- قَالَ امیرُ المُومِنینَ ع لَوْ أنَّ حَمَلَةَ الْعِلْمِ حَمَلُوهُ بِحَقِّهِ لاحَبَّهُمُ اللهُ وَ ملائِکَتُهُ وَ أهْلُ طَاعَتِهِ مِنْ خَلْقِهِ وَ لَکِنَّهُمْ حَمَلُوهُ لِطَلَبِ الدُّنیا فَمَقَتَهُمُ اللهُ وَ هَانُوا عَلَی النَّاس(بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج2، ص 37)
محققاً اگر بر دارندگان علم و دانش (دانشمندان) علم را به حقّ و آنچه سزاوار آن است حمل نموده و بردارند (طبق آن عمل نمایند) هر آینه خدا و فرشتگان و هر که از آفریده شدگانش که او را اطاعت نموده و فرمانبر است او را دوست دارند (خدا او را از رحمتش که سبب سعادت و نیکبختی او گردد بهره مند گرداند، و فرشتگان و بندگان فرمانبر خدا بر او درود فرستند و از خدا برایش رحمت خواهند) ولی ایشان (چون) علم را برای به دست آوردن دنیا حمل می نمایند (طبق آن عمل نمی کنند) پس خداوند آنان را دشمن دارد (از رحمت خود بی بهره گرداند، و از این رو بعذاب جاوید گرفتار شوند) و نزد مردم سبک و خوار می گردند.
28- پورسید آقایی، مسعود و جباری، عاشوری، حکیم، تاریخ عصر غیبت؛ نگاهی تحلیلی به عصر غیبت امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 224-175.
29- کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 417:
محمّد بن بحر شیبانی گوید: در سال دویست و هشتاد و شش وارد کربلا شدم و قبر آن غریب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را زیارت کردم و سپس به جانب بغداد رو کردم تا مقابر قریش را زیارت کنم و در آن وقت گرما در نهایت خود بود و بادهای حارّه می وزید و چون به مشهد امام کاظم علیه السّلام رسیدم نسیم تربت آکنده از رحمت وی را استشمام نمودم که در باغهای مغفرت در پیچیده بود، با اشکهای پیاپی و ناله های دمادم بر وی گریستم و اشک چشمانم را فرا گرفته بود و نمی توانستم ببینم و چون از گریه باز ایستادم و ناله ام قطع گردید، دیدگانم را گشودم پیرمردی را دیدم پشت خمیده با شانه های منحنی که پیشانی و هر دو کف دستش پینه سجده داشت و به شخص دیگری که نزد قبر همراه او بود می گفت: ای برادرزاده! عمویت به واسطه علوم شریفه و غیوب دشواری که آن دو سید به وی سپرده اند شرف بزرگی یافته است که کسی جز سلمان بدان شرف نرسیده است و هم اکنون مدّت حیات وی استکمال پذیرفته و عمرش سپری گردیده است و از اهل ولایت مردی را نمی یابد که سرّش را به وی بسپارد. با خود گفتم ای نفس! همیشه از جانب تو رنج و تعب می کشم و با پای برهنه در کفش برای کسب علم بدینسو و آن سو می روم و اکنون گوشم از این شخص سخنی را می شنود که بر علم فراوان و آثار عظیم وی دلالت دارد. گفتم: ای شیخ! آن دو سید چه کسانی هستند؟ گفت: آن دو ستاره نهان که در سرّ من رأی خفته اند.
گفتم: من به موالات و شرافت محلّ آن دو در امامت و وراثت سوگند یاد می کنم که من جویای علوم و طالب آثار آنها هستم و به جان خود سوگند که حافظ اسرار آنان باشم. گفت: اگر در گفتارت صادق باشی آنچه از آثار و اخبار آنان داری بیاور و چون کتب و روایات را وارسی کرد، گفت: راست می گویی من بشر بن سلیمان نخّاس از فرزندان ابو ایوب انصاری و یکی از موالیان امام هادی و امام عسکری علیهما السّلام و همسایه آنها در «سرّ من رای» بودم گفتم: برادرت را به ذکر برخی از مشاهدات خود از آثار آنان گرامی بدار، گفت: مولای ما امام هادی علیه السّلام مسائل بنده فروشی را به من آموخت و من جز با اذن او خرید و فروش نمی کردم و از این رو از موارد شبهه ناک اجتناب می کردم تا آنکه معرفتم در این باب کامل شد و فرق میان حلال و حرام را نیکو دانستم.
یک شب که در «سرّ من رای» در خانه خود بودم و پاسی از شب گذشته بود، کسی در خانه را کوفت، شتابان به پشت در آمدم و دیدم کافور فرستاده امام هادی علیه السّلام است که مرا به نزد او فرا می خواند، لباس پوشیدم و بر او وارد شدم دیدم با فرزندش ابومحمّد و خواهرش حکیمه خاتون از پس پرده گفتگو می کند، چون نشستم فرمود: ای بشر! تو از فرزندان انصاری و ولایت ائمه علیهم السّلام پشت در پشت، در میان شما بوده است و شما مورد اعتماد ما اهل بیت هستید و من می خواهم تو را مشرّف به فضیلتی سازم که بدان بر سایر شیعیان در موالات ما سبقت بجویی، تو را از سرّی مطلع می کنم و برای خرید کنیزی گسیل می دارم، آنگاه نامه ای به خط و زبان رومی نوشت و آن را در پیچید و به خاتم خود ممهور ساخت و دستمال زردرنگی را که در آن دویست و بیست دینار بود بیرون آورد و فرمود: آن را بگیر و به بغداد برو و ظهر فلان روز در معبر نهر فرات حاضر شو و چون زورقهای اسیران آمدند، جمعی از وکیلان فرماندهان بنی عبّاس و خریداران و جوانان عراقی دور آنها را بگیرند و چون چنین دیدی سراسر روز شخصی به نام عمر بن یزید برده فروش را زیر نظر بگیر و چون کنیزی را که صفتش چنین و چنان است و دو تکه پارچه حریر در بردارد برای فروش عرضه بدارد و آن کنیز از گشودن رو و لمس کردن خریداران و اطاعت آنان سرباز زند، تو به آن مکاشف مهلت بده و تأملی کن، بنده فروش آن کنیز را بزند و او را به زبان رومی ناله و زاری کند و بدان که گوید: وای از هتک ستر من! یکی از خریداران گوید من او را سیصد دینار خواهم خرید که عفاف او باعث مزید رغبت من شده است و او به زبان عربی می گوید: اگر در لباس سلیمان و کرسی سلطنت او جلوه کنی در تو رغبتی ندارم، اموالت را بیهوده خرج مکن! برده فروش می گوید: چاره چیست؟ گریزی از فروش تو نیست، آن کنیز گوید: چرا شتاب می کنی باید خریداری باشد که دلم به امانت و دیانت او اطمینان یابد، در این هنگام برخیز و به نزد عمر بن یزید برو و بگو: من نامه ای سربسته از یکی از اشراف دارم که به زبان و خط رومی نوشته و کرامت و وفا و بزرگواری و سخاوت خود را در آن نوشته است نامه را به آن کنیز بده تا در خلق و خوی صاحب خود تأمل کند اگر بدو مایل شد و بدان رضا داد من وکیل آن شخص هستم تا این کنیز را برای وی خریداری کنم.
بشر بن سلیمان گوید: همه دستورات مولای خود امام هادی علیه السّلام را درباره خرید آن کنیز به جای آوردم و چون در نامه نگریست به سختی گریست و به عمر بن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش! و سوگند اکید بر زبان جاری کرد که اگر او را به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد کشت، و در بهای آن گفتگو کردم تا آنکه بر همان مقداری که مولایم در دستمال زرد رنگ به همراهم کرده بود توافق کردیم و دینارها را از من گرفت و من هم کنیز را خندان و شادان تحویل گرفتم و به حجره ای که در بغداد داشتم آمدیم و چون به حجره درآمد نامه مولایم را از جیب خود درآورده و آن را می بوسید و به گونه ها و چشمان و بدن خود می نهاد و من از روی تعجّب به او گفتم: آیا نامه کسی را می بوسی که او را نمی شناسی؟ گفت: ای درمانده و ای کسی که به مقام اولاد انبیاء معرفت کمی داری! به سخن من گوش فرادار و دل به من بسپار که من ملیکه دختر یشوعا فرزند قیصر روم هستم و مادرم از فرزندان حواریون یعنی شمعون وصی مسیح است و برای تو داستان شگفتی نقل می کنم، جدم قیصر روم می خواست مرا در سنّ سیزده سالگی به عقد برادرزاده اش درآورد و در کاخش محفلی از افراد زیر تشکیل داد: از اولاد حواریون و کشیشان و رهبانان سیصد تن، از رجال و بزرگان هفتصد تن، از امیران لشکری و کشوری و امیران عشائر چهار هزار تن و تخت زیبایی که با انواع جواهر آراسته شده بود در پیشاپیش صحن کاخش و بر بالای چهل سکّو قرار دارد و چون برادرزاده اش بر بالای آن رفت و صلیبها افراشته شد و کشیش ها به دعا ایستادند و انجیل ها را گشودند، ناگهان صلیب ها به زمین سرنگون شد و ستونها فرو ریخت و به سمت میهمانان جاری گردید و آنکه بر بالای تخت رفته بود بیهوش بر زمین افتاد و رنگ از روی کشیشان پرید و پشتشان لرزید و بزرگ آنها به جدّم گفت: ما را از ملاقات این نحس ها که دلالت بر زوال دین مسیحی و مذهب ملکانی دارد معاف کن! و جدّم از این حادثه فال بد زد و به کشیش ها گفت: این ستون ها را برپا سازید و صلیب ها را برافرازید و برادر این بخت برگشته بدبخت را بیاورید تا این دختر را به ازدواج او درآورم و نحوست او را به سعادت آن دیگری دفع سازم و چون دوباره مجلس جشن برپا کردند همان پیشامد اوّل برای دومی نیز تکرار شد و مردم پراکنده شدند و جدّم قیصر اندوهناک گردید و به داخل کاخ خود درآمد و پرده ها افکنده شد.
من در آن شب در خواب دیدم که مسیح و شمعون و جمعی از حواریون در کاخ جدّم گرد آمدند و در همان موضعی که جدّم تخت را قرار داده بود منبری نصب کردند که از بلندی آن سر به آسمان می کشید و محمّد صلی الله علیه و آله و سلم به همراه جوانان و شماری از فرزندانش وارد شدند مسیح به استقبال او آمد و با او معانقه کرد، آنگاه محمّد صلی الله علیه و آله و سلم به او گفت: ای روح الله! من آمده ام تا از وصی تو شمعون دختر ملیکا را برای این پسرم خواستگاری کنم و با دست خود اشاره به ابو محمّد صاحب این نامه کرد. مسیح به شمعون نگریست و گفت: شرافت نزد تو آمده است با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خویشاوندی کن. گفت: چنین کردم، آنگاه محمّد بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و مرا به پسرش تزویج کرد و مسیح علیه السّلام و فرزندان محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و حواریون همه گواه بودند و چون از خواب بیدار شدم ترسیدم اگر این رؤیا را برای پدر و جدم بازگو کنم مرا بکشند، و آن را در دلم نهان ساخته و برای آنها بازگو نکردم و سینه ام از عشق ابومحمّد لبریز شد تا به غایتی که دست از خوردن و نوشیدن کشیدم و ضعیف و لاغر شدم و سخت بیمار گردیدم و در شهرهای روم طبیبی نماند که جدّم او را بر بالین من نیاورد و درمان مرا از وی نخواهد و چون ناامید شد به من گفت: ای نور چشم! آیا آرزویی در این دنیا داری تا آن را برآورده کنم؟ گفتم: ای پدربزرگ! همه درها به رویم بسته شده است، اگر شکنجه و زنجیر را از اسیران مسلمانی که در زندان هستند برمی داشتی و آنها را آزاد می کردی امیدوار بودم که مسیح و مادرش شفا و عافیت به من ارزانی کنند، و چون پدربزرگم چنین اظهار صحّت و عافیت نمودم و اندکی غذا خوردم پدر بزرگم بسیار خرسند شد و به عزّت و احترام اسیران پرداخت و نیز پس از چهار شب دیگر سیدة النساء را در خواب دیدم که به همراهی مریم و هزار خدمتکار بهشتی از من دیدار کردند و مریم به من گفت: این سیدة النساء مادر شوهرت ابو محمّد است، من به او درآویختم و گریستم و گلایه کردم که ابومحمّد به دیدارم نمی آید. سیدة النساء فرمود: تا تو مشرک و به دین نصاری باشی فرزندم ابومحمّد به دیدار تو نمی آید و این خواهرم مریم است که از دین تو به خداوند تبرّی می جوید و اگر تمایل به رضای خدای تعالی و رضای مسیح و مریم داری و دوست داری که ابومحمّد تو را دیدار کند پس بگو: أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أنّ محمّدا رسول الله و چون این کلمات را گفتم: سیدة النّساء مرا در آغوش گرفت و مرا خوشحال نمود و فرمود: اکنون در انتظار دیدار ابومحمّد باش که او را نزد تو روانه می سازم. سپس از خواب بیدار شدم و می گفتم: واشوقاه به دیدار ابو محمّد! و چون فردا شب فرا رسید، ابو محمّد در خواب به دیدارم آمد و گویا به او گفتم: ای حبیب من! بعد از آنکه همه دل مرا به عشق خود مبتلا کردی، در حقّ من جفا نمودی! و او فرمود: تأخیر من برای شرک تو بود حال که اسلام آوردی هر شب به دیدار تو می آیم تا آنکه خداوند وصال عیانی را میسر گرداند و آن زمان تاکنون هرگز دیدار او از من قطع نشده است.
بشر گوید: بدو گفتم: چگونه در میان اسیران درآمدی و او گفت: یک شب ابومحمّد به من گفت: پدربزرگت در فلان روز لشکری به جنگ مسلمانان می فرستد و خود هم به دنبال آنها می رود و بر توست که در لباس خدمتگزاران درآیی و بطور ناشناس از فلان راه بروی و من نیز چنان کردم و طلایه داران سپاه اسلام بر سر ما آمدند و کارم بدان جا رسید که مشاهده کردی و هیچ کس جز تو نمی داند که من دختر پادشاه رومم که خود به اطلاع تو رسانیدم و آن مردی که من در سهم غنیمت او افتادم نامم را پرسید و من آن را پنهان داشتم و گفتم: نامم نرجس است و او گفت: این نام کنیزان است.
گفتم: شگفتا تو رومی هستی امّا به زبان عربی سخن می گویی! گفت پدربزرگم در آموختن ادبیات به من حریص بود و زن مترجمی را بر من گماشت و هر صبح و شامی به نزد من می آمد و به من عربی آموخت تا آنکه زبانم بر آن عادت کرد.
بشر گوید: چون او را به «سرّ من رای» رسانیدم و بر مولایمان امام هادی علیه السّلام وارد شدم، بدو فرمود: چگونه خداوند عزّت اسلام و ذلّت نصرانیت و شرافت اهل بیت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را به تو نمایاند؟ گفت: ای فرزند رسول خدا! چیزی را که شما بهتر می دانید چگونه بیان کنم؟ فرمود: من می خواهم تو را اکرام کنم، کدام را بیشتر دوست می داری، ده هزار درهم یا بشارتی که در آن شرافت ابدی است؟ گفت: بشارت را، فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی که شرق و غرب عالم را مالک شود و زمین را پر از عدل و داد نماید همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد! گفت: از چه کسی؟ فرمود: از کسی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در فلان شب از فلان ماه از فلان سال رومی تو را برای او خواستگاری کرد، گفت: از مسیح و جانشین او؟ فرمود: پس مسیح و وصی او تو را به چه کسی تزویج کند؟ گفت: به پسر شما ابومحمّد! فرمود: آیا او را می شناسی؟ گفت: از آن شب که به دست مادرش سیدة النّساء اسلام آورده ام شبی نیست که او را نبینم. امام هادی علیه السّلام فرمود: ای کافور! خواهرم حکیمه را فراخوان، و چون حکیمه آمد، فرمود: هشدار که اوست، حکیمه او را زمانی طولانی در آغوش کشید و به دیدار او مسرور شد، بعد از آن مولای ما فرمود: ای دختر رسول خدا او را به منزل خود ببر و فرائض و سنن را به وی بیاموز که او زوجه ابومحمّد و مادر قائم علیه السّلام است.
30- الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 96.

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی، دانشگاه امام صادق (ع) و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.

کلمات کلیدی
شهربانو ، نرجس خاتون ، تمدن‌سازی ، آخرالزمان ، تمدن سازی ، نهضت ترجمه ، تولید نسل ، حزب شیطان ، بیت الحکمه ، زمینه‌سازی ظهور ، ایرانیان آخرالزمان ، ولایت ، غیبت ، سازمان وکالت
ارسال نظر شما